*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤١٥٧٧٩ ١٢:٢٢ - 1399/08/29   طلایه‌داران محراب و منبر/4 شماره 646 ارسال به دوست نسخه چاپي


طلایه‌داران محراب و منبر/4 شماره 646

فقیهی که برای کمک به نیازمندان چندین بار منزلش را فروخت


گزارشی مختصر از خدمات تبلیغی و اجتماعی آیت‌الله حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی یزدی

بخــش اول

تولد و تحصیل

فقیه ربانی، واعظ خستگیناپذیر آیتالله حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی (ره) معروف به فقیه یزدی در شعبان 1295 قمری در مشهد مقدس متولد شد. تحصیلات خود را در حوزههای مشهد مقدس، اصفهان و نجف اشرف کامل کرد. بزرگان و فرزانگان نامداری چون شیخ علیاکبر نهاوندی، شیخ محمدعلی قائنی، سیدمحمدباقر درچهای، شیخ محمد کاشی، جهانگیرخان قشقایی، آقانورالله نجفی اصفهانی، شیخ محمدتقی نجفی اصفهانی، عبدالکریم گزی، ملامحمدکاظم خراسانی، سیدمحمدکاظم یزدی، شیخهادی تهرانی و میرزا محمدحسین غروی اصطهباناتی، شهید محمدباقر از اساتید وی میباشند.


فقیه خراسانی پساز فتح قلههای علمی و استوار ساختن مبانی فقهی، بهدلیل علاقه بسیاری که به استادش آیتالله شیخ محمدباقر اصطهباناتی داشت، همراه ایشان عازم شیراز شد و پساز یک سال تحصیل نزد وی به یزد عزیمت کرد. سپس مدتی از حوزه درسی آیتالله میرسیدعلی مدرسی لبخندقی بهرهمند شد و خود نیز، به تدریس فقه و اصول، کلام و تفسیر اشتغال ورزید و شاگردانی را در مکتب علمی خود تربیت کرد که آیتالله حاج سیدمحمد محقق داماد (متوفی 1388 قمری) یکی از شاگردان مبرز آن بزرگوار است. وی بیشاز پنجاه سال در یزد اقامت ورزید و همه عمر شریفش را صرف تدریس وتبلیغ کرد. داستان مهاجرت تحصیلی شیخ غلامرضا را به اصفهان و نجف اشرف بهتفصیل در کتاب سیاحت شرق مرحوم سیدحسن قوچانی آمده است.

ویژگیها

1. تبلیغ و تحمل سختیها

بارزترین و مهمترین جنبه زندگی این عبد صالح در سراسر عمر، اهتمام به تبلیغ و ترویج دین بود. بهعلت ابتلا به بیماری چشمدرد، از فعالیتهای علمی بازماند؛ ولی علاوه بر اقامه نماز جماعت، به تبلیغ و ارشاد، اشاعه و نشر فرهنگ اسلامی اهتمام ورزید. او با مرکبی (اسب یا الاغ) و گاه با پای پیاده به شهرهای مختلف و روستاهای دورافتاده سفر میکرد و با بیانی ساده و روان و مبتنی بر عمل، پرهیزکاری و اخلاق، تأثیر بسیاری بر مردم داشت. او هر شب در یک آبادی نماز جماعت میخواند و منبر میرفت و صبح در یک آبادی دیگر. حجتالاسلام سیداحمد دعایی میگوید: «حاج شیخ علامرضا زیاد به مسافرتهای تبلیغی به روستاهای دور و نزدیک میرفتند. در روستاهای مسیر توقف میکردند و برای مردم منبر میرفتند و نماز جماعت میخواندند. کل زندگی ایشان وقف برای تبلیغ و ترویج دین بود.» نقل شده است که وقتی به قراء و قصبات اطراف یزد میرفتند، خودشان اذان میگفتند و چنین اعلام میکردند: ای مردم! شیخ غلامرضا یزدی آمده، بیایید نماز. آیتالله قافی در این باره میگوید: «حاج شیخ برای هدایت مردم، بینهایت فعالیت و تلاش میکردند و من، کسی را مثل ایشان، حریص بر هدایت مردم ندیدم. به نجات مردم عشق داشتند و میخواستند، همه وارد بهشت شوند. هنگام موعظه الهاماتی داشتند و کلام ایشان بسیار مؤثر بود. علیرغم کسالت سینه و ضعف و پیری در سالهای آخر عمر منبر میرفتند.»


2. حضرت رضا (علیه السلام) پانشین نمیخواهد

حجتالاسلام سیداحمد دعایی میگوید: «یک سال نزدیک محرم آیتالله حاج شیخ غلامرضا به مشهد آمده بودند و مرحوم پدر من آن سال در مشهد بودند. ایشان به پدرم فرمودند: بلیط میگیرم برایت با هم به یزد برگردیم. پدرم فرمود: حاجآقا! من امسال مدتی بیمار شدم و بیمارستان بودم و نتوانستم، خوب زیارت کنم. میخواهم ایام عاشورا را مشهد بمانم. حاج شیخ یک مقدار متغیر شدند و عصایشان را زمین زدند و فرمودند: جانم! امام رضا (علیه السلام) پانشین نمیخواهد! امام رضا (علیه السلام) زوار نمیخواهد! امام رضا (علیه السلام) نوکر میخواهد! حالا محرم است. بیا برو دنبال مسجد و منبر و کارهای عزاداری و تبلیغات. پدرم به توصیه ایشان عمل کرد و به یزد برگشت.


3.نفوذ کلام

مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میگوید: از آقای حاج آقاحسین قمی (مرجع بزرگ مشهد) شنیده بودم که از منبر دو نفر بهخوبی میشود استفاده نمود؛ یکی منبر آقا سیدیحیی (یزدی) و دیگر حاج شیخ غلامرضا (یزدی). ما رفتیم پای منبر ایشان (شیخ غلامرضا) استفاده کنیم که دیدیم، نظر آقای قمی درست است؛ همچنین حضرت آیتاللهالعظمی صافی فرمود: منبر ایشان را درک کرده بودم و ایشان انسان جالب و روحانی وارستهای بود و نفوذ کلام عجیبی داشت. آیتالله مصباح یزدی نیز میگوید: ایشان تا سن 80 سالگی هم منبر میرفت. عمده مطالب منبرش، آیات قرآن و نکات تفسیری بود و گاهی یکی دوتا شعر میخواند. کسی نبود که پای منبر این فقیه بنشیند و عوض نشود. آقای ابوالقاسم وافی میگوید: تضرع و گریه ایشان، گاهی مستمعین را تحت تأثیر قرار میداد. دو نکته مهم در منبرهای ایشان مشهود بود: یکی مراتب دشمنی نفس اماره و شیطان با انسان که روی آن همیشه تأکید داشتند و خطر آن را برای مردم بیان میکردند و دیگری سفارش صلوات بر پیامبر (صلوات الله) و آل آن حضرت؛ احساس میشد، ایشان میخواهند جامعه را با مبادی فیض و برکت و مشعلهای خیر و هدایت آشنا سازند. نوع سخنان آن بزرگوار هم قابل استفاده برای مجتهدان و علما بود و هم برای مردم کوچه و بازار.


4.ایثار، خلوص، نوعدوستی

در سالهای تحصیل و اقامت حاج شیخ غلامرضا یزدی در نجف بیماری وبا شیوع پیدا کرد و باعث مرگ صدها نفر شد. از جمله اینکه گروهی از طلاب مدرسه آخوند که شیخ هم از ساکنان آنجا بود، گرفتار این مرض سخت و کشنده شده بودند؛ بهگونهای که توان شستن لباسهای آلوده خود را نداشتند. شیخ شبانگاه تمام آن لباسها را برمیداشت و برای شستن پیاده به کنار شط فرات در کوفه میبرد. وی لباسها را پس شستن و خشک کردن دوباره به دوش میکشید و به نجف میآورد. سپس آنها را یکی یکی تا میکرد و نیمههای شب بدون اینکه کسی بفهمد، کنار درب حجرههایشان میگذاشت و بدینوسیله به طلاب علوم دینی خدمت میکرد


5. رسیدگی به محرومان

رسیدگی به اوضاع محرومان و اهل علم در سرلوحه کار حاج شیخ غلامرضا قرار داشت. حجتالاسلام سیداحمد دعایی در این باره میگوید: ایشان یک منزل معمولی داشت که محل مراجعات مردم بود. این منزل را چندین مرتبه فروخت و وجه آن را به مصرف فقرا و طلاب علوم دینی رساند و مردم دوباره خریدند و به ایشان بازگرداندند تا اینکه آخرین بار، مردم آن را به اسم فرزندشان نمودند تا حاج شیخ نتواند آن را بفروشد.


در گرهگشایی از کار مردم خسته نمیشد. اگر با خبر میشد که کسی بهخصوص اهل علم، مریض است، به عیادتش میرفت و اگر لازم بود، کمک مالی میکرد. او در وجوهات شرعیه تصرف نمیکرد. گاهی پاکتهایی را که به منبر ایشان میدادند، بدون آنکه پاکت را باز کند و پولش را بشمارد، به دیگران میداد. او حتی در زمان جنگ جهانی دوم، به اقلیتهای دینی ساکن یزد که دچار قحطی شده بودند، کمک و مساعدت کرد؛ بههمین سبب آنان در مرگ وی بهشدت متأثر بودند.


6.عشق به استاد

شیخ غلامرضا در میان اساتید خود به آقای اصطهباناتی بهقدری علاقهمند بود که وقتی او آهنگ شیراز کرد، نتوانست دوری ایشان را در نجف تحمل کند و همراه استاد خود به شیراز رفت؛ اما پساز یک سال توقف و تحصیل بهدلیل تشدید درگیریهای سیاسی بین طرفداران مشروطه و مخالفان آن در شیراز به یزد عزیمت کرد. مرحوم اصطهباناتی در سال 1327 قمری در واقعه مشروطیت به شهادت رسید. هنگامی که شنید استادش شهید شده است، پیاده از یزد به شیراز رفت تا قبر استادش را زیارت کند.


7. امر به معروف و نهی از منکر

روزی یک سید خراسانی که گویا منحرف و صوفی بوده، به یزد آمده بود. مرحوم شیخ غلامرضا با او بهشدت مبارزه کرد؛ بهگونهای که ناچار شد، از یزد برود. این سید هتاک بود؛ اما آن بزرگوار در مقابل بدگوییهایش استقامت کرد. وی به منحرفان اعتراض میکرد. او به یکی از رؤسای گروههای منحرف که در لباس روحانیت بود، بهشدت اعتراض کرد و او را از منبر پایین آورد. او با دراویش خیلی مخالف بود. در مقابل از انسانهای وارسته دفاع میکرد. روزی یکی از وعاظ معروف مشهد به یزد آمده بود و میهمان حاج شیخ بود و گویا علیه بهاییها روی منبر حرف زده بود. شهربانی قبل از طلوع فجر درب خانه شیخ ماشین آورد که این آقا را ببرد. حاج شیخ میگوید: من نمیگذارم، میهمانم تنها برود و با او همراه میشوند. وقتی مردم باخبر میشوند، شهر تعطیل میشود تا اینکه از تهران تلگراف میشود که اینها را برگردانید و حاج شیخ را همراه میهمانشان با کمال عزت و احترام برمیگردانند.


8.کاری نکنید شیخ غلامرضا ظالم بشود

یک وقت هم در صحن آزادی حرم مقدس رضوی نماز میخواندند و مردم بسیاری شرکت میکردند. یک روز بین دو نماز گفت: ای زوار امام رضا (علیه السلام) شیخ غلامرضا را عادل میدانید که آمدید، پشت سرش نماز میخوانید؟ مردم گفتند: بله. سپس فرمود: پس کاری نکنید که شیخ غلامرضا ظالم بشود. اینکه میگویند: یاالله یاالله انالله معالصابرین و من هم رکوع را طول میدهم، پیرمردها کمرشان درد میآید و من به اینها ظلم میکنم. این قدر مراقب بود.


9. نفوذ مردمی

مرحوم آیتالله سیدمحمد داماد فرمود: با اینکه حاج شیخ غلامرضا در درس آ[قا]میر سیدعلی مدرس یزدی فقیه طراز اول یزد شرکت میکرد، محل رجوع مردم حاج شیخ غلامرضا بود. آ[قا]میر سیدعلی اگر میخواست کاری انجام بدهد، باید با واسطه حاج شیخ غلامرضا انجام میداد؛ چون مردم به ایشان ارادت داشتند و در میان مردم نفوذ داشت.


10. تشییع فرزند

حضرت آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی در این باره فرمود: یکی از نوادر رجال معنوی مرحوم حاج شیخ غلامرضا یزدی بود. ایشان در اخلاص و ایمان به اعمال شرع و تقید به شرعیات خیلی فوقالعاده بود. پسر ایشان تازه وارد قم شده بود و در اینجا به سال 1363 قمری از دنیا رفت و آقای بروجردی (ره) در آن موقع به قم تشریف نیاورده بود. وقتی حاج شیخ غلامرضا به قم تشریف آورد. تشییع جنازه را اعلام کردند و آقایان ثلاث (آیات صدر، حجت، خوانساری) که رؤسای قم بودند، همگی در تشییع جنازه پسر حاج شیخ غلامرضا شرکت کردند. موقع نماز خواندن شد. آقایان ثلاث حاضر بودند و این مسأله بود که کدامیک نماز میت بخوانند. آقای حاج شیخ غلامرضا که خیلی آزاد و بیآلایش بود فرمود: هرکدام از آقایان که مأمون زیادتری دارد، امامت کند. کلام ایشان کار را مشکلتر کرد؛ ولی آقای صدر که مدبر و رئیس بود و آقایان دیگر در مقابل ایشان اظهار خضوع میکردند، مشکل را حل کرد و فرمود: آن کس خود شما هستید و آقای حاج شیخ غلامرضا هم با دل قرص بر فرزندش نماز خواند و آقایان ثلاث هم به ایشان اقتدا کردند.


11. روزگار عقیم است؛ مثل او بیاورید

حاج شیخ ابوالقاسم وافی میگوید: سالها پیش در محضر آیتاللهالعظمی بهجت از شیخ غلامرضا ذکری به میان آمد. ایشان فرمودند: خداوند قدرت دارد افرادی را شبیه حاج شیخ غلامرضا تربیت کند؛ ولی زمان ما ظرفیت چنین شخصیتهایی را ندارد. چنین بیانی از ناحیه شخصیتی که خود مجسمه تقوا و بصیرت و واجد مراتب بالای معرفت و فضیلت است، برای پی بردن به کمالات روحی و فضایل اخلاقی آن بنده صالح کافی است.


12. عطوفت پدرانه استاد

حضرت آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی بهنقل از آیتالله سیدمحمد داماد فرمود: من قوانین را نزد حاج شیخ میخواندم اشکالی کردم. حاج شیخ غلامرضا نتوانست جواب اشکال مرا بدهد. علتش این بود که ایشان خیلی کار داشت. ایشان هیچ قید و شرطی نداشت و کارش تنها ارشاد و هدایت مردم بود؛ لذا نمیرسید قوانین را درست مطالعه کند. قوانین هم کتاب مشکلی است و بدون مطالعه درست قابل تدریس نیست. حاج شیخ غلامرضا وقتی دید که از عهده اشکالات من برنمیآید، به من فرمود: صلاح شما این است که به قم بروید. درس من به درد شما نمیخورد. ایشان برای بدرقه من همراه من به گاراژ آمد و برای من وسیله گرفت. حاج شیخ غلامرضا عالم موجه شهر بود. هوا سرد بود و حاج شیخ غلامرضا گرمکن بر من پوشاند؛ چون پایم از سرما میچایید. ایشان جوراب خودش را درآورد و به پایم پوشانید تا سرما نخورم. آقای داماد وقتی قصه عطوفت حاج شیخ غلامرضا به خودش را نقل میکرد، گریه کرد.


13.قدرت تفسیری

بنا بر گواهی معاصران او، ایشان در رشته تفسیر مهارت فوقالعاده و ویژهای داشت. او کتاب مفتاح علومالقرآن را در همین رشته نوشت. حاج شیخ غلامرضا در زمان اندکی که در قم بود، در مدرسه فیضیه هم منبر میرفت و هم درس تفسیر میگفت و سوره حمد را تفسیر میکرد. حضرت امام خمینی (ره) از قدرت کلام و تفسیر وی شگفتزده شد و درباره ایشان فرمود: ایشان عجب تفسیری ارائه کردند؛ خیلی عمیق و جالب بود؛ آیا یزد همچنین بزرگانی دارد؟


14. دوره خفقان رضاخان

حاج شیخ غلامرضا نیز همانند همه روحانیان و بزرگان علمی در چنگال ظلم حکومت رضاخان گرفتار شد. منع پوشیدن لباس مقدس روحانیت، منع برگزاری مجالس دینی و... از جمله اقدامات رضاخان بود. او با برخورداری از مقام اجتهاد، برای کسب مجوز پوشیدن لباس به شهربانی نرفت و با وجود همان سختگیریها، به اقامه جماعت و سخنرانی پرداخت. نقل شده است که ایشان همه روزه عبا و عمامه خود را در دستمالی میبست و در دهلیز مسجد ریک (محل اقامه جماعت در یزد) ملبس میشد و پساز نماز دوباره عبا و عمامه را داخل دستمال میپیچید و مراجعت میکرد. این کار وی الگوی دیگر روحانیون شد و باعث باز شدن دوباره مساجد شد. حاج شیخ به روحانیانی که به چنین کارها تن نمیدادند و در نماز جماعت حاضر نمیشدند، میگفت: حکم خدا را در هر لباسی باشد، باید گفت.


15. ایثار

آن بزرگوار میگوید: یکی از دوستانم به مرض سختی دچار و در بیمارستان بستری شد. در آنجا گفتند: ما پرستار نداریم و هیچکس دیگر هم قبول نکرد، پرستاری او را برعهده بگیرد. من قبول کردم و در یک ماه بالای سر او، برای خدا پرستاری کردم و از درس خواندن بازماندم. از فضل خدا بعداز یک ماه دیدم، تمام درسهایی را که حضور نداشتم و نخوانده بودم، بهتر از دیگران میدانم


16. مراعات بهداشت

آیتالله شیخ محمدحسن احمدی فقیه یزدی (ره) میگوید: حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی، اوصاف و کمالات فراونی دارند که یکی از آنها مراقبت در امور بهداشتی بود. آن زمان که دستمال کاغذی و این امکانات نبود، خیلی مراقبت داشتند که خلط سینهشان منتشر نشود و این خیلی مهم است که ایشان رعایت بهداشت را همواره مدنظر داشتند.


17.خشیت الهی

آیتالله محمدحسین احمدی فقیه میگوید: بنده آن گریههای صادقانه و خشیتهای مخلصانه ایشان را از نزدیک مشاهده کردهام. ایشان شخصیتی بیبدیل و کمنظیر داشتند. من مصداق آیه شریفه «انما یخشیالله من عباده العلماء» را شخصیت ایشان میدانم. ایشان دریایی از معارف بودند و حضورشان در هر مجلسی باعث میشد که انسان در مسیر سیر و سلوک عرفانی قرار گیرد. آثار ایمان حتی از چهره ایشان هم مشخص بود. رؤیت و دیدن ایشان برای هدایت مردم کافی بود و ایشان مصداق حدیث شریف «کونوا دعاة الی انفسکم بغیر السنتکم و کونوا زینا و لاتکونوا شینا» بودند.


18. رمز موفقیت

شیخ علی بحرینی زارچی میگوید: رمز موفقیت علمای ما همیشه در دو چیز بوده است: 1. رابطه و انس با خدا 2. ولایت؛ یعنی اگر کسی بخواهد دنیا و آخرت را داشته باشد، باید به نماز و ولایت آلمحمد (صلوات الله) روی آورد و گرنه خسرالدنیا و الاخره است مرحوم حاج شیخ علامرضا فقیه خراسانی به این هر دو، در حد اعلایش معتقد و عامل بود. هیچگاه از نماز سیر نمیشد. اگر انسان معرفت پیدا کند، هیچوقت از آن سیر نمیشود. ما آن روز متوجه شدیم که نماز از هفت رنگ پلو هم خوشمزهتر است. وقتی مشهد میرفت، مرحوم حاج سیدیونس اردبیلی، جای اقامه نماز جماعتشان را در حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) به ایشان واگذار میکردهاند و میفرمودند تا شما در مشهد هستید، شما نماز بخوانید. بعد از نماز منبر میرفتند و از فضایل امام رضا (علیه السلام) میگفت؛ آن نماز و این عشق به اهلبیت (علیهم السلام) حاج شیخ را از دیگران ممتاز میکرد.


19. ویژگیهای کمنظیر

آیتالله سیدعباس خاتم میگوید: وی در جمیع خصایص حسنه در حداعلی کمنظیر؛ بلکه در زمان خود بینظیر بودند از شهرت بسیار گریزان بودند. در اعیادی مانند عید نوروز و عید غدیر، برخلاف سایر آقایان که در منزل مینشستند و مردم و طلاب به دیدن آنها میرفتند، ایشان درب خانه را میبستند و اکثراً به مسافرت میرفتند. بعداز سقوط رضاخان ایشان و آقای وزیری و شیخ احمد علومی حوزه یزد را احیاء کردند. به سادات احترام زیادی میگذاشتند. بسیار مروج روحانیت بودند. اگر در بالای منبر بودند و در آن هنگام روحانی یا اهل علمی وارد میشد و جایی برای نشستنشان نبود، صحبتشان را قطع میکردند و میگفتند: آقا عالم هستند. به ایشان جا بدهید و تا جای مناسبی پیدا نمیشد، ایشان صحبت خود را ادامه نمیدادند. حب دنیا را واقعاً از دل بیرون کرده بودند. بسیار مروج دین بودند. دائم مشغول تبلیغ بودند. در فقه و اصول وارد بودند. در فلسفه و عرفان هم صاحبنظر بودند.


20. مخالفت با روضهسازی

آیتالله سیدعباس خاتم میگوید: بعضی از آقایان میگویند: ما مثل کعبه میمانیم. مردم باید نزد ما بیایند. ما که نمیرویم پیش مردم؛ ولی حاج شیخ اینطور نبود؛ راه میافتاد و میرفت. من اگر بعضی از دهات را بگویم اسمش را بعضیها نشنیدهاند کدام ده و روستایی است که حاج شیخ غلامرضا نرفته باشد و هیچ جایی نیست که ایشان اثر اخلاقی نگذاشته باشد و هر جایی که رفت، اثرهای عمیقی گذاشت.

ادامه دارد...


خروج