*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٩٥٦٣ ١١:١٥ - 1398/07/29   نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟پرس‌وجو شماره 605 ارسال به دوست نسخه چاپي


نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟پرس‌وجو شماره 605

نقش و جایگاه فلسفه در بررسی مسائل جدید کلامی و الهیاتی چیست؟


در ادامه سلسله مباحث حضرت آیت‌الله سبحانی در رساله «الدراسات الفلسفیه بین الرفض و‌القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و‌موقف الرافضین لها. » در فصل چهارم از این رساله به مسائل جدید الهیاتی که بدون فلسفه قابل حل نیستند، پرداخته‌اند که پاسخ به شبهات اول تا چهارم آن در شماره 604 منتشر شد در این شماره بخش دوم و پایانی آن در ادامه تقدیم خوانندگان ارجمند هفته‌نامه افق‌حوزه می‌شود...


 شبهه ششم: پلورالیسم دینی

در میان متکلمان غرب، مسئلهای با عنوان «پلورالیسم دینی» مطرح گشته و در مورد آن کتابها و مقالات مختلفی نوشته شده است. این مسئله دو تفسیر دارد:

اول: پیروان همه ادیان (به تعبیر رایج) یا پیروان همه شرایع (بنا به تعبیر صحیح) میتوانند بر اساس باورهای مشترک دینی در کنار هم به زندگی پرداخته و درارتباط با همدیگر مدارا و تحمل داشته باشند این امر همان چیزی است که در میان اهل سیاست به «زندگی مسالمت آمیز» معروف شده است. اسلام با این معنا از کثرت گرایی دینی مخالفتی ندارد بلکه همگان را بدان دعوت کرده است مردم مسلمان و حاکمان اسلامی نیز بر اساس همین روش با اقلیتهای دینی و پیروان ادیان دیگر رفتار کرده اند. اما اینکه حساب و کتاب پیروان ادیان در روز قیامت به چه نحو خواهد بود و اهل نجات خواهند بود یا نه مسئلهای است که توسط خداوند تعیین خواهد شد.

دوم: برای رسیدن به سعادت، ایمان به خداوند و التزام به یکی از شریعتهای دینی (مسیحیت, یهودیت، یا اسلام) کافی است.

این معنا از کثرتگرایی (پلورالیسم) دینی با نصوص شریعت ناسازگار بوده و به روشنی مردود است که دلایل آن عبارت است از:

1. این سخن که همه شرایع آسمانی در عرض هم و بهطور همزمان دارای اعتبار بوده و از جاودانگی برخوردارند به معنای لغو و بیهوده بودن تشریع شرایع متعدد و مختلف بوده و موجب بیمعنا شدن ارسال پیامبران خواهد شد. این نظر نتیجهای جز تشویش ذهن و گمراهی دین داران و ایجاد فرقههای مختلف نخواهد بود.

2. اگر بگوییم پیروی از هر شریعتی برای رسیدن به سعادت کافی است، پس چرا مسئولیت هر پیامبری با آمدن پیامبر دیگر محدود میگشت و اساساً چرا هر پیامبری مکلف بود آمدن پیامبر بعد از خود را به مردم بشارت دهد؟

3. اگر همه شریعتها جاودانه هستند، پس نباید نسخ شدن احکام هرچند بهطور اجمالی ضرورت مییافت. بر این اساس، نباید حضرت مسیح میفرمود: «ولأحل لکم بعض الذی حرم علیکم» (آل عمران، 50)

4. اگر شریعت حضرت عیسی علیه السلام در زمان نزول شریعت بعدی (اسلام) صلاحیت داشت در این صورت دلیلی وجود نداشت تا قرآن، یهود و مسیحیت را به پیروی از شریعت محمدی دعوت میکرد. شریعتی که با صراحت، اهل کتاب را در صورت عدم ایمان به دین جدید، گمراه نامیده است: «فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا وإن تولوا فإنما هم فی شقاق» (بقره، 137)

5. وقتی به نصوص کتاب مقدس و قرآن کریم و فرمایشات و نامههای پیامبر اسلام مراجعه میکنیم این نظریه (پلورالیسم دینی) را شکست خورده مییابیم به حدی که کسی آن را نمیپذیرد مگرکسی که به گزاف قضاوت میکند و سپس به دنبال دلیل میگردد و همچون غریق برای نجات خود به هر شاخه و پر کاهی متوسل میشود و در نتیجه به این نظریه پناه میبرد.

6. حیات اخروی انسان وابسته به عقیده صحیح و عمل صالح است و سعادت، نتیجه تحقق ایمان و عمل صالح است. اینجاست که میپرسیم: چگونه ممکن است که با اعتقاد به دو امر متناقض و عمل به دو امر ضد هم، حیات معنوی انسان تضمین گردد؟ چگونه میتوان گفت که آدمی با پذیرش توحید در همه سطوح آن به سعادت میرسد و در عین حال ایمان به تثلیث و اعتقاد به پروردگار سه گانه نیز موجب سعادت میشود؟ یا اینکه دوری از شراب و ربا موجب سعادت میشود و خونریزی و رباخواری نیز میتواند سعادت او را تأمین نماید؟!

7. اگر از اشکالات ذکر شده هم بگذریم، واقعیت سعادت که بتواند توسط همه شریعتها تأمین شود در صورتی است که این شرایع دچار تحریف نشده باشند؛ آیا این شرط در شریعتهای قبل از اسلام وجود دارد؟ انجیل رایج، کتابی نیست که بر حضرت مسیح علیه السلام نازل شده است. بلکه نوشته شاگردان او است. بهترین شاهد این است که زندگی نامه حضرت مسیح در بخش آخر همه انجیلهای چهارگانه گزارش شده است به طوری که نحوه به صلیب کشیده شدن و چگونگی دفن و عروج او به آسمان نیز بیان شده است.

آیا انجیلی که بهدست بشر نوشته شده است میتواند همه انسانهای روی زمین را به سعادت برساند؟ وضعیت تورات نیز همانند انجیل است و تردیدهایی پیرامون آن مطرح است. تورات فعلی پساز ناپدید شدن تورات اصلی در زمان بخت النصر (پادشاه بابل)، به دست یکی از حافظان تورات نوشته شده است. این نسخه نیز پساز گذشت هفتادسال دچار تحریف گردیده و احکام و متونی وارد آن شده است که مخالف عقل است. قرآن کریم، تورات موجود را مورد نقد قرار داده و آن را ناتوان از تأمین سعادت بشر معرفی کرده است.

8. اگر از همه آنچه گفته شد بگذریم، این حقیقت قابل ذکر است که «شرایع بزرگ بهمنزله مجموعهای متشکل از منظومه واحد اعتقادی است» با این تفاوت که یکی از آنها کامل ترین است و با مشخص شدن آن، حکم عقل ایجاب میکند که از چنین شریعتی پیروی نماییم. این حقیقت، حتی از سوی برخی از طرفداران پلوارلیزم نیز مورد تصریح قرار گرفته است. «ولیم نلسون» میگوید: من اعتقاد ندارم که همه ادیانی که در طول تاریخ وجود داشته و تا به امروز باقی ماندهاند از نظر علمی برابرند.

 شبهه هفتم: تعارض علم و دین

در سدههای اخیر، مسئلهای با عنوان تعارض علم و دین در زبان فیلسوفان غرب به شهرت رسیده است. آنها گمان کرده اند که میان کتابهای آسمانی و نتایج انقلاب صنعتی، تعارض و ناسازگاری وجود دارد. این تفکر پساز ظهور نظریه داروین درباره منشأ حیات انسان، جان تازهای گرفت و از سوی ملحدان، بهعنوان سلاحی برای ضربه زدن به تفکر دینی و مبارزه با دینداران مورد استفاده قرار گرفت. یکی از وجوه تعارض علم و دین، این است که الاهی دانان معقدند انسان در روز اول خلقت به همین شکلی که هست آفریده شده است در مقابل، بر اساس نظریه داروین، گمان بر این است که خلقت انسان دارای تطوراتی در طول تاریخ طبیعت بوده است تا اینکه به تکامل رسیده و به شکل فعلی درآمده است.

شکی نیست که بررسی این مسئله باید بر اساس کتاب و سنت و برخی قواعد عقلی و علوم طبیعی انجام گیرد؛ اگر از هرگونه مطالعه و یادگیری علوم عقلی غفلت نماییم چه کسی و چگونه میتواند به این شبهه و نظایر آن پاسخ دهد؟!

وحی الاهی به اندازه ذره ای، مغایرتی با واقعیت ندارد اما بحثهای بشری که در آن، فرضهایی یکی پساز دیگری روی هم انباشته میشوند، نمیتوانند در مقابل دین، اظهار وجود کنند و حقایق دینی را زیر سؤال ببرند. از همینرو است که فرضیههای علوم تجربی که به نظر میآید با دین در تضاد است میآیند و میروند و فرضیههای بعدی، باطل بودن فرضیههای قبلی را اعلام میدارند. بهعنوان مثال در مسئله تطور انسان فرضیههای زیادی مطرح شده است که با عناوین مختلفی چون لامارکیسم و نئولامارکیسم، داروینیسم و نئوداروینیسم و جهش. همه اینها نشان میدهد که این نظریات افکار خود را بر بنیان سست و لرزانی استوار کرده اند.

خلاصه سخن این است که اگر تعارضی میان علم و دین پیدا شود از دو حال خارج نیست:

یا فهم ما از دین اشتباه بوده است یا نتایجی که در فرضیههای علمی بهدست آمده، نتایج نادرستی بوده است. شاهد مطلب این است که نظریه نجومی بطلمیوسی قبلاً بر افکار شرق و غرب، حاکم بوده و قرآن کریم با این فرضیه مخالف بوده است اما طرفداران این فرضیه، آیات قرآنی را به تأویل میبردند تا اینکه نظریه نجومی جدید، هیئت بطلمیوسی را کنار زد و اثری از آن مگر در برخی کتابها باقی نگذاشت.

 شبهه هشتم: آزادی انسان در زندگی فردی و اجتماعی

فیلسوف مشهور«سارتر» و کسانی که مثل او میاندیشند جایگاه والایی را برای آزادی قائل هستند. به طوریکه گویا انسان برای آزادی خلق شده است. از همینرو است که این قبیل فیلسوفان، دین را کنار میگذارند از آن جهت که آزادی انسان را محدود کرده و مزاحم آن میشود. آنها هرگونه امر فطری را که مورد توافق عقلا در همه زمانها باشد همانند نیکویی عدالت و زشتی ظلم، انکار میکنند به این دلیل که قبول چنین گرایشهای فطری موجب محدود شدن آزادی انسان و به زنجیر کشیده شدن او میگردد. آزادی برای آنان به خداوندی تبدیل شده است که به جای آفریدگار هستی مورد پرستش قرار میگیرد.

کسانی که دم از آزادی میزنند از این نکته غافل هستند که انسان، محصور در قوانین تکوینی نظام هستی است و در خیلی از اعمال خویش آزاد نیست. آیا آدمی در خوردن سموم و فضولات حیوانی و انسانی آزاد است؟ آیا آدمی، آزاد آفریده شده است تا بتواند خودش را از ارتفاع زیادی به پایین بیاندازد بدون اینکه دچار شکستگی اعضای بدن شود؟

مدعیان چگونه از آزادی مطلق سخن میگویند در حالی که زندگی اجتماعی نیازمند عمل به قوانین در تمام سطوح است در وهله اول عمل به قوانین راهنمایی و رانندگی و در نهایت قوانین حاکم بر تجارت، صنعت و اقتصاد.

واقعیت این است که آنها به دنبال شکستن محدودیتها در زندگی فردی و اجتماعی هستند تا به نهایت لذت و اشباع غرایز حیوانی دست پیدا کنند. شگفت از اینکه هرگاه شخصی به حقوق آنها تجاوز کند آشوب به پا میکنند و فریاد عمل به قوانین مدنی و احترام به حقوق فردی سر میدهند.

تردیدی وجود ندارد که بررسی این مسئله قابل تفکیک از مسئله جبر و تفویض و «امر بین الامرین» نیست. اگر ذهن و فکرمان را از بررسی مسائل عقلی و فلسفی باز داریم چگونه و با چه روشی میتوان به چنین شبهاتی پاسخ داد که ذهن دانشگاهیان و اهل فرهنگ را به خود مشغول ساخته است؟!

 شبهه نهم: هرمنوتیک یا تفسیر متون دینی

هرمنوتیک کلمهای یونانی است که به معنای تفسیر متون میباشد. هدف از طرح این مسئله این است که متون دینی نمیتواند دارای تفسیری واحد، ثابت و یقینی باشد. از این رو وجود نظر نهایی و قطعی در مفاهیم دینی که از کتاب و سنت به دست میآید ناممکن است.

ادعای هرمنوتیک فلسفی این است که انسان وقتی متولد میشود دارای ذهنی خالی از هرگونه تعین و قالب است. اما به تدریج، در اثر زندگی در جامعه فرضیههایی علمی را کسب میکند این فرضیهها تبدیل به قالبهایی در ذهن او میگردد و هرچیزی که وارد ذهن میشود ابتدا در این قالبها جای میگیرد. بر این اساس، زمانی که آدمی کتابی را مطالعه میکند یا سخنی را میشنود تنها در قالبهای موجود در ذهن او تکوین مییابد. از آنجا که ذهنهای انسانها از فرضها و قالبهای یکسانی برخوردار نیستند پس هر کسی، سخن دیگری را بر اساس قالبهای ذهنی خود تفسیر میکند در نتیجه قالبهای ذهنی بهعنوان فیلتر و حایلی است که میان گوینده سخن و شنونده وجود دارد.

این تفکر از خطرناکترین اندیشههای غربی است. چراکه متون و نصوص دینی را رمزی و سری میداند که اعتمادی در قلب نسبت به احتمالاتی که درباره این رموز مطرح است شکل نمیگیرد.

آنچه در دین مورد نظر است ایمان یقینی و تصدیق قاطع است و خداوند، پیامبران را برای رسیدن به این هدف برانگیخته است. خداوند سبحان میفرماید: «آمن الرسول بما أنزل إلیه من ربه والمؤمنون کل آمن بالله وملآئکته وکتبه ورسله لا نفرق بین أحد من رسله وقالوا سمعنا وأطعنا غفرانک ربنا وإلیک المصیر» (بقره، 285)

اگر مفاهیم دینی مفاهیمی غیر یقینی و ادراکاتی متزلزل باشند که هر روز به معنایی غیر از معنای اول تبدیل میشوند هدف از نزول کتب آسمانی و برانگیخته شدن پیامبران حاصل نخواهد شد چراکه پیامبران برای پدید آوردن ایمان قاطع به خداوند سبحان و کتابهای خدا و پیامبران برانگیخته شده اند.

از پیامدهای عصر کنونی این است که برخی از اندیشمندان علوم انسانی شبهات و مسائل قدیمی را بهعنوان نظریه علمی جدید مطرح میسازند به طوری که مخاطب گمان میکند این مسئله، ایده و فکر جدید و یا شبهه جدیدی است غافل از اینکه شبههای قدیمی است که در طول قرنها مورد بررسی قرار گرفته و حکمای اسلامی پاسخهای محکمی بدانها داده اند. از جمله این موارد، این شبهه و سخن معترضان است به اینکه نصوص دینی قابل تفسیر قطعی و یقینی نیستند به این دلیل که آدمی دارای قالبهای ذهنی خاصی است که مانع از رسیدن او به مراد و منظور مؤلف و گوینده میشود.

این سخن، نسخه دومی از اعتقاد به سفسطه و شکگرایی است که طرفدارانی در یونان باستان و غیر از آن داشت که فهم واقعیت را دست نیافتنی میدانستند. آنها در این اعتقاد تا جایی پیش رفتند که حتی وجود واقعیت را نیز منکر شدند. در مباحث شناخت از دیدگاه فلسفه اسلامی به این نکته میرسیم که این نظریه و نظریات مشابه آن، شاخهای از سفسطه است. در کتاب «نظریه معرفت» نیز این فرضیه را مورد نقد قرار داده ایم.

 شبهه دهم: بینیازی اخلاق از فقه و شریعت

علم اخلاق از فضائل و رذائلی بحث میکند که به نفس و روح آدمی اختصاص دارد در حالیکه فقه از احکامی سخن میگوید که به اعمال انسانهای مکلف مربوط است. پس این دو علم به لحاظ موضوع از همدیگر جدا میشوند. موضوع اخلاق، نفس آدمی است که محل خصلتهای نیک و بد است. اما موضوع فقه، اعمال مکلفان از حیث حرمت، وجوب، استحباب، کراهت و اباحه است. شکی در این نیست که فضائل در نفس انسان رسوخ میکند و در این صورت، مسیر زندگی او همواره اطاعت خداوند میشود. در مقابل، اگر رذیلتها در نفس آدمی رسوخ نماید مسیر زندگی او سرپیچی و نافرمانی خواهد بود.

این مطلب امری روشن است، اما گروهی از روشنفکران با این بیان بهدنبال ماهیگیری در آب گلآلود هستند. آنها مدعیاند که مسلح کردن جامعه به اخلاق و تلاش برای آشنایی با فضائل و رذائل، برای ساختن مردمی عاری از فساد، کافی است و نیازی به احکام دینی نیست. آنچه لازم است بالا بردن سطح علمی و از بین بردن جهالت و بیسوادی است بر این اساس، حق و باطل و سود و ضرر تشخیص داده خواهد شد و دیگر نیازی به فقه و شریعت نخواهد بود. به ویژه زمانی که سه قوه دولت، قانونگذاری و قضاء وجود داشته باشد، جامعه را تبدیل به مدینه فاضله خواهد کرد که مردمان آن برادر و دوست دار هم خواهند بود نه دشمنانی که در حال جنگ با هم باشند. مردم چنین جامعهای دیگر نیازی به شرایع آسمانی نخواهند داشت.

در جواب این سخن میتوان گقت: اعتقاد به بینیازی اخلاق مبتنی بر عقل (اخلاق سکولار و منهای دین) از شریعت اسلامی، ناشی از بیاطلاعی درباره توانایی عقل و حدود آن در تشخیص چیزهایی است که در زندگی انسانی مورد نیاز است. عقل، خوبی و بدی امور و مصالح و مفاسد آن را در مییابد اما این مقدار از ادراک و دستور به انجام خوبیها و نهی از ارتکاب زشتیها کافی نبوده و نیازهای زندگی بشر را بر طرف نمیکند. هرچند عقل، آدمی را به اصل شکر و عبادت دستور میدهد اما چگونگی عبادت و تعبد را نمیشناسد. از این رو، فقه اسلامی برای همه جوانب زندگی بشر برنامه داشته و بدین منظور، سبک زندگی وحیانی را ارائه میکند و آنرا از طهارت و صلاة شروع کرده و با حدود و دیه به پایان میرساند.

 اکمال

فلسفه مادی که به فلسفه دیالکتیکی معروف است در قرن بیستم بر ذهنهای شرق و غرب عالم سیطره یافت و فکر و اندیشه دانشگاهیان را به خود مشغول ساخته و پرتوهایی از آن به سرزمین اسلامی وارد شد. اولین کسی که به نقد و بررسی این فلسفه پرداخت استاد علامه طباطبائی بود که بافتههای آنها را پنبه کرد و پایههای آن را از بین برد. علامه نوشته خود در نقد این مکتب فلسفی را به دو زبان فارسی و عربی منتشر نمود و شاگرد ایشان شهید مرتضی مطهری نیز حاشیههایی بر این کتاب نگاشت. افراد زیادی که با فلسفه مادی - که هیچ ارزشی به امور معنوی و فرامادی قائل نمیشد- دچار انحراف فکری شده بودند، با مطالعه کتاب علامه طباطبائی هدایت شدند.

اگر علامه طباطبائی مجهز به فلسفه اسلامی نبود تألیف چنین کتابی میسر نمیشد که امروزه تبدیل به صدقه جاریهای شده است که مورد استفاده قرار میگیرد.

آیا میتوان شبهات و مسائل جدیدی را که ذکر شد بدون توجه به اصول منطقی و احکام عقلی پاسخ داد و ریشه کن نمود.

ترجمه: محمد صمدپور آذرشربیانی


خروج