*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: پرس‌وجو  | تاریخ:1397/09/06 | ساعت:١٠:٥١ | شماره خبر:٤٠٣٩٧٩ |  


    پرس‌وجو شماره 571با وجود آیه شریفه «لا اکراه فی الدین»  پس چرا مجازات شخص مرتد، قتل است‌؟

با وجود آیه شریفه «لا اکراه فی الدین» پس چرا مجازات شخص مرتد، قتل است‌؟

 ارتداد مسئله روز است. از یک طرف قرآن مى‌فرماید: «لاَ إِکْرَاهَ فِى الدِّینِ»(1) و از طرف دیگر، فقها مى‌گویند: «مرتد فطرى» کشته مى‌شود و «مرتد ملى» حبس می‌شود و اگر توبه نکند کشته می‌گردد. مرتد فطرى یعنى فردى که حین انعقاد نطفه، یکى از والدین او مسلمان باشد و مرتد ملى یعنى فردى که در حین انعقاد نطفه، پدر یا مادر او کافر بوده، اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد... 

  


نوشتاری از آیتاللهالعظمی سبحانی


 ارتداد و تفسیر آیه «لا اکراه فى الدّین»

ارتداد مسئله روز است. از یک طرف قرآن مىفرماید: «لاَ إِکْرَاهَ فِى الدِّینِ»(1) و از طرف دیگر، فقها مىگویند: «مرتد فطرى» کشته مىشود و «مرتد ملى» حبس میشود و اگر توبه نکند کشته میگردد.

مرتد فطرى یعنى فردى که حین انعقاد نطفه، یکى از والدین او مسلمان باشد و مرتد ملى یعنى فردى که در حین انعقاد نطفه، پدر یا مادر او کافر بوده، اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد.

گاهى هم میگویند: دولت جمهورى اسلامى ایران، اعلامیه جهانى حقوق بشر را امضا کرده و در آن اعلامیه آمده که هر کس حق دارد از آزادى فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود و در ضمن میتواند تغییر مذهب و یا عقیده دهد، پس این مطلب چگونه با حکم مرتد سازگار است؟

معنى آیه «لا اکراه فى الدین» روشن است آیه میخواهد بگوید: دین اکراهپذیر نیست.

مىدانیم که بعضى چیزها اکراهپذیر است؛ مثل نحوه آرایش مو یا مدل لباس و غیره؛ اما مذهب یک امر وجدانى و عقیدتى است. معناى آیه این است که با اکراه نمىشود کسى را معتقد به مذهب کرد.

اگر مرتد کشته میشود نه به خاطر این است که گفته میشود اسلام بیاور وگرنه کشته میشوى! بلکه بهخاطر عللى است که بعداً گفته میشود.

 شأن نزول آیه

شأن نزول آیه دو گونه نقل شده است:

1. یکى از غلامان انصار به نام صبیح مسلمان نبود، ولى انصارى او را به اسلام مجبور میساخت و لذا این آیه نازل شد که «لا اکراه فى الدین».

2. یکى از انصار به نام ابوالحصین داراى دو پسر بود. بازرگانان شامى به مدینه آمدند و کالاهاى خود را فروختند. آنگاه که از مدینه به شام باز میگشتند با فرزندان او تماس گرفتند و هر دو را به دین مسیحیت درآوردند. پدر از تغییر دین فرزندان خود آگاه شد و براى کسب تکلیف به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد.(2) سپس آیه «لا اکراه فى الدین» نازل شد و فرمود: دین، اکراهپذیر نیست.(3)

اعتقاد و ایمان از امورى است که تا مبادى آن موجود نباشد محال است که بتوان کسى را به آن معتقد ساخت. اگر شما به فردى هزاران وعده بدهید یا هزاران تهدید کنید، که مؤمن شو، قلب او آرام نمیشود. پس آنگاه آرام میشود که مبادى اعتقاد حاصل شود. الآن اگر بگویند یک میلیارد به شما پول میدهیم و در عوض، معتقد باشید که چهار در چهار میشود چهل! محال است شما این عقیده را پیدا کنید.

مطلب بعدى، اعلامیه حقوق بشر است که خودشان هم عمل نمیکنند! میگویند که انسان در شغل آزاد است، حالا اگر کسى مواد مخدر هم در واشینگتن بفروشد آیا آزاد است؟ شما گفتید: افراد در مسکن آزادند، حالا من میخواهم در کنار پادگان نظامى، خانه بسازم آیا میشود؟! یا میگویند انسان در انتخاب احزاب آزاد است. میپرسیم آیا حزب نازى که دعوت به نژادپرستى و ادعاى نژاد برتر دارد و میخواهد بر دنیا حکومت کند، آیا این حزب آزاد است؟!

مىگویند همچنان در آرایش مو که انسان آزاد است، در مذهب هم باید آزاد باشد؛ در حالىکه آرایش مو یک مسئله فردى است و سعادت و شقاوت بشر به موى او بستگى ندارد! در حالىکه سعادت بشر در دنیا و آخرت به مذهب او بستگى دارد. پس عطف این دو (آزادى در آرایش مو و آزادى دینى) بىجاست.

گنه کرد در بلخ آهنگرى

 به شوشتر زدند گردن مسگرى

مطلب بعدى اینکه اگر بگویید مذهب لازم نیست، در این صورت با شما حرفى نداریم؛ اما اگر مذهب را لازم میدانید نمیتوانید بگویید بشر آزاد است؛ گرچه بر ضد سعادت او باشد! انتخاب آزاد دین از امورى است که استعمارگران براى عدهاى درست کردهاند تا بتوانند امور دیگرى را بر کشورهاى اسلامى تحمیل کنند و کارهایى انجام بدهند که در سرانجام به براندازى نظامهاى اسلامى میانجامد.

اکنون میخواهیم بررسى کنیم که چگونه مجازات مرتد با آیه «لا اکراه فى الدین» تطبیق میکند؟ براى نتیجهگیرى ابتدا پنج مقدمه ذکر میشود، تا بهوسیله آنها پاسخها روشن شود:

 مقدمه اول: در اسلام، آزادى فراوان است.

اگر فقه اسلامى را از کتاب طهارت تا آخر دیات مطالعه کنید، خواهید دید که اسلام براى مسلمان و غیرمسلمان آزادىهاى فراوانى مانند: آزادى در کسب و پیشه، آزادى در انواع بیع و اجارهها، آزادى در نکاح و طلاق و آزادى در هبه و غیرهبه (هدیه) قائل است؛ و لذا با اینکه فقه اسلامى تحت قانون هست آدمى در بسیارى از موارد مختار است. بنابراین اگر اسلام، بشر را تحت قانون درآورد، این به معنى سلب اختیار نیست. در تمام دنیا بشر تحت قانون است؛ مثلاً در فرانسه که میگویند مهد آزادى است - که البته دروغ است- بشر در آنجا هم تحت قانون است. با اینکه همه قوانین در اسلام محترم است؛ اما بشر در زندگانى خود اختیار دارد، نهایتاً اسلام از محرماتى جلوگیرى کرده است؛ مثلاً شراب را ممنوع کرده، چون عقل را از میان میبرد یا قمار را ممنوع کرده چون سبب عداوت و دشمنى است، یا غیبت را حرام کرده است، به جهت اینکه آبروى طرف ریخته میشود. بنابراین سخن کسانى را که حمله میکنند و میگویند «اسلام آزادىها را سلب کرده است» نباید پذیرفت؛ بلکه اسلام، آزادى در گناه را سلب کرده و همه این موارد، گناه و با سعادت بشر در تضاد هستند.

 مقدمه دوم: امور ظاهرى تسلیمپذیر و قابل اجبارند؛ اما امور باطنى قابل اجبار نیستند.

در امور ظاهرى انسان تسلیم میشود؛ مثلاً اگر پلیس بگوید حتماً از این راه برو! یا از آن راه نرو! تسلیم میشویم؛ اما در امور عقیدتى مثل پذیرش دین، اجبارى در کار نیست. اگر کسى را الزام کنیم دین را بپذیر! این امکانپذیر نیست؛ چون پذیرش عقیده است. عقیده، تصدیق است و تصدیق به یک رشته مقدمات، بستگى دارد که تا فراهم نشود انسان نمیتواند نتیجه را بپذیرد.

از طرف دیگر، انبیا و اولیا، عقلاى عالمند و با توجه به روایت «ما بعث الله نبیاً ولا رسولاً حتى یَستَکمل له العقل و یَکون عَقلُه أفضل مِن عُقُولِ جَمیعِ امّته»(4) آمدهاند عقل را تکمیل کنند و خود انبیا هم اعقل عقلایند و معنا ندارد که اعقل عقلا کسى را وادار کند و فشار بیاورد که دین را بپذیرد. بنابراین جهاد نیز براى تحمیل دین نیست، بلکه براى رفع موانع است. با جهاد، موانع را برمىداریم تا آزادى فراهم شود و مردم بتوانند آزادانه منطق اسلام را بشنوند: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ»(5).

 مقدمه سوم: ابزار پیشرفت اسلام تبلیغ بوده است.

اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنیم میبینیم سبب پیشرفت آن، قدرت منطق و استدلال بوده است. گرچه این درست است که هم جهاد ابتدایى و هم جهاد دفاعى داشتهایم؛ اما جهاد غالباً، بلکه دائماً براى رفع موانع بوده است. بنابراین، اسلام منطقى قوى دارد که مطابق فطرت است و لذا در جهان منتشر شده است. یک سرباز اسلامى به پاکستان یا هند نرفته تا اسلام را صادر کند. بله، شاهان اسلامى مانند نادر و غیر او جنگهایى داشتند، ولى آنها جنگشان بر سر اسلام آوردن مردم نبود. این همه مسلمانى که آنجا هست، اثر تبلیغ بازرگانان مسلمان بوده است. گسترش اسلام در اندونزى در حالى که بیش از صد میلیون مسلمان دارد و مالزى و بسیارى جاها، بر اثر همان منطق بوده است. البته منطق همهجا کارساز نیست و باید دشمن که مانع تبلیغ است کنار رفته و محیط آزاد شود تا مبلغ بتواند مطلب خودش را بیان کند.

اساس پیشرفت اسلام این آیه است: «ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین؛(6) با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت، از هر کسى بهتر میداند که چه کسى از راه او گمراه شده است، و او به هدایت یافتگان داناتر است.»

جذابیت اسلام، فوقالعاده مؤثر بوده و چون این جذابیت، عین فطرت و مطابق آن است، سبب شد تا مردم زیادى به این آیین گرایش پیدا کنند: «وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فى دینِ اللَّهِ أَفْواجاً؛(7) و میبینى مردم گروه گروه وارد دین خدا میشوند.»

قرآن میفرماید: «وَقالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ؛(8) آنها گفتند: هیچ کس جز یهود یا نصارى هرگز داخل بهشت نخواهند شد و این آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست میگویید دلیل خود را بیاورید!» این آیه اثبات میکند که پذیرش دین اجبارى نیست؛ زیرا اگر واقعاً در پذیرش دین الزامى بوده، معنا ندارد بگوید: «هاتوا بُرهانکم» پس اینکه میگوید برهانتان را بیاورید، معلوم میشود که دین بر اساس برهان و دلیل است.

سوره حمد سراسر برهان است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»؛ یعنى حمد براى خداست؛ چراکه او رب و پرورنده و صاحب جهانیان است. بعداً هم صفاتى را میآورد که همه دلیل «الحمد» است، مثل «الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» که یعنى او بر دنیا و آخرت، رحم دارد. پس حمد، مخصوص خداست و تمامى این صفات برهان هستند.

 مقدمه چهارم: تفتیش عقاید در اسلام ممنوع است.

در اسلام اگر یک نفر «لا اله الا الله» گفت و شهادتین بر زبان جارى کرد، ما باید بپذیریم و حق تفتیش عقاید نداریم که آیا به صورت جدى میگوید یا سخن او صورى و ظاهرى است؟ تفتیش عقاید (انگیزیسیون) فقط در غرب بوده و توسط پاپها در مقابل تجدد طلبها پدید آمد. مردم را زیر سؤال میبردند تا آنکه هزاران نفر طعمه آتش شدند. روایتى در سنن ابوداوود هست که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض میکنند: فردى که «لا اله الا الله» میگوید و تصدیق به رسالت شما دارد جدى نمیگوید، شما وى را آزمایش کنید! حضرت فرمود: من مأمور به شکافتن قلبها نیستم تا ببینم در قلب این آدم ایمان هست یا نیست. پیامبر تا این حد، اهل تسامح و تساهل بودند.(9)

بنابراین، جوانانى که خیال میکنند حکم مرتد (یعنى قتل) از همان آثار تفتیش عقاید است، بدانند بین تفتیش عقاید و مرتد از زمین تا آسمان فرق است؛ چراکه اسلام تفتیش عقاید را ممنوع کرده است. در فقه نیز قاعدهاى به نام «اصالة الصحة» داریم که طبق آن فعل مؤمن را باید حمل بر صحت کرد؛ مگر اینکه دلیل قاطع برخلافش باشد. ما نمیتوانیم از این اصول و قواعد مسلم عدول کنیم، البته پاپها این کار را کردند و ضررهاى آن را دیدند و انقلاب کبیر فرانسه براى کسب آزادى در مقابل تفتیش عقاید و علیه نظام پاپها اتفاق افتاد.

 مقدمه پنجم: هیچ نظامى توطئه را نمیپذیرد.

نظامها بر دو نوع هستند: الحادى و یا مبتنى بر عقیده؛ در هر دو نوع آنها قانون وجود دارد. نظام الحادىها کارى با دین ندارد و نظامهایى که الآن در غرب هستند؛ مثل آلمان، فرانسه و آمریکا چنیناند. در اینگونه نظامها نیز طبق قانون اساسى اگر در داخل کشور کسانى بخواهند علیه نظام توطئه کنند، در برابر او ساکت نمینشینند. الآن در ترکیه با اینکه غلبه با مسلمانها است، اما ارتش اگر بداند جمعیتى هستند که میخواهند علیه نظام لائیک قیام کنند فوراً همه را دستگیر و مجازات میکند.

نوع دوم نظامها، مثل نظام اسلامى است که آزادى هم دارد، اما توطئه در آن ممنوع است. در نظام اسلامى نیز نباید آزادى را در آن حدى اجازه داد که حتى علیه خود نظام قیام کنند و آن را از بین ببرند. پس هیچ نظام عاقلى، اعم از الحادى و عقیدتى، آزادى مطلق را قبول نمیکند، حتى لیبرالترین کشورها نیز براندازى و توطئه را پذیرا نیستند و اسلام نیز از این قاعده مستثنى نیست. اسلام بر اساس کتاب، سنت و وابستگى به عالم غیب استوار است. مردم هر کار میخواهند میتوانند بکنند، اما اگر کسانى علیه نظام توطئه کنند تا نظام را تضعیف کنند، قابل قبول نیست. آیا انسان عاقل حاضر است به فرزندش در آن حد آزادى دهد که حتى خود وى را بکشد؟ قطعاً چنین نیست.

 مقدمه ششم: نتیجه در بحث ارتداد

اول: ارتداد نوعى توطئه علیه نظام اسلامى است، اما در نظامهاى الحادى، ارتداد، کوچکترین اثرى ندارد. در نظام الحادى هر مسلمانى کافر بشود، به نظام الحادى صدمهاى نمیزند، چه تظاهر بکند یا نکند؛ چراکه اساس نظام بر دین و مذهب نیست، بلکه اساس نظام خواسته مردم است و مردم الحاد را خواستهاند.

اما اگر نظامى مثل جمهورى اسلامى ایران بر اساس دین و مذهب شکل بگیرد که بیش از 98 درصد مردم به آن رأى دادهاند، در این نظام اگر فردى مرتد شد دو حالت دارد: در صورتى که سکوت کند کسى به او کارى ندارد؛ حتى اگر هم مذاکره کرد و تظاهر نکرد باز هم کسى به او کار ندارد، اما اگر بخواهد تبلیغ کند، در واقع تبلیغ علیه نظام کرده است و این ممنوع است.

نباید مسئله ارتداد را ساده پنداشت! مرتدى که در خانه خودش بگوید: «لا خبرٌ جاء و لا وحى نزل»(10)؛ کسى به او کارى ندارد، ولى اگر سفره دل باز کند، قلم دست بگیرد و تبلیغ بکند، عقاید باطل او مثل یک ویروس تکثیر شده و به اعتقادات جامعه آسیب میزند. اگر تبلیغ این مرتد به گوش دادستان اسلام برسد، او را احضار میکند چون ارتداد او توطئه بر علیه نظام است.

طبق مقدمه پنجم که گفتیم در تمام جهان و حتى لیبرالترین نظامها، قیام بر علیه حکومت را برنمىتابند، نظام اسلامى نیز وجود این آدم را برنمىتابد. ما درباره همه دنیا یکسان حرف میزنیم و میگوییم همانطور که در تمام دنیا هر نوع اجتماعى و هر نوع فعل و انفعالى که موجب تضعیف نظام گردد مورد قبول نیست ارتداد در نظامهاى اسلامى توطئه علیه نظام است؛ پس هرگز قابل پذیرش نیست. اگر مسلمانى، شغلش را تغییر دهد؛ مثلاً صراف شود، دین را نشانه نگرفته است، یا فردى زنش را طلاق بدهد یا خانهاش را عوض کند، دین را نشانه نمیگیرد؛ اما اگر عقیدهاش را عوض کرد و ساکت ننشست و تبلیغ کرد، نظام اسلامى و حیثیت اعتقادى آن را نشانه گرفته است.

دوم: فساد دنیا غالباً از یهود است.

ارتداد در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، برنامه یهود بود. آنها بچههاى یهودى را آموزش میدادند که بروید و نزد پیغمبر «لا اله الا الله» بگویید که ما از کلیمى بودن برگشتیم. مدتى با پیغمبر نماز بخوانید و بعداز یکى دو ماه بگویید نه، ما نپسندیدیم. سپس برگردید و شعار ضد دین بدهید تا دیگران (مسلمانان) هم برگردند. آیه دارد: «وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذى أُنْزِلَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛(11) و جمعى از اهل کتاب (از یهود) گفتند: (بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید، شاید آنها (از آیین) خود باز گردند.» این ترفندها در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و پس از او هم بود و الآن هم همین را تعقیب میکنند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلوى آن را گرفت: «وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُت وَهُوَ کافرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالَهُمْ فِى الدُّنْیا والآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛(12) کسى که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد میرود، و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.»

و فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ!»(13) این حدیثى است که اهل سنت نیز نقل کردهاند. اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلوى این فتنه را نگرفته بود، قطعاً در دل ساده مسلمانان اثر سوء میگذاشت؛ یعنى وقتى میدیدند صد جوان یهودى پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندند و شعار اسلامى دادند و بعد از چند روز، شعار ضد اسلامى سردادند و گفتند دین شما دین سستى است، قطعاً در دیگر جوانان انصار و مهاجر هم اثر میگذاشت.

سوم: ارتداد برخلاف آزادى است و یک نوع تجاوز به حقوق عمومى به شمار میرود.

در نتیجه اول، گفته شد که ارتداد نوعى توطئه علیه نظام است، در اینجا میگوییم ارتداد، نوعى تجاوز به حقوق عمومى است؛ زیرا عموم جامعه، نظام اسلامى را پذیرفته و به جمهورى اسلامى نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم رأى دادهاند، حال اگر آدمى مرتد بشود و ارتداد را تبلیغ بکند، او در حقیقت میخواهد افکار و خواست عمومى را تضعیف کند و حق عموم را از بین ببرد.

در تمام جهان، حقوق عمومى معتبر بوده و افراد در حدود آن آزاد هستند. اسلام نیز میگوید: هم حقوق عمومى معتبر است و هم حقوق فردى؛ اما به شرط اینکه به سعادت خودش لطمه نزند. پس تفاوتى که ما با غرب داریم این است که غرب براى آزادى فقط یک شرط قائل است و میگوید: آزادید به شرط اینکه به حقوق عمومى تجاوز نکنید؛ اما ما میگوییم: آزادید به شرط آن که به حقوق عمومى و حقوق شخصى خود هم تجاوز نکنید؛ مثلاً خودکشى و شرابخوارى حرام است؛ زیرا تجاوز از سعادت فرد است.

چهارم: مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.

در تمام جهان میگویند: مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است و این یک مسئله عمومى است. در کشور ما کم و بیش این قانون مطرح است؛ مثلاً شهر به توسعه نیاز دارد و لذا احتیاج به خیابان کشى دارد. مصلحت فرد میگوید: این خانه، مال من است، چرا خرابش میکنید؟ ولى مصلحت جامعه اقتضاى خراب کردن خانه را دارد! لذا دولت، جمع بین دو حق میکند و مبلغ خانه را به قیمت روز پرداخت میکند؛ زیرا مصالح جمع بر مصالح فرد مقدم است.

حکم ارتداد و مرتد در کشورهایى با دیدگاه اعتقادى، مانند حکم جاسوس در کشورهاى الحادى است.

جاسوس در تمامى کشورها به اشد مجازات محکوم است و هیچ کس هم اعتراضى نمیکند و احدى هم اجازه ندارد درباره جاسوس شفاعت کند؛ چرا؟ زیرا زشتى آن به قدرى روشن است که جاى شفاعت ندارد. اگر هم بخواهند شفاعت کنند از راههاى دیگرى وارد میشوند و مثلاً میگویند نادان و بچه است یا او را تحریک کردهاند.

در کشور ما مرتد نیز حکم همان جاسوس را دارد. مرتد در حقیقت با تبلیغ خود، براى دشمن یارگیرى میکند. پس اشد مجازاتى که درباره جاسوس هست درباره مرتد مطرح میباشد.

پنجم: ارتداد نوعى واپسگرایى است.

مرتد اگر دنبال یک دین اکمل برود، حرفى نیست، ولى مرتد میرود زرتشتى میشود و مثلاً به آتش احترام میگذارد و سجده میکند!

رجوع به مسیحیت نیز واپسگرایى است. مسیحى میگوید: خدا در ژانویه متولد شد و مسیح متولدشده، خداست! مسیح از نظر آنها پیغمبر نیست. در المنجد نوشته که «المسیح هو الله المتجسد»! خدا اگر خداست تولدش چه معنى دارد؟! اسلام یک چنین واپسگرایى را تجویز نمیکند.

ششم: ارتدادهاى کنونى ارتدادهاى سیاسى و به تعبیرى دلارى و ریالى است.

جوانان عزیز! اساتید و دانشجویان محترم! امروزه ارتدادها، سیاسى هستند. شبکههاى استعمارى پول میدهند که جوانها مرتد شوند تا بعداً از اینها بهرهبردارى سیاسى کنند. پس ارتداد واقعى نیست؛ بلکه سیاسى است. همین شبکهها گاهى اوقات مسایل جنسى را که بسیار اغواگر هستند، ابزار خود میسازند تا بتوانند در داخل کشور، یک هسته مخالف درست کنند. تمام اینها سیاسى است. این ارتدادها ارتداد واقعى نیستند؛ بلکه شبیه همان ارتداد یهود در زمان پیامبرند. البته آنها ارتداد اولشان سیاسى و دومى واقعى بود؛ اما اینها از همان ابتدا سیاسى است.

..............................................

 پینوشتها

1. بقره/256، «در قبول دین اکراهى نیست.»

2. مجمعالبیان/ج1/ص630 در تفسیر آیه «لا اکراه فى الدین»

3. مجمعالبیان/ج1/ص

4. اصول کافى، کتاب العقل والجهل/ح11

5. کهف/29

6. نحل/125

7. نصر/2

8. بقره/111

9. سنن ابىداود/ج1/ص591، حَدَّثنا أسامة بن زید، قال: بعثنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سریة إلى الحرقات، فنذروا بنا، فهربوا، فأدرکنا رجلا، فلما غشیناه قال: لا إله إلا الله، فضربناه حتى قتلناه، فذکرته للنبى صلی الله علیه و آله و سلم فقال: «من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟» فقلت: یا رسول الله، إنما قالها مخافة السلاح، قال: «... أفلا شققت عن قلبه حتى تعلم من أجل ذلک قالها أم لا؟ من لک بلا إله إلا الله یوم القیامة؟» فما زال یقولها حتى وددت أنى لم أسلم إلا یومئذ.

10. طبرى، محمدبن جریر؛ تاریخ الطبرى/ج8/ص188؛ ابنکثیر؛ البدایة والنهایة، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1408ق، ج8/ص246 (این سخن از یزیدبن معاویه نقل شده است).

11. آلعمران/72

12. بقره/217

13. مستدرکالوسایل، چاپ مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، قم/ج18/ص163

 

 

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ١٩ آذر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام