*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


اخلاق در حوزه, اخلاق در حوزه شماره خبر: ٤١٨٣٦٨ ١٢:٣٤ - 1400/04/19   اخلاق در حوزه 674 ارسال به دوست نسخه چاپي


اخلاق در حوزه 674

تمرین ادب، رعایت حق الناس و ...


سیره اخلاقی و رفتاری آیت‌الله‌العظمی حاج سیدمحمود حسینی شاهرودی(ره)

 

 

تهیهکننده: سیدمحمد حسینی شاهرودی

 

مطالعه در ابعاد شخصیت و زندگی بزرگان دین میتواند برای دنیا و آخرت ما مفید و اثربخش باشد؛ زیرا عالمان عامل سعی کردهاند، رفتار و اخلاق خود را بر مبنای آموزههای دینی تنظیم نمایند. یکی از آن ستارگان درخشان که قریب به یک قرن حیات مادی و مجاهدتهایش میتواند برای ما درس زندگی باشد، مرحوم حضرت آیتاللهالعظمی حاج سیدمحمود حسینی شاهرودی(ره) است. هم دوران کودکی و نوجوانی او از تلاش و ادب و تقوا حکایت دارد و هم مقاومتش در برابر سختیها و گرفتاریهای روزگار درسآموز است. شخصیتی که در عین سادگی و سادهزیستی در امور مختلف دقت ویژهای داشته است. او در عین پرداختن به امور مهم، از توجه به مسائل کوچک غفلت نمیکرد. هم به خانواده میرسید، هم به مستمندان و طلاب عنایت داشت و حتی در حمایت از بزرگان کوتاهی نمیکرد. از این رو تلاش و سختکوشی، صبر و استقامت، زهد و پارسایی و دید نافذ و بصیرت انقلابی حضرت آیتاللهالعظمی حاج سیدمحمود حسینی شاهرودی میتواند درس زندگی ما باشد. در ادامه بخشهایی از این مقاله که بیانگر گوشهای از اخلاق و رفتار این عالم ربانی میباشد، تقدیم خوانندگان ارجمند میشود.

 

   فجر صادق

در سال ۱۳۰۱ قمری  در روستای قلعه آقاعبدالله شاهرود فرزندی از تبار خاندان پیامبر اکرم(ص) چشم به جهان گشود. ستاره بخت این نوزاد از خانه گلین سیدعلی، کشاورز پاکنهاد آبادی برآمد و آرام آرام به سمت مرکز آسمان پرهیزگاری و دانش روان شد.

پدر که خود از بزرگزادگان واز فرزندان سادات باکرامت و فضیلت بهشمار میرفت، آثار بزرگی، فرهیختگی و ستودگی را در سیمای این فرزندش مشاهده میکرد، او را سیدمحمود نام نهاد و پساز دوران کودکی او را به آموختن قرآن فراخواند و اندکی بعد برای کسب دانش او را روانه حوزه بسطام نمود تا در جوار امامزاده محمد فرزند امام صادق(ع) و نزد استاد کهنسال آن منطقه بر علم و تقوایش بیفزاید.

 

  تمرین ادب

 خداوند او را از اول به رعایت ادب در برابر استاد با تحمل گرسنگی میآزماید تا در راه کسب علم و تقوا مقاوم شود. استاد نیکاندیش بسطامی سیدمحمود را به سفره قناعت خویش فرا میخواند. او چنان تربیت یافته بود که پساز شروع کردن استاد، به غذا خوردن آغاز میکرد و پساز دست کشیدن استاد از غذا با صرف غذایی اندک و شکرگزاری به درگاه الهی او نیز از خوردن غذا دست میکشید و بهاحترام استاد، گرسنه سفره را ترک میکرد؛ گویا زندگی زاهدانه وریاضتهای عارفانه او از همان ابتدا رقم خورده بود تا درهای علم و معرفت به روی او گشوده شود.

 

 رعایت حقالناس

گام دیگر در جلوه نورانیت علم و تقوا، رعایت حقالناس است. سیدمحمود از این آزمایش نیز سرفراز بیرون آم؛ زیرا سالهای آغازین دانشاندوزی وی با همه دشواریها شتابان گذشت و فرزند پاکدل سیدعلی با الفبای جاودانگی و کمال آشنا شد؛ بهگونهای که با همسالان خود تفاوتی روشن داشت. روزی گوسفندان را به چرا برده بود. شخصی از او پرسید: میدانی در کجا گوسفندان را میچرانی؟ سیدمحمود گفت: آری دشت خداست. آن مردگفت: این مرتع از آن ماست و من راضی نیستم، گوسفندان شما اینجا بچرند.

او شتابان گوسفندان را به سمت خانه حرکت داد و نزد برادر بزرگترش رفت و گفت: من دیگر گوسفندان را به چرا نمیبرم؛ زیرا برخی مراتع مالک دارند و من ندانسته در زمین مردم تصرف میکنم و این کار مرا مشغولالذمه دیگران میکند.

 

  راهنمایی دیگران

او نهتنها از کودکی و نوجوانی پاکیزه زندگی میکرد و تقوای الهی را پیشه خود ساخته بود؛ بلکه دیگران را نیز به تقوا دعوت میکرد و از نافرمانی خدا بیم میداد؛ چراکه او باید درآینده مرجعیت امتی را بپذیرد که وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را بهعنوان یک وظیفه عمومى و همگانى بر عهده دارند.

نقل شده است که کشاورزان منطقه سیدمحمود، دو سالی بود که به حمله ملخها گرفتار شده بودند و آشکار شدن آثار این آفت در سال سوم آنها را سخت نگران کرده بود. بزرگان آبادی در سرای سیدعلی گرد آمدند تا راههای مقابله با ملخ را بررسی کنند. هریک به فراخور تجربه خود راهی پیشنهاد کرد؛ ولی چون گفتوگوها به نتیجه نرسید، سیدمحمود یکباره برخاست و گفت: همه به خداوند توجه کنید و بر پرداخت زکات مالتان پیمان ببندید تا پروردگار عالمیان آفت را از کشتگاهتان دور سازد؛ زیرا امام موسىبن جعفر(ع) میفرماید: «حصنوا أموالکم بالزکاة»؛ ‌‌اموالتان را با دادن زکات محافظت کنید.  هرچند این سخن بزرگ از نوجوانی روستایی بعید مینمود؛ ولی کشاورزان نگران را به خود آورد و آنان بر این پیمان بستند که اگر آفت از کشتزارشان دور شود، همگی زکات پرداخت نمایند و این باعث شد که آفت از مزارعشان بیرون رود.

 

  آغاز هجرتها

جوان پارسای قلعه میدید که برای رشد علمی باید هجرت کند؛ لذا پس از آن بود که برای کسب دانش و فضیلت، به شاهرود عزیمت کرد. در آنجا نیز پشتکاری شبانهروزی در کنار پرهیزگاری و زهد بهزودی نامش را بر سر زبانها آورد و طلاب و روحانیون آن دیار چنان به نوجوان سادهزیست قلعه آقاعبدالله اعتماد پیدا کردند که هرگاه در کاری حضور فردی عادل را ضروری میدانستند، وی را فرا میخواندند.

زندگی در شاهرود و تلمذ در درس بزرگان و اساتید آن دیار هرچند روزگار شیرینی را برای او در دانشاندوزی و پارسایی به ارمغان آورده بود؛ ولی گویا خداوند همچنان او را در معرض آزمونهای بزرگ قرار میداد تا با صبر و رضایت بر مقامش بیفزاید. از این رو با دشواریها و غمهای فراوانی همراه شد که بیتردید مرگ پدری مهربان در شمار مهمترین آنها جای داشت. سیدعلی حامی بزرگ این فرزند سختکوش، دیده از جهان فرو بست و او را در اندوهی سترگ فرو برد؛ ولی این حادثه بزرگ نیز باعث توقف حرکت او نشد؛ بلکه او را مقاومتر کرد و روشنبینی و دوراندیشی او را فزونی بخشید و مشاهده بر باد بودن بنیادهای زندگی بشر، انگیزه کسب دانش و کرامتهای اخلاقی را بیش از پیش در وجودش نیرومند ساخت.  بههمین انگیزه به مشهد مقدس هجرت کرد تا بتواند افزون بر کسب فیوض معنوی از محضر امام علیبن موسیالرضا(ع)، از محضر اساتید بزرگوار آن حوزه مقدسه نیز استفاده کند.

 

  طلوع خورشید

حضرت آیتالله شاهرودی در آن زمان جوانی پرنشاط و امیدوار بود که با فضیلت علم و تقوا آشنایی داشت و جهادگونه در پناه آفتاب فروزان هشتم، امام رضا(ع) به دانشاندوزی و رشد معنوی میپرداخت بهگونهای که بهزودی در شمار دانشوران جای گرفت. توان بالای علمی و سیره زیبای اخلاقی او که با سادگی و صفای باطنی آمیخته شده بود، عدهای از طلاب را پیرامونش گرد آورد و مورد توجه آنان قرار داد؛ بهگونهای که همزمان با آموختن کفایةالاصول به تدریس پرداخت و یکی از اساتید حوزه خراسان شد و او که از حافظهای سرشار برخوردار بود و علاقه وافری به تدریس داشت، سرانجام عبارتهای سنگین آخوند خراسانی در ضمیرش نقش بست و او را حافظ کفایه که یکی از دشوارترین متنهای اصولی حوزه است، نمود.

 

   احترام استاد

او همواره به اساتید خود احترام میگذاشت و نظر آنان را برخواسته خویش ترجیح میداد؛ از این رو وقتی قصد بازگشت به وطن خود را داشت، استادش چون پدری مهربان او را نزد خویش فرا خواند و فرمود: تو مقلد آخوند خراسانی هستی! او درس خواندن برای فردی چون تو را واجب میداند؛ لذا بر تو واجب است که کارهای دیگر را رها کنی و تنها به درس خواندن بپردازی. سخنان روشن و دلنشین استاد همه نقشههایش را بر هم زد و افقی نوین در برابر دیدگانش گشود که ادامه تحصیل در نجف بود.

 

   کسب رضایت مادر

او که بهسبب مشکلات مادی هرگز هوای رفتن به نجف را در سر نمیپروراند؛ با مطرح شدن وجوب ادامه تحصیل قصد سفر به نجف کرد؛ اما قبل از آن باید رضایت مادر را کسب میکرد. مادر سیدمحمود که زنی متدین بود، چون وجوب ادامه تحصیل فرزندش را شنید، هرگز به خود اجازه نداد، در برابر تکلیف شرعی او بایستد و برخواسته هر مادری که دوست دارد، فرزندش در کنارش باشد و با عدم حضور شوهر یاور او گردد، پا فشاری نماید؛ لذا به این سفر رضا داد و در بامدادی سرد، هجرت فرزندش را به نجف به تماشا نشست. گفتهاند: این جدایی آنقدر برایش گران بود که گریه امانش نمیداد؛ لذا در آخرین مرحله فقط با دست اشاره کرد برو!

 

  همت بلند با توکل بر خدا

سال ۱۳۲۸ قمری بود که سیدمحمود در عین تنگدستی با توکل بر خدا به حریم ملکوتی امیرمؤمنان(ع) گام نهاد و خود را در برابر تابش خورشید درخشان درس آخوند خراسانی قرار داد و حریصانه از دریای دانش آن مرجع وارسته بهره گرفت و از ابتدای حضور در درس صاحب کفایه مورد توجه و عنایت خاص ایشان قرار گرفت؛ ولی دریغ که هنوز ۱۸ ماه از حضور سید به نجف نگذشته بود که آخوند خراسانی به سرای باقی شتافت و او از فیض درس آخوند محروم شد؛ اما او که عشق به تحصیل در وجودش زبانه میکشید، بهاتفاق برخی فضلای دیگر زمینه استفاده هرچه بهتر از محضر علمی دو مرجع بنام شیعه، یعنی حاجآقا ضیاءالدین عراقی و میرزاحسین نایینی را فراهم نموده ودر درس آن بزرگان شرکت کرده و در شمار فقیهان آن حوزه نورانی قرار گرفت.

 

 چرا به آیتالله شاهرودی ذوالشهادتین میگفتند؟

فضل علمی در کنار تقوای الهی، او را بهزودی نزد مرحوم میرزای نایینی برجسته کرد؛ بهگونهای که سخن او برای آن مرجع عالیقدر حجت شرعی بود و تشخیص او را که از فهم عمیق و مخالف هوای نفس میدید، بهجای سخن دو عادل کامل میپذیرفت؛ لذا به او لقب «ذوالشّهادتین» داده شد.

روزی یکی از روحانیون از استاد خواستار اجازه اجتهاد شد، مرحوم میرزای نائینی درباره وضعیت علمی او از دانشوران نظر خواست؛ هریک بهگونهای او را ستودند و مجتهد مطلق خواندند؛ اما سیدمحمود تنها بهعبارت ‌‌مجتهد است، بسنده کرد. ساعتی بعد که وی دوباره به خانه استاد رفته بود، مرحوم میرزا پرسید: سیدمحمود! وقتی درباره آن شخص پرسیدم، تو تنها عبارت مجتهد است را به کار بردی! آیا منظوری داشتی؟ سید گفت: در نظر من او مجتهد متجزی است؛ نه مجتهد مطلق و استاد نظر او را بر نظر دیگران ترجیح داد و اجازهای در آن حد برای آن شخص نگاشت.

بهتدریج پرهیزگاری و دانشپژوهی او زبانزد همه دانشوران نجف شد و بزرگانی چون آیات عظام آقاضیاء عراقی و سیدابوالحسن اصفهانی نیز او را ذوالشهادتین خواندند و مشتاقان اخذ اجازه اجتهاد را برای آزمون نزد وی میفرستادند.

 

 آزمون الهی

آیتاللهالعظمی شاهرودی از همه امتحانهای مختلف دوران زندگی خویش، سرفراز بیرون آمد. هیچگاه فضیلت علمی او را به تفاخر و غرور وارد نساخت؛ چنانکه فقر و نداری وی را به ناسپاسی نکشاند و همواره با آن دست و پنجه نرم میکرد. تهیدستی شدید که هرگز او را رها نمیساخت، بهگونهای بود که گاه اندیشه بازگشت به وطن را به خاطرش میآورد تا شاید گشایشی در زندگیاش پدید آید و خانوادهاش از رنج نداری نجات یابند؛ ولی مرحوم نایینی آن استاد گوهرشناس، وی را از این کار باز داشت؛ البته نقش همسر فداکار وی را نمیتوان نادیده گرفت که میگفت: ما با نان خشک روزگار میگذرانیم، تا شما دانش را بهخاطر بهبودی زندگی ما رها نکنید. این سخن به او آرامش میبخشید و تحمل فقر را بر او آسان میکرد.

تقوای او باعث میشد که فقر نتواند کمترین عقبنشینی از اصول و ارزشها را بر او تحمیل کند. فرزند بزرگوارش آیتالله سیدمحمد شاهرودی آن روزهای سخت را چنین بیان میکند:

شخصی نزد آقا وصیتنامهای تنظیم کرد و به امضای ایشان رساند. داماد او که نزدیک خانه ما مغازه داشت، چون وصیت را به زیان خود میدید، از آقا خواست آن را باطل کند و حتی به تهدید متوسل شد؛ ولی باز هم آقا نپذیرفت. آقا مجبور بود اجناس را از مغازههای دیگر با قیمتی گرانتر نسیه بگیرد؛ ولی تسلیم او نشود. این رفتار پس از مدتی مغازهدار را شیفته ایمان و پرهیزکاری وی نمود و گفت: اجازه دهید هر روز مقداری پول به شما قرض بدهم تا جنس را نقدی با قیمت ارزانتر و مناسب تهیه نمایید. از آن روز هر بامداد ۵۰ فلس (معادل ۱ تومان) از او قرض کرده، جنس میخریدیم. ولی آقا چنان دست تنگ بود که روزگار قرض به درازا کشید و او نیز میزان وام را ابتدا کاهش داد و سرانجام قطع نمود. پساز آن از مغازهای ماست و خرما نسیه میکردیم و روزگار میگذراندیم که در آن زمان ارزانترین غذا بود. گاه میشد که یک هفته فقط همان غذای ما بود و گاه اجاره منزل ماهها به تأخیر میافتاد.

 

  توسل و توکل

آیتاللهالعظمی شاهرودی را باید الگوی توسل و توکل دانست. هرگاه دشواری از حد میگذشت و فشارها فزونی مییافت، آقا به فرزند ارشدش میفرمود: سیدمحمد! برو زیارت عاشورا بخوان و دعا کن تا فرجی حاصل شود! فرزندش میگفت: من بر بام خانه میرفتم و پساز زیارت عاشورا دعا میکردم. با عنایت خدا در پی آن دو دینار میرسید و همان گشایش فراوانی در زندگی ما پدید میآورد و در گرفتاریها و مسائل مهم این امر تکرار میشد.

آیتاللهالعظمی شاهرودی در اثر فشار مادی حاضر شد که برای شخصی یکسال نماز و روزه استیجاری انجام دهد و با پول آن زندگی را اداره نماید. هرچند سهماه از نماز آن را خواند؛ ولی هرچه خواست در پول آن تصرف کند، دلش رضایت نداد و در نهایت پول را به صاحبش برگردانید و فرمود: سهماه نمازی که خواندهام نیز هدیه باشد. در حال برگشتن در صحن مطهر امیرالمؤمنین علی(ع) ایستاد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من فقط از خمس آل محمد(ص) میخواهم و از راه دیگری نمیخواهم ارتزاق کنم. وقتی به خانه رسید، شبهنگام شخصی درب منزل را زد، آقا گفت: خدایا! با وضعیت فعلی اگر مهمان بیاید، من چه کنم. وقتی خواست در را باز کند، از پشت در صدا بلند شد، آقا سیدمحمود در را باز نکن و از لای در چوبی یک پاکت داخل شد که روی آن نوشته شده بود: سهم سادات و در آن مبلغی بود که همه قرضها پرداخت شد و وضع زندگی نیز سامان گرفت.

..............................................

 

   منابع

1 . آیتی از تبار صابران و محسنان، محمدتقی انصاریان خوانساری؛

2 . مجموعه مصاحبهها در باره آیتاللهالعظمی حسینی شاهرودی؛

3 . دستنوشتههای آیتالله سیدعبدالهادی حسینی شاهرودی.

..............................................

 

   پی نوشتها

1. نقلهای متفاوتی در این زمینه وجود دارد.

2. الخصال، شیخ صدوق، ج2 ص161.


خروج