*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٦٠٨٩ ١٢:٥٥ - 1397/12/20   آیا ولایت‌فقیه   با مردم سالاری دینی منافات دارد؟پرس‌وجو شماره 583 ارسال به دوست نسخه چاپي


آیا ولایت‌فقیه   با مردم سالاری دینی منافات دارد؟پرس‌وجو شماره 583

آیا ولایت‌فقیه با مردم سالاری دینی منافات دارد؟


معنای ولایت‌فقیه این نیست که فقیه در همه امور کشور مستقیماً دخالت کرده و اظهار نظر کند. هیچ‌گاه ولی‌فقیه مستقیماً در تمام امور مملکت اظهار نظر نمی‌کند و مسایل تخصصی را به اهل آن واگذار می‌کند. فقیه، از طریق مشاوران عالی خود، بر اعمال مسئولان نظارت می‌کند و در امور تخصصی با متخصصان امر مشورت می‌کند...


نظریه ولایتفقیه از نظریههای کهن فقهی است که میتوان گفت همه فقهای شیعه به آن توجه و درباره آن اظهار نظر کردهاند. در کتاب ولایتفقیه، اثر مرحوم آذری قمی، بیان مبسوط و مفصلی پیرامون اشارات و توجهات فقیهان گذشته به این مسئله آمده است. اول فقیهی که مسئله ولایتفقیه را استدلال مطرح کرد و بهصورت مفصل پیرامون آن کاوش نمود، مرحوم نراقی است. ایشان یکی از سرفصلهای کتاب «عوائدالایام» را به بحث پیرامون مسئله ولایتفقیه اختصاص داده است. پس از ایشان مرحوم شیخ انصاری در کتاب مکاسب این بحث را دنبال کرد. در عصر حاضر حضرت امام خمینی قدس سره با احیای نظریه ولایتفقیه و ایجاد نظام جمهوری اسلامی، بر اساس آن، نظریه ولایتفقیه را از چارچوب یک نظریه فقهی- کلامی خارج کرده و به یک مدل عینی حکومتداری تبدیل نمودند. با این وصف، هیچگاه در کلمات امام خمینی، تعارضی میان این نظریه با مردم سالاری دینی دیده نشد. اهتمام امام به مردم و آراء آنها جای هیچ شکی را باقی نمیگذارد که ایشان کاملا به نقش و تأثیر مردم در ایجاد، پویایی و بقای نظام اسلامی اعتقاد داشتند. حضرت امام قدس سره مکرراً میفرمودند: میزان رأی مردم است. ممکن است کسی گفته باشد نظر مردم واجب الاطاعه نیست، ولی مفید بودن آن را کسی انکار نکرده است. نکتهای که باید در نظریه ولایت انتصابی فقیه، دقت شود این است که هرچند مشروعیت حکومت دینی، اعم از حکومت پیامبر و امام و جانشینان (نواب خاص و عام) او از جانب خداوند (بیواسطه یا باواسطه) است، ولی مقبولیت آن وابسته به اطاعت و همراهی مردم از ولی است. خدا به پیامبر میفرماید: «هو الذی أیّدک بنصره و بالمؤمنین»؛ خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم، در عینیت بخشیدن به حکومت، حتی حکومت پیامبر، مؤثر است. حضرت امیر علیه السلام میفرماید: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر... لَأَلْقیت جبلها علی غاربها؛ اگر حضور بیعتکنندگان نبود و با وجودِ یاوران، حجت بر من تمام نمیشد، رشته کار را از دست میگذاشتم...»(1)

ادعای اینکه ولایتفقیه با مردم سالاری، ناسازگار و متناقض است و بههیچ وجه قابل جمع با آن نیست، ادعایی باطل و نادرست است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در بسیاری از امور مملکتی با اصحاب خود مشورت میکردند و خداوند به آن حضرت امر میکند که: «و شاورهم فی الامر»؛ در امور حکومتی با آنان مشورت کن. در جنگ احزاب، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با بسیاری از اصحاب، خصوصاً سلمان فارسی مشورت و دستور حفر خندق را صادر کردند. البته باید توجه کرد که اگر مقصود از مردمسالاری، جعل قوانین بر اساس خواست و نظر مردم در همه زمینههاست، این مدل از مردمسالاری، که در امکان و تحقق آن تردید جدی وجود دارد، با ولایتفقیه در تعارض است. اما اگر مقصود از مردم سالاری، این است که در یک جامعه دینی، آنگاه که مردم بخواهند و یاری کنند تا قوانین و ارزشهای حاکم بر ساحت گوناگون جامعه، بر مبنای فقه و اخلاق اسلامی شکل گیرد، و با حضور و مشارکت جدی آنان نظامی دینی و اسلامی تحقق یابد، دیگر تعارضی میان مردمسالاری و ولایتفقیه نخواهد بود.


 ولایت انتخابی فقیه

بعضی معتقدند که ولایتفقیه میتواند انتخابی باشد و فقیه با رأی مستقیم مردم، برای ولایت و حکومت انتخاب گردد، یعنی مشروعیت ولایتفقیه از رأی مردم ناشی شود. این نظریه دارای مشکلات فراوان است؛ اولاً این نظریه هیچ سابقه فقهی، در فقه شیعی ندارد. ثانیاً بر اساس این نظریه، مشروعیت حکومت از ناحیه مردم به فقیه اعطا میشود، حال آنکه مردم، هیچ حق حاکمیتی از خودشان ندارند تا به کسی اعطا کنند. حق حکومت و جعل قوانین منحصر به خداست و خداوند به هر کس که بخواهد ان را تفویض میکند. از دیدگاه فلسفه سیاسی اسلام، مشروعیت حکومت باید از جانب خدا اعطا شود. این مشروعیت، در مورد پیامبر و امام معصوم علیهم السلام بهصورت نصب خاص بوده است، ولی در مورد فقیه جامع شرایط، به نصب عام صورت گرفته است. ثالثاً اگر بپذیریم که مشروعیت را مردم به حاکم میبخشند، جای این سؤال هست که چون همه مردم با حاکم شرعی بیعت نمیکنند، بلکه اکثریت به او رأی میدهند، پس آن اقلیت چه وظیفهای دارند؟ بهطور خلاصه اشکالاتی که بر نظام دموکراتیک مبتنی بر انتخابات، وارد است، بر این نظریه هم وارد است. بهطور اجمال میتوان گفت که آنچه در نظام سیاسی اسلام مورد نظر است، با این نظریه منطبق نیست؛ چون بعضی از اختیاراتی که حاکم در حکومت اسلامی دارد، حتی در حوزه حقوق مردم هم نیست. مثلاً حاکم حق دارد، بهعنوان حد، قصاص و یا تعزیر، مطابق با ضوابط معین شرعی، حدود و تعزیراتی را به اجرا در آورد. این حق که در شرع اسلام برای حاکم معین شده حتی برای آحاد انسانها نسبت به خودشان هم قرار داده نشده است، چه رسد نسبت به دیگران! یعنی هیچ کس حق ندارد خودش بر علیه خودش اجرای حدود و تعزیر کند، مثلاً خودکشی کند یا دست و پای خود را قطع کند، و نیز نمیتواند این کار را به دیگری واگذار کند و او را در این حق وکیل نماید. پس نظریه ولایت انتخابی فقیه، غیر قابل قبول است و آنچه به نظر ما مقبول و منطقی است، نظریه انتصابی بودن ولایتفقیه است. به تعبیر مرحوم صاحب جواهر کسی که منکر ولایتفقیه شود (با همان معنای انتصابی آن)، بویی از فقه به مشامش نرسیده است. اگر مراد از مردمسالاری یا دموکراسی بینیازی از دین و بسنده کردن به آرای جمعی باشد، یقیناً با حکومت ولایی و دینی ناسازگار است و معنای آن سرپیچی از اطاعت پروردگار است. اهمیت دادن به رأی مردم در مقابل حکم الهی، روگرداندن از توحید و پذیرش شرک جدید دنیای مدرن است و باید با این بت پرستی جدید مبارزه شود، ولی اگر مراد از دموکراسی این باشد که مردم، در چارچوپ احکام الهی در سرنوشت خود مؤثر باشند، چنین تعبیری با دین مخالفت ندارد. معنای آیه شریفه «امرهم شوری بیهنم»(2)، این نیست که مردم در همه چیز میتوانند نظر بدهند و حلال و حرام خدا را با گفتوگو تغییر دهند، بلکه طبق آیه «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(3) در احکامی که از سوی خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده، مؤمنان هیچ اختیاری در دخل و تصرف ندارند.


 نظارت فقیه

طبق دیدگاهی که دخالت فقیه در امور سیاسی را در حد نظارت بر مسئولان حکومتی تقلیل میدهد، این مشکل جدی مطرح میشود که اگر فرد منتخب مردم که از طریق مردمسالاری به قدرت رسیده است، در تمام مواضعی که فقیه ناظر، عمل او را غیرشرعی تشخیص داد، تابع فقیه باشد، در واقع شما برای فقیه ولایت، ثابت کردهاید و اگر بعد از کسب قدرت، فقها و علما را کنار بگذارد و اعتنایی به نظرات آنها نکند، کما اینکه در طول تاریخ بارها تجربه شده و ثابت شده است، اسلامیت حکومت خدشهدار میشود و مردمسالاری به سکولاریسم منجر میگردد و این شیوه حکومت را در زمان صفویه هم داشتیم، اما چون قدرت در ید علما نبود، در برخی موارد که میدیدند سلطان، اعتنایی به نظر شرعی آنها نمیکند، مجبور بودند، سکوت کنند؛ لذا حضرت امام قدس سره در مقدمه کتاب ولایتفقیه، حکومت و ولایت را برای فقیه ضروری و بدیهی میدانند و لازمه اجرای احکام شرع مقدس را تولی و سرپرستی فقیه بر مردم میدانند.


 مدیریت علمی و مدیریت فقهی

یکی از اشکالاتی که گاه به نظام مبتنی بر ولایتفقیه میشود این است که فقه، قدرت اداره جامعه را ندارد و سپردن عرصههای اقتصاد و بازرگانی و... به فقیه، کاری صحیح نیست. بر این اساس در مسئله اداره جامعه باید به سمت مدیریت علمی برویم نه مدیریت فقهی!

جواب این شبهه با اندک تأملی واضح میشود. معنای ولایتفقیه این نیست که فقیه در همه امور کشور مستقیماً دخالت کرده و اظهار نظر کند. هیچگاه ولیفقیه مستقیماً در تمام امور مملکت اظهار نظر نمیکند و مسایل تخصصی را به اهل آن واگذار میکند. فقیه، از طریق مشاوران عالی خود، بر اعمال مسئولان نظارت میکند و در اموری که تخصص ندارد حتما با متخصصان امر مشورت میکند. در همه جای دنیا رئیس یک کشور تنها در یک رشته تخصص دارد و در امور تخصصی دیگر از مشاوران کارشناس استفاده میکند. شما در این عالم کسی را سراغ ندارید که در تمام رشتهها تخصص داشته باشد تا او را سرپرست حکومت کنید.

خلاصه کلام اینکه مشورت کردن و نظرخواهی از مردم در مسایل مختلف جامعه از اموری است که همیشه مدنظر اسلام بوده و امام علی علیه السلام میفرمایند: مشورت چشم و دیده راهیابی است و کسی که به رأی و نظر خویش اکتفا کند، خود را به خطر افکنده است. پس هیچگاه نظریه ولایتفقیه ما را به فردگرایی مطلق سوق نخواهد داد و استبداد و تنگ نظری از دیدگاه شریعت مردود است و مردمسالاری دینی و دموکراسی، تئوری ولایتفقیه را همراهی کردهاند و در قدرت بخشیدن به نظام ما نقش خود را ایفا کردهاند.

..............................................

 پینوشتها

1. پرسشها و پاسخها، استاد مصباح یزدی، ج1، ص25

2. شوری/38

3. احزاب/36

منبع: مرکز مطالعات و پاسخگویی

به شبهات حوزه علمیه قم


خروج