*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


اخلاق در حوزه, اخلاق در حوزه شماره خبر: ٤١٨٢١٩ ١٠:١٦ - 1400/04/03   اخلاق در حوزه شماره 673 ارسال به دوست نسخه چاپي


اخلاق در حوزه شماره 673

غرور علمی


آیت‌الله شیخ عباس ایزدی(ره)

 

علمای اخلاق یکی از طوایف مغروران را بعضی از اهل علم میدانند. غروری که در اینجا تصور میشود این است که گاهی ممکن است انسان اکتفا کند به رشتهای که رشته لازم تر از آن هم هست و به همان قناعت کند و به رشته‌‌های دیگر نپردازد و چه بسا صاحبان علوم دیگر را تحقیر کند.

مرحوم نراقی در جامعالسعادات میفرماید: بعضی فقط علم کلام را میآموزند و در پی علوم دیگر مثل فقه و غیر آن نمیروند و بعضی دیگر به دنبال علم نحو و ادبیات و شعر میروند و میگویند هر کس اینها را نداند بسیار عقبمانده است.

مثنوی این مطلب را در ضمن داستانی اینگونه بیان میکند:

آن یکی نحوی به کشتی درنشست

رو به کشتیبان نمود آن خودپرست

گفت: هیچ از نحو خواندی؟ گفت: لا

گفت: نیم عمر تو شد بر فنا

این یک نوع غرور و فریب نفس است که آدمی به بعضی رشته‌‌ها اکتفا و دلخوش کند و با این که فرصت دارد از دانستن رشته‌‌های دیگر خودداری کند و از طرفی دیگر به صاحبان رشته‌‌های دیگر با دیده حقارت نگاه کند و فکر کند فقط رشتهای را که او میداند صحیح است؛ مثلاً بعضی فقیهاند؛ اما به عرفا و فلاسفه بدبین هستند و چه بسا آنها را گمراه میدانند و تکفیر میکنند؛ در حالی که آنها فقط به علمی که آموختهاند آگاهاند و به فن و اصطلاح دیگران آشنا نیستند و نمیتوانند تخصص آنها را مردود بدانند؛ زیرا بدون آشنایی و اطلاع کامل از چیزی نمیشود درباره آن قضاوت کرد و هر علمی برای خودش اصطلاحاتی دارد. استاد حسنزاده آملی در درس اشارات میفرمود: هنر آن است که انسان سخن دیگران را بفهمد و گرنه رد کردن بدون اطلاع هنر نیست.

میگویند طلبهای در نجف اشرف در کنار مرقد مطهر امام علی(ع) صد یا هزار مرتبه میگفته: اللهم العن ملا محسن فیض. روزی مرحوم ملا محسن فیض - که از محدثان و فقها و عرفای عصر خود بود در کنار مرقد حضرت علی(ع) متوجه این شخص میشود و از او میپرسد این فیض مگر چه گفته و چه حرفی زده است که تو او را لعن میکنی؟ میگوید: ایشان معتقد به وحدت واجبالوجود است. این طلبه بدون اینکه فلسفه خوانده باشد که بداند وحدت واجبالوجود به چه معناست، گمان میکرد که وحدت واجبالوجود، یعنی خداوند با موجودات دیگر یکی است و با آنها متحد است که بشود متعدد و ممکن الوجود، در حالی که نمیداند این جمله به معنی یگانگی خداوند در وجود؛ در ذات و صفات است و صفات خداوند عین ذات اوست و بین ذات و صفات حق تعالی غیریت و دوگانگی نیست. خدایی که وجودش ضروری است و حالت امکانی ندارد وجودش واحد است و کثرت عددی و اجزایی ندارد و واجبالوجود بالذات فقط اوست.

آری، بسیاری از قضاوت‌‌هایی که درباره دیگران و یا نظریات آنها میشود، از همین قبیل است. تا زمانی که مقصود و منظور گوینده و نویسنده صددرصد معلوم نشود، نمیشود درباره صحت و سقم آن قضاوت کرد و به قول علمای منطق تا وقتی موضوع و محمول خوب تصور و معلوم نشود، تصدیق آن قضیه، سطحی و نادرست است.

قبل از پیروزی انقلاب که در درس امام خمینی(قد) حاضر می شدیم، صحبت از افلاطون شد. شخصی که خیلی اشکال تراشی میکرد گفت افلاطون کافر بوده است. امام خمینی(قد) جواب دادند او کافر باشد یا مؤمن، این حق را دارد که روز قیامت بگوید تو از من چه فهمیدی که من را تکفیر کردی.

بلی، این‌‌ها نمونه‌‌هایی از غرور علمی است که عالم به یک علم و یا متخصص در یک رشته، صاحبان بقیه علوم را دستکم بگیرد و گاهی تکفیر کند.

 

  پرهیز از قضاوتهای عجولانه علمی

ما اهل علم باید بسیار مواظب سخنان و رفتار خود باشیم و زود کسی را تکفیر نکنیم؛ چون این کار از غرور ریشه میگیرد. باید تلاش کنیم و هر علمی را که نمیدانیم و استعدادش را داریم، بیاموزیم و اگر هم استعداد ما ضعیف باشد، با جدیت و پشتکار میتوان علوم سخت و مشکل را فرا گرفت و نباید دشمن علوم صحیح بود.

 میگویند سکاکی که از دانشمندان ادب و معانی بیان است، در چهل سالگی ـ هرچند که ممکن است مبالغه باشد - به تحصیل علم پرداخت. او درس را خوب نمیفهمید و استاد او بر اساس نظر اهل سنت، هر چه به او میگفت بگو: قال الشیخ: جلد الکلب یطهر بالدباغه، یعنی استاد گفت: پوست سگ بهوسیله دباغی پاک میشود، سکاکی به جای آن میگفت: قال الکلب جلد الشیخ یطهر بالدباغة، یعنی سگ گفت: پوست استاد به وسیله دباغی پاک میشود!

سکاکی وقتی که از تحصیل علم مأیوس شد، از شدت ناراحتی سر به بیابان گذاشت و به دامنه کوهی رفت. او در حال خود بود و فکر میکرد که متوجه شد از شکاف کوه آب قطره قطره روی تختهسنگی میریزد و بهتدریج آن سنگ سخت گود شده و بهصورت حوضچهای درآمده است. سکاکی با دیدن این صحنه به فکر فرو رفت که هرچه قلب و فکر او سخت باشد، از این سنگ سختتر نیست و علم هرچه ظریف و دقیق باشد، از آب روانتر نیست و ممکن است در قلب و ذهن او اثر کند و آن را یاد بگیرد. بنابراین از کوه پایین آمد و با پشتکار و جدیت درس خواند تا عالم و ادیب زمان شد.

به هوس راست نباید به تمنا بشود

کاندر این راه بسی خون جگر باید خورد

تن به دود چراغ و بیخوابی

ننهادی هنر کجا یابی؟

کس به آسایش تن فاضل و فرزانه نشد

مرد، فرزانه و فاضل به بسی رنج شود

نتیجه اینکه علومی را که نمیدانیم و نیاز زمان است، باید فرا بگیریم و به یک رشته مخصوص اکتفا نکنیم و به صاحبان علوم دیگر احترام بگذاریم؛ هر چند ممکن است علم ما از جهت موضوع اشرف و بزرگ تر از علوم دیگر باشد؛ چون علما میگویند میزان در شرافت علم، شرافت موضوع آن است؛ مثلاً علمی که موضوع بحث آن خدا و معاد و قیامت است و یا علم فقه، که موضوعش افعال مکلفان است، بر سایر علوم شرافت و برتری دارند و اشرف الموضوعاتاند، ولی این برتری نباید باعث غرور صاحبان علم شود و به این دلخوش باشند که بهترین علوم را میدانند. چه بسا دفاع کسانی که علوم دینی را نخواندهاند، از اسلام بسیار بیشتر از عالمان رسمی باشد.

منبع: اخلاق ایزدی/ ص300


خروج