*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


گروه خبری: اخبار افق, اخبار افق  | تاریخ:1397/02/20 | ساعت:١٣:٥٩ | شماره خبر:٤٠٠٠٠١ |  


    حمایت جدی از قیام امام خمینی‌ قدس سره  و تأکید به حذف فیزیکی شاه

حمایت جدی از قیام امام خمینی‌ قدس سره و تأکید به حذف فیزیکی شاه

 آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس سره به خلاف برخی افراد، از منظر ایجابی به سیاست می‌نگریست و واجد آرایی مهم در این‌باره بود و به خلاف طرفداران نظر تعطیلی حکومت در سال‌های پیش‌از ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد بود ایجاد حکومت اسلامی واجب است و ما توان اداره کشور را داریم. آن‌چه در ادامه می‌خوانید برش‌هایی از یادداشت سیدطاها بصیری می‌باشد که در شبکه اجتهاد؛ پایگاه اطلاع‌رسانی فقه حقوق و اقتصاد اسلامی منتشر شده است. ▪ مبانی آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس سره درباره انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم پهلوی... 

  


آیتاللهالعظمی بهجت قدس سره به خلاف برخی افراد، از منظر ایجابی به سیاست مینگریست و واجد آرایی مهم در اینباره بود و به خلاف طرفداران نظر تعطیلی حکومت در سالهای پیشاز ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد بود ایجاد حکومت اسلامی واجب است و ما توان اداره کشور را داریم. آنچه در ادامه میخوانید برشهایی از یادداشت سیدطاها بصیری میباشد که در شبکه اجتهاد؛ پایگاه اطلاعرسانی فقه حقوق و اقتصاد اسلامی منتشر شده است.

مبانی آیتاللهالعظمی بهجت قدس سره درباره انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم پهلوی

شواهد موافقت آیتالله بهجت قدس سره با اصل قیام امام خمینی قدس سره و نیز تأیید شخص ایشان آنقدر پرشمار هست که اگر کسی واقعاً در پی حقیقت باشد، بهراحتی به مقصود میرسد. میزان موافقت آیتالله بهجت با قیام بر ضد شاه به حدی بوده است که حذف فیزیکی شاه را نیز جایز و حتی در اینباره توصیههایی نیز میفرمودند. در این راستا فرزند آیتالله بهجت، یعنی حجتالاسلام والمسلمین علی بهجت در مصاحبه با آیتالله ریشهری میگوید: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یا در آستانه آن، چیزی در اینباره میفرمودند؟

ایشان به شدت با انقلاب و براندازی شاه، موافق بود. اغلب هم مورد مشورت امام خمینی بودند. یاد دارم که ایشان در جلسهای به امام پیشنهاد کرد که سریعترین راه برای اینکه موقعیتی برای شیعیان بهدست آید تا حکومت سلطنتی شاه را از بین ببرند، این است که ترتیبی داده شود که شاه توسط محافظان خودش از بین برود و راهی هم پیشنهاد کردند. ایشان معتقد بود تا شاه دیگری بیاید و به این خباثت و قوت برسد، فرجهای ایجاد میشود و ما باید از این موقعیت استفاده کنیم و کارهایمان را انجام دهیم.

آیتالله مسعودی و دیدگاههای سیاسی آیتالله بهجت

ایشان همواره در درس خود مطرح میکردند: از صدر اسلام تا کنون اسلام را از بین بردند. و برخی از اوقات نیز با تعریض به شاه میفرمودند: «اینها خراب کردند؛ دین را دارند از بین میبرند.» همچنین یادم میآید در سال ۴۱ و ۴۲ که امام خمینی مبارزاتش را شروع کرده بود شخصی به ایشان گفت: آقا! شما احتمال نمیدهید که آقای خمینی خیلی تند میرود؟ آقا در جواب فرمودند: «شما احتمال نمیدهید که ایشان خیلی کند دارد میرود؟!» به نظر میرسد مقصود از «کند حرکت کردن» با اینکه امام علیه شاه سخنرانی میکرد این بود که باید اعلام جهاد بدهد. (برگی از دفتر آفتاب، ص١٠٠)

آیتالله مصباح یزدی و دیدگاههای سیاسی آیتالله بهجت

موقعی که نهضت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و نهضت روحانیت شروع شد و داستان مدرسه فیضیه روی داد، مرحوم آقای بهجت ضمن اظهار حساسیت و تأسف نسبت به این مسایل اصرار میکردند که سعی کنید این حوادث را ضبط کنید. ممکن است چندی بگذرد و اینها فراموش بشود یا تحریف بشود و مؤکداً اصرار میکردند که نگذارید اینها فراموش بشود و خود ایشان هم در مقام محکوم کردن اینجور کارها و زشتی و عظمت گناه و فجایعی که انجام میگرفت به صورتهای مختلف یک نوع مسئولیتی برای خودشان میدانستند که اینها را زنده نگه دارند. همین که ایشان اصرار میکردند به هر حال ما هم روی علاقهای که داشتیم و میدانستیم ایشان بیجهت به یک چیزی تأکید نمیکنند از همانوقتها به فکر این افتادیم که این مسایل را دنبال کنیم چون بالاخره وقتی آدم بخواهد قضایایی را ثبت بکند و یادداشت بکند و اینها باید اطلاعات دقیق داشته باشد، ناچار باید حضور داشته باشد بپرسد تحقیق کند تا دقیقاً ثابت بشود یعنی واقعیت آنطور که هست ثبت بشود و جلوگیری بشود از تحریفها و اینها. به این مناسبت کمکم و روزبهروز جریانات مبارزات داغتر میشد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبریها و زندان و تبعید و اینها پیش میآمد به این مناسبتها ایشان هم اشاراتی میفرمودند یا اشارهای که مثلاً چه باید کرد و اینها، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان میتوانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت میکردند بهخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، بهخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی من بخواهم بهطور زبان ادبیات روز عرض بکنم مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و سایر مراجع یک بُعدش ضعیف بود و آن بُعد تبلیغاتی و فرهنگیاش بود. و اتفاقاً ایشان روی این بُعد از مبارزات تکیه میکردند، ما را هل میدادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث این شد که ما در این فعالیتها در حد توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بهخصوص به بُعد تبلیغاتی و فرهنگیاش اهمیت بدهیم. اینکه من عرض کردم محرک من در شروع این فعالیتها این بوده همین جهت بود که ایشان تأکید میکردند برای بهخصوص تقویت بُعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان میدانستیم و در حدی که ازمان برمیآمد دنبال میکردیم. (سایت حوزه به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله بهجت قدس سره)

آیتالله تحریری و سلوک سیاسی آیتالله بهجت

ایشان زیاد به مسئله مشروطه و بزرگان مشروطه عنایت داشتند. مرحوم شیخ فضلالله نوری و معاصرینشان مثل مرحوم طباطبایی را مکرر به جلالت یاد میکردند. گاهی ریز مسایل مشروطه را مطرح میکردند. از زمانی هم که امام رضوان الله تعالی علیه انقلاب را شروع کردند، بهگونهای میشود گفت در باطن همراه امام بودند؛ مؤید امام بودند. قضایایی نقل شده که ایشان برای صحت امام چه دستوراتی میدادند. بعداز انقلاب هم وقتی امام در قم بودند، ارتباط ایشان با حضرت امام رضوان الله تعالی علیه ارتباطی تنگاتنگ بود. البته سبک امام رضوان الله تعالی علیه را نداشتند که مستقیماً وارد مسایل بشوند. این اواخر هم با مقام معظم رهبری ارتباط داشتند. مقام معظم رهبری خدمت ایشان میرسید و رهنمود میگرفت و ایشان نظریاتشان را اظهار میکردند و سفارشاتی مکرر برای سلامتی مقام معظم رهبری بیان میکردند حتی ایشان فرمود: «شما خیلی مسافرت نکن». این اواخر برای اینکه جان ایشان حفظ بشود. (پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله بهجت)

حجتالاسلام والمسلمین علی بهجت

اوایل انقلاب با مرحوم امام جلساتی داشتند. در ایام مبارزه، مرتباً با هم رفتوآمد میکردند. مرحوم والد پیشنهادهایی هم برای مبارزه میدادند. همچنین میگفتند: «مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است؛ ولی دعا میکنیم برای بعدش مشکلی پیش نیاید. حدود سال ۴٢ شاید در آخرین ملاقات پیش از تبعید مرحوم امام به ایشان گفتند: حداقل باید چهل نفر متخصص مهذب بههمراه داشته باشید تا در مواقع لازم، حاضر باشند؛ شما باید اینها را تربیت کنید و داشته باشید. این هم نمیشود، مگر اینکه یک فُرجهای برای اینها باشد؛ و این فرجه هم محقق نمیشود، مگر اینکه آن کسی که الآن چکمه ظلم خود را به مذهب و مردم گذاشته، با چندین نحو اِفشایش کنیم و هم با چندین طریق مختلف برنامهریزی داشته باشیم که او را از میان ببریم و حتی وجوهات را برای کشتن شاه مصرف کنیم. اگر او خودش حذف شود، یکی دیگر را سر کار میآورند که در ابتدای کار ضعیف است و نمیتواند فشار بیاورد. فشار بر روحانیت کاهش مییابد و ما خواهیم توانست کار اصلی خودمان را انجام دهیم. حضرت امام کاملاً گوش دادند و بعد سرشان را بلند کردند و در حالیکه با دست، چهار انگشت خود را نشان میدادند، گفتند: «چهار نفر هم ندارم!» مرحوم پدر میفرمودند: «اولین کسی که مرا به آقای بروجردی معرفی کرد، آقای خمینی بود. اولین کسی که در قم با او دوست شدم، آقای خمینی بود و بیشترین رفتوآمد را هم با ایشان داشتم.»

میفرمودند: «از همان اوائل ورود به قم، آقای خمینی خیلی از آقای قاضی میپرسید و من خیلی تعجب میکردم؛ ولی بعد دیدم خود ایشان هم اهل این مسایل است.» من پرسیدم: «یعنی ایشان هم اربعینی طی کرده بود؟» فرمودند: «بله، بله.» تعریف میکردند که ایشان از بعضی از چیزهایی که خیلی به آن علاقه داشت، پرهیز میکرد. در مهمانی در منزلشان غذا قورمهسبزی بود؛ ولی ایشان حاضر نشد بخورد. پرسیدم: «چرا نمیخورید؟ دوست ندارید؟» گفت: «خیلی دوست دارم؛ ولی میخواهم نخورم.» یعنی مشغول ریاضت بودهاند.

یادم هست مرحوم آقا روزی فرمودند: کرامتهایی از ایشان میدانم که هیچکس از آن اطلاعی ندارد. در میان مراجع، تنها کسی که از ابتدا در قم با مرحوم پدرم رفاقت و رفتوآمد داشت، امام خمینی بودند. شاید علتش این بوده که آقاشیخ نصرالله خلخالی که دوست صمیمی مشترک هر دو بود، پدرم را بهعنوان شاگرد آقای قاضی و مرحوم غروی اصفهانی به ایشان معرفی کرده بود.

در همان سالهای ۳۹ و ۴۰ شمسی وقتی مرحوم امام به بیماری تب مالت مبتلا شدند، همراه پدرم به عیادت ایشان رفتیم. خود ایشان هم شبیه همین بیماری را گرفتند و بیماریشان هم طول کشید. در مدت بیماری، مرحوم امام به عیادتشان میآمدند. پدرم میفرمودند: «هر کتابی را که از آقای خمینی به امانت میخواستم، به هر تعداد که بود، میداد. حتی اگر خودش هم لازم داشت، فوری میداد. به هنگام مسافرت تابستان یا ماه رمضان که کتابها را برمیگرداندم، گاهی یک گاری میشد؛ بهخصوص سال اولی که آمده بودم؛ چون کتابهایم در نجف مانده بود.»

پس از رحلت آیتالله بروجردی، مرحوم امام مکرر با مرحوم ابوی رفتوآمد داشتند. پدرم مطالبی را درباره نهضت به مرحوم امام پیشنهاد میکردند؛ برای مثال، ایشان به امام خمینی میگفتند: «خوب است نشریهای باشد و جنایات گذشته و حال رژیم را باهم منعکس کند تا جنایات گذشته از یاد مردم نرود.» پساز آن، نشریهای منتشر شد و چنین کارهایی را میکرد. اینگونه مطالب را فقط با خود مرحوم امام درمیان میگذاشتند و کمتر پیش میآمد بهوسیله دیگران انتقال دهند. بعد از انقلاب هم با امام رفتوآمد داشتند و اگر چیزی بود، یادداشت میفرستادند. البته پس از انقلاب، دیدارهای عادی ایشان مثل سابق ممکن نبود و بیشتر باهم مکاتبه میکردند یا پیغام میدادند؛ هرچند ارتباط از راههای غیرعادی هم داشتند. در سالهای پساز انقلاب برخی از علمای بزرگ که از اشخاص سرشناس کشور بودند، خدمت حضرت امام رسیده بودند و از ایشان تقاضای درس اخلاق کرده بودند. ایشان فرموده بودند نزد آقای بهجت بروید و تقاضا کنید درس اخلاقی برای شما بگذارند. گفته بودند ایشان نمیپذیرد. فرموده بودند: «اصرار کنید تا بپذیرد.» آقای مشکینی، آقای آذری قمی و آقای میانجی مرتب میآمدند و موضوع را مطرح میکردند؛ ولی آقا نمیپذیرفتند.

شبی در خانه را زدند و ایشان در حال مطالعه بودند؛ اصرار کردند که خودشان در را باز کنند. وقتی رفتند و زود برگشتند، دیدم ناراحتند و مشغول قدمزدن و فکر کردن هستند. پرسیدم چه کسی بود و چه شده، فرمودند: «ایشان را بردند.» منظورشان حضرت امام بود. به ایشان گفتم: «شاید شایعه است و کسی همینطوری به دم در آمده و یک چیزی گفته است. مگر کسی جرأت دارد؟» فرمودند: «از اطرافیان آقای خمینی بود و آمده بود و میگفت حال آقا بد است. او را به تهران میبریم. پیغام دادهاند الآن در راهیم؛ ایشان خواستهاند دعا کنید.» فردای آن روز که ایشان از حرم برگشتند، دیگر حال ناراحتی دیشب را نداشتند و میفرمودند: «خدا خیلی رحم کرد و ده سال بر این مردم منت گذاشت.» بعداً فهمیدیم وقتی حضرت امام را به تهران بردند، حالشان دوباره بد شده است، بهطوری که فکر میکنند از دنیا رفتهاند؛ ولی دوباره حالشان خوب میشود.

اواخر زندگی حضرت امام برخی از افراد به مرحوم پدرم اصرار میکردند که ملاقاتی با حضرت امام داشته باشند. من هم بر این مطلب پافشاری میکردم. یک روز به من فرمودند: «تو چه می‌‌دانی، که همین دیشب ما باهم صحبت کردیم و چه مطالبی ردوبدل شد!» درحالیکه حتی با تلفن هم صحبت نکرده بودند.

مرحوم والد در اواخر عمر شریفشان فرمودند: «آقای خمینی قبل از وفاتشان با من خداحافظی کردند، در چه حالی و چه جمالی. من پنجشنبه در مسجد نشسته بودم و مشغول تعقیبات نماز صبح بودم که ایشان با صورت خندان آمد و از جلوی من رد شد. چقدر زیبا و با جمال و... بود. معلوم بود از اعمال خودش راضی است و پیش خدا مشکلی ندارد.» (آرشیو دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله بهجت)

ارتباط صمیمی با مقام معظم رهبری

حجتالاسلام والمسلمین علی بهجت: مرحوم پدر معمولاً وقتی مقام معظم رهبری در پست و مسئولیتی قرار میگرفتند، نامهای به ایشان میدادند. در همان موقع رهبری هم نامهای برای حضرت آیتالله خامنهای نوشته بودند؛ ولی اینبار خودشان نامه را در صندوق پستی سر کوچه انداخته بودند. ازقضا این صندوق پستی مدتی بررسی نشده بود؛ لذا نامه پدر کمی دیر بهدست ایشان رسیده بود. متن نامههای ایشان معمولاً دعا و موعظه بود. مقام معظم رهبری هم نزد ایشان میآمدند و از ایشان دعا و تذکر میخواستند. این روابط طی این سالها بدون سروصدا ادامه داشت. مرحوم پدرم هر گاه احساس خطر میکردند به ایشان پیغام میدادند. با رهبر انقلاب بسیار صمیمی بودند و مراقب ایشان بودند. در ابتدای رهبری ایشان فرموده بودند: «من متعهدم که اگر به موازینی که نسبت به آن مستحضرید، عمل کنید، شما را تنها نگذارند.» تعهد معنوی کرده بودند و دائماً هم مراقبت میکردند. معتقد بودند حالا که ما کاری از دستمان برنمیآید، حداقل باید کاری کنیم که کسانی که متکفل این کار شدهاند، توفیق پیدا کنند. کسی آنها را فریب ندهد و حکم خلاف از آنها نگیرد. انواع خطرهایی که در چنین سمتی ممکن است بهوجود آید، برمیشمردند. مضمون فرمایشهای ایشان این بود که برخی خطرها را فقط خدا باید آدم را در آنها حفظ کند و فقط معصوم است که حفظ میشود. در این موارد باید با دعا پشتیبانی کرد. برخی خطرها هست که آدم عاقل از پس آن برمیآید. خطرهایی هم هست که باید خدا تعیین کند چه کاری انجام شود. ایشان بسیار مراقبت میکردند که قصور یا تقصیری پیش نیاید؛ چون هر چه میشد، آثارش برای کشور بود. ما هم این را حس میکردیم. شدت اضطراب ایشان از خطراتی که ممکن بود پیش بیاید، مشهود بود. هرگاه احساس خطری میکردند، متوسل میشدند و گاهی هم پیغام میدادند.

از جریانهای پس از انقلاب بسیار خائف بودند. برای مقام معظم رهبری هم مطالب و نکاتی را بیان میکردند. مدتی پیش از رحلت، برای مقام معظم رهبری پیام دادند که «خطری بسیار مهم و جدی در پیش است. ما هرچه توانستیم، انجام دادیم که اتفاقی نیفتد؛ بقیهاش دیگر با شماست.» یادم هست یکی پرسید: «آیا منظورتان آمریکاست؟» پدرم فرمودند: «بالاتر از اینهاست». مقام معظم رهبری هم خودشان خیلی به ارتباط داشتن با آقا عنایت داشتند. ایشان بسیار متواضع هستند. یکدفعه کمی زود به دیدن مرحوم ابوی آمدند. آقا پس از نماز مغرب و عشا عبادتی داشتند. ما قرار گذاشته بودیم پس از پایان این عبادت با ابوی ملاقات کنند. تقریباً ده دقیقه مانده بود. به بنده فرمودند: «شما همینجا بنشین و برای ما صحبت کن. با آقا کاری نداشته باش تا کارشان تمام شود.» مراقب بودند ابوی اذیت نشوند. حتی آقازادههای مقام معظم رهبری هم مراقب بودند. آنها هم مرتب پیش حاجآقا میآمدند و طالب تذکرهای ایشان بودند. پدر هم احترام میکردند. الحمدالله آقازادههای ایشان هم در زی طلبگی ممتازند. شاید تنها دو نفر بودند که بهطور حقیقی به آقا محبت داشتند و نسبت به ایشان حسادت نمیورزیدند یکی از آنها مقام معظم رهبری بود. کسانی دیگر بودند که به ظاهر اظهار تواضع میکردند، ولی در باطن بزرگترین خنجرها را با کلام و رفتارشان به قلب ایشان زدند. در یکی از دیدارهایی که با مقام معظم رهبری داشتم، وقتی از برخی از کرامتهای مرحوم پدر با ایشان صحبت میکردم ایشان فرمودند: «بله، ایشان بالاتر از این حرفها بود، اگر کسی مقداری مراقبه داشته باشد به این کرامتها میرسد؛ ولی ایشان بالاتر از این حرفها بود.» همچنین فرمودند: «من هر شب به خواندن سوره یاسین برای ایشان مشغولم و از خدا خواستهام تا آخر عمر ایشان را فراموش نکنم و ایشان هم مرا فراموش نکند.» مرحوم پدر هم احترام خاصی برای مقام معظم رهبری قائل بودند؛ خیلی از مسایل و سؤالهایی را که پنهان میکردند و به کسی پاسخ نمیدادند، اگر از سوی ایشان مطرح میشد پاسخ میدادند.» (آرشیو دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله بهجت)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٠٢ مهر ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام