*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٨٦٠٦ ١٥:٥٧ - 1398/05/21   معترضان فلسفه برای اثبات مدعای خود چه ادله‌ای ارائه می‌دهند؟-بخش چهارمپرس‌وجو شماره 601 ارسال به دوست نسخه چاپي


معترضان فلسفه برای اثبات مدعای خود چه ادله‌ای ارائه می‌دهند؟-بخش چهارمپرس‌وجو شماره 601

معترضان فلسفه برای اثبات مدعای خود چه ادله‌ای ارائه می‌دهند؟-بخش چهارم


نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان فلسفه به قلم آیت‌الله‌العظمی سبحانی بخش چهارم در ادامه سلسله مباحث«نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های معترضان به فلسفه از سوی آیت‌الله‌العظمی سبحانی» تحت عنوان «الدراسات الفلسفه بین الرفض و القبول؛ بحث موضوعی حول موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و موقف الرافضین لها. » پاسخ به شبهات هشتم، نهم و دهم از این رساله تقدیم خوانندگان ارجمند هفته‌نامه افق حوزه می‌شود...


 شبهه هشتم: وحدت وجود و موجود

یکی از اشکالاتی که به فلاسفه کردهاند این است که آنها قائل به وحدت وجود و موجود هستند.

سیدمحمدکاظم طباطبایی در کتاب «عروةالوثقی» میگوید: کسانی از صوفیه که قائل به وحدت وجود هستند تا زمانی که به احکام اسلام التزام دارند قول اقوی آن است که نجس نیستند؛ مگر اینکه بدانند که قول به وحدت وجود چه لوازم و نتایج فاسدی را بهدنبال دارد.

در این بخش ما بهدنبال این نیستیم که نظرات فلاسفه در مسئله وحدت وجود و موجود درست است یا نه. بلکه در صدد آنیم که بگوییم خیلی از نظرات (چه درست باشد و چه نادرست) در این مسئله موجب کفر نخواهد بود. این نکته در آخر موضوع مشخص خواهد شد.

نظرات فلاسفه در این مسئله مختلف است که به ذکر آنها میپردازیم.

یک) نظر فیلسوفان مشاء

فلسفه قدیم و جدید مشاء، معتقدند که موجودات حقایقی هستند که ذاتشان متباین از همدیگر است و میان آنها وجه اشتراکی وجود ندارد تا نیاز به وجه امتیاز باشد. به عبارت دیگر موجودات بهطور ذاتی متمایزند؛ همانند اجناس عالی همچون جوهر و کم و کیف؛ بنابراین این حقایق اموری بسیط هستند که ترکیبی با هم ندارند و تنها چیزی که میان آنها مشترک است وجود میباشد.

این سخن از حکیم سبزواری نظریه مشاء را مورد اشاره دارد:

 و عند مشائیّة حقائق تباینت و هو لدی زاهق

به اعتقاد فیلسوفان مشاء حقایقی وجود دارد که مباین هم هستند و این سخن از نظر من باطل است.

چه این سخن فلاسفه مشاء صحیح باشد و چه باطل، به هر حال قبول آن تضادی با توحید نداشته و ملازم با شرک نمیباشد.

دو) نظر فهلویون درباره حقیقت وجود

نظر فهلویون این است که وجود حقیقتی واحد و دارای مراتبی تشکیکی است که از جهت کمال و نقص مختلف است. منظور از اینکه وجود حقیقت واحدی میان واجب و ممکن است یعنی اینکه همه اینها در این امر مشترکاند که از مصادیق وجود میباشند و این به معنای طرد عدم است. در عین حال، وجود از نظر شدت، ضعف، فقر و بینیازی و وجوب امکان و تقدم و تأخر، دارای مراتب مختلفی است.

باید توجه کرد که وقتی میگویند مراتب وجود به لحاظ شدت و ضعف متفاوت است، به این معنا نیست که چیزی مرکب از وجود و شدت یا وجود و ضعف است؛ بلکه شدت و ضعف به درجه وجود اشاره دارد. وجود در همه اینها بسیط است اما دارای درجات مختلفی است.

فهلویون نظریه خود را با این مثال توضیح دادهاند:

انوار معنوی و مراتب وجود، همانند نورهای حسی است. همانطور که نورهای حسی مراتب مختلفی را دارند اما شدت و ضعف نور چیزی غیر از درجه نور نیست نهاینکه مرکب از نور و شدت یا نور و ضعف باشد. این بیان خلاصهای از نظر آنهاست. روشن است که این نظر تضادی با توحید نداشته و اعتقاد بدان موجب شرک نیست.

اینکه میگویند وجود حقیقت واحد است به این معنا نیست که وجود نوعی است که واجب و ممکن هر دو داخل در یک نوع میباشند؛ چراکه نوع، یکی از اقسام ماهیت است و وجود در مقابل ماهیت میباشد و جنس، نوع و صنفی در وجود قابل تصور نمیباشد. بلکه وحدت حقیقت وجود به این معناست که همه موجودات (چه واجب همچون خداوند و چه ممکن همچون ماسوی الله) عدم را طرد میکنند. چنانکه حکیم سبزواری میگوید:

 الفهلویون الوجود عندهم        حقیقة ذات تشکک نعم

 مراتباٌ غنى و فقراً تختلف       کالنور حینما یقوی و یضعف

وجود نزد فهلویون حقیقتی واحد است که دارای مراتب تشکیک میباشد که به لحاظ غنا و فقر متفاوت میگردد مانند نور که قوی و ضعیف میشود.

 طبق این دیدگاه وجود و موجود متکثر است؛ همانطور که از دیدگاه مشاء نیز چنین است. اما در نظر مشاء موجودات متباین هستند ولی در نظر فهلویون دارای مراتب مختلف است؛ ولی در عین حال همه مراتب در این امر مشترکند که عدم را طرد میکنند نه اینکه تحت یک جنس یا نوع و یا صنف واحد باشند.

حکیم سبزواری این نظر را «توحید عامی» نامیده است و شاید منظور ایشان از عامی این باشد که این برداشت از وحدت، امری شایع میان موحدان بوده و مخالف توحید و اصول شریعت نمیباشد.

سه) وحدت وجود و کثرت موجود (ذوق تأله)

برخی از فلاسفه نظریه وحدت وجود و کثرت موجود را مطرح کردهاند. حاصل مطلب این است که حقیقت وجود به ذات خود قوام دارد و دارای وحدت بوده و هیچگونه کثرتی در آن نیست. تکثر در ماهیتهای منسوب به وجود است. وجود، هیچگونه قوامی به ماهیتها و اعراض آنها ندارد. اطلاق وجود به حقیقت وجود (خداوند سبحان) به این معناست که او خود وجود است و اطلاق وجود به همه ماهیتها (ماسوی الله) به این معناست که آنها منسوب به وجود هستند، مانند شیرفروش، چیز گرمشده با آفتاب و تاجر. روشن است که شیر قائم به شیرفروش نیست و دو مورد دیگر نیز چنین است. این نظریه همان چیزی است که حکیم سبزواری از آن بهعنوان توحید خاصالخاص یاد کرده است.

به نظر من، این نظریه چه صحیح باشد و چه ناصحیح، مخالفتی با توحید نداشته و موجب شرک نیست. البته نظر باطلی است چرا که اولاً مبتنی بر اصالت ماهیت است و یکی از لوازم آن این است که در عالم تحقق دو اصل وجود داشته باشد و این برخلاف مقتضای تأله است. عجیب این است که صدرالمتألهین این نظریه را در کتاب «المبدء و المعاد» اختیار کرده و گفته است: ممکن در مرتبه ذات خود دارای هیچگونه موجودیتی نیست نه بهصورت «فینفسه» و نه بهصورت «لنفسه» و نه به صورت «بنفسه»؛ بلکه برخوردار از وجودی اعتباری ونسبی است. اما خداوند که قیام به ذات خویش دارد موجودی است فی نفسه، لنفسه و بنفسه. البته آنچه صدرالمتألهین در کتاب مبدء و معاد پذیرفته خلاف نظری است که در اسفار مطرح میکند. معصوم، تنها خداوند است و کسانی از انبیاء و اولیا که از سوی خداوند به مقام عصمت رسیدهاند.

چهار) وحدت وجود و موجود در عین کثرت

بر اساس این نظریه، وجود و موجود در عین کثرت دارای وحدت است. حکیم سبزواری این نظریه را در حاشیه بر اسفار چنین توضیح داده است: ملاصدرا معتقد به کثرت وجود و موجود است. با این حال، ایشان وحدت را در عین کثرت اثبات میکند و آن را با این مثال بیان نموده است که وقتی انسان در مقابل آینههای متعددی قرار گیرد انسان و انسانیت متعدد خواهد بود اما در عین کثرتی که وجود دارد با توجه به اینکه انسانهای موجود در آینه اصلی نبوده و تصویری بیش نیستند، انسان و انسانیت واحد میباشد؛ چراکه تصویر از آن جهت که تصویر شیء است، خود شیء نیست و تنها ابزاری برای لحاظ نمودن شیء است. اگر خود تصاویر بهصورت بالذات مورد لحاظ قرار گیرند در این صورت، تصویری برای حکایت از شیء نیست، بلکه حاجب است. پس هر گاه موجودات از آن جهت که مضاف به حق سبحان هستند به اضافه اشراقی (یعنی موجودات از این جهت که اشراقها و تابشهای نور او هستند) ملاحظه شوند در ظهورشان خالی از ظهور او نخواهند بود. اما اگر موجودات به عنوان اموری مستقل به ذاتشان مد نظر قرار بگیرند از حقایق آنها بیخبر خواهیم ماند؛ چراکه موجودات مستقل نبوده و دارای فقر و نیاز ذاتی هستند. پس وجودهای خاص امکانی دارای حقایقی هستند اما در عین حال پرتوی از خورشید حقیقت هستند و همه آنها ربط محض هستند نه اینکه چیزی باشند که دارای ربط باشند.

این نظریه به نظریه فهلویون خیلی نزدیک است با این تفاوت که نظر آنها بر علیت، معلولیت، خالقیت و مخلوقیت مبتنی است درحالیکه نظر ملاصدرا بر تجلی استوار است و لازمه تجلی خداوند سبحان، ظهور نور از اوست که این نور قائم به وجود اوست؛ همانطور که معنای حرفی وابسته به معنای اسمی است.

این نظریه نیز مخالف با توحید نبوده و موجب شرک نمیباشد، چرا در یک نظر کثرت را پذیرفته و در نظری دیگر وحدت را قبول دارد. اما وحدت همان طرد عدم است نه وحدت در وجود و تحقق.

بله اگر کسی بگوید که در حقیقت چیزی جز موجود واحد وجود ندارد و این موجود واحدت تطورات زیادی داشته و اعتبارهای مختلفی از آن میشود. در این صورت این موجود در خالق، خالق است و در مخلوق، مخلوق؛ در آسمان، آسمان خواهد بود و در زمین، زمین. چنین سخنی باطل است. به برخی جاهلان اهل صوفیگری چنین نظری نسبت داده شده است. حتی از برخی از آنها چنین سخنی نقل شده است که: «خدا در لباس من است». گمان نمیکنم انسان عاقل و اهل فکری چنین سخنی بگوید. این سخن کفر محض است. البته نکتهای وجود دارد و آن این است که قرآن مجید تأکید بر خلق دارد، خداوند خالق است و غیر خدا مخلوق هستند. اما برخی از اقوالی که ذکر شد مخصوصاً قول آخر (نظر ملاصدرا) با تجلی مناسب است و شاید مرجع همه نظرات یکی باشد.

 شبهه نهم: خداوند فاعلی است که موجَب است

یکی از قواعد مسلمی که در فلسفه وجود دارد، این است: «الشیء ما لم یجب لم یوجد» یعنی هر چیزی تا واجب نشود موجود نخواهد بود. منظور از شیء همان معلول میباشد. معنایش این است که موجود ممکن تا به حدی نرسد که وجودش واجب شود و عدم آن ممتنع گردد، موجود نخواهد شد.

حکیم سبزواری میگوید:

 شرائط التأثیر ما یجمع یجب معلوله دون المعد اعرف تصب

وقتی شرائط تأثیر در یکجا جمع شوند، معلول واجب خواهد شد.

صاحب شبهه چنین گمان کرده است که خداوند سبحان که موجد جهان ممکن است، اگر فعل او به حد وجوب و امتناع عدم نرسد، چیزی از او صادر نخواهد شد؛ و معنای این سخن این است که بگوییم خداوند فاعلی موجَب بوده و اختیاری از خود ندارد.

جواب این است که بر اساس مفاد قاعده فلسفی فوق، خداوند فاعل مختاری است که موجِب (با کسره) است نه موجَب (با فتحه). (یعنی خداست که موجودات را به وجوب میرساند نه اینکه خود یا فعل او به وجوب برسد. )

ریشه شبهه در این است که میان دو امر خلط شده است. مفاد قاعده از قضایایی است که همواره قیاس خود را به همراه دارند. تصور معنای علت تامه که عبارت است از اینکه از وجود علت وجود معلول و از عدم آن عدم معلول لازم میشود، کافی است تا حکم به امتناع تخلف معلول از علت شود.

برای توضیح بیشتر چنین میتوان گفت: فرض کنیم امری مادی دارای علتی است که متشکل از پنج جزء میباشد. در این صورت وجود ماده مزبور مرهون جمع شدن همه اجزاء علت در زمان واحد خواهد بود. اگر یکی از اجزاء نباشد عدم در او راه پیدا خواهد کرد. پس باب عدم، تنها با جمع شدن همه اجزای علت بسته خواهد شد. بر این اساس، قطعاً معلول از فاعل مختار صادر میشود، اما با اضافه شدن وجوب از ناحیه فاعل بر معلول. اینجاست که بطلان شبهه روشن میشود. شبههکننده میان اینکه معلول موجَب باشد و فاعل موجَب باشد خلط کرده است. معلول واجب میشود ولی فاعل موجَب نمیشود؛ بلکه وجوب از روی اختیار از فاعل و علت به معلول اضافه میشود. پس فاعل و خداوند موجِب است نه موجَب.

 شبهه دهم: وارداتی بودن قواعد منطقی و مسائل فلسفی

گاهی گفته میشود که آنچه بهعنوان قواعد منطقی یا مسائل فلسفی معروف بوده علومی است وارداتی. از آنجا که مسلمانان از جزیرةالعرب خارج گشته و به نشر اسلام در سرزمینهای دیگر پرداختند؛ مواجهه آنها با ملتهای دیگر، زمینه انتقال علوم فلسفی و منطقی را به جوامع اسلامی فراهم ساخت. این علوم توسط برخی از اندیشمندان به زبان عربی ترجمه شد و توسط بسیاری از حکومتهای حاکم، مورد ترویج قرار گرفت. از اینرو، آنچه فلسفه اسلامی نامیده شده است در حقیقت همان فلسفه یونان و یا ایران باستان و دیگر مناطق است.

جواب این اشکال چنین است که: اولاً، در برخورد مسلمانان با دیگر ملل علاوه بر انتقال فلسفه و منطق، علوم دیگری چون ریاضیات، هندسه، هیئت، طب و علومی که در خارج از جزیرةالعرب رایج بود، به مدارس اسلامی منتقل گردید. اگر صرف وارداتی بودن علوم خدشهای بر ارزش علم باشد در این صورت همه علوم وارداتی را باید کنار گذاشت. این درحالی است که مسلمانان بدون تبعیض میان شاخههای علوم، قواعد علوم وارداتی را بیشاز یونانیها ترفیع بخشیده و بر غنای آن افزودهاند. کسی که تاریخ علوم را مطالعه کرده باشد از این حقیقت که دانشمندان اسلامی چه تلاش و کوششی را در به دست آوردن علوم طبیعی، ریاضی، عقلی و توسعه آن بهکار بردهاند، غافل نخواهد بود.

ثانیاً، مسلمانان، علوم یونانی، حتی منطق و فلسفه را بهصورت تحتاللفظی از منابع یونانی ترجمه نکردند، بلکه به تحصیل و پژوهش در آنها پرداخته و این علوم را تکمیل کرده و اشکالات آن را برطرف نمودند. علامه طباطبایی قدس سره میفرماید: مسائل فلسفی زمانی که وارد جامعه علمی اسلامی شد بیشاز 200مسئله نبود درحالیکه در میان مسلمانان به اوج و کمال خود رسیده و تبدیل به 700 مسئله شد.

ثالثاً، انسان واقعی ابتدا باید خودش همه مسائل فلسفی را بررسی کرده و در مورد هر مسئلهای داوری و قضاوتی نماید که حق آن مسئله است. انصاف نیست به خاطر وجود اشکالی در یک مسئله، همه مسائل یونانی و یا فارسی را متهم به ضعف و بطلان نمود.

ناقد با انصاف کسی است که میان مسائلی که با برهان و عقل سلیم قابل تأیید و قبول است و آنچه غیر از این است تفاوت قائل شود؛ نه اینکه حکم واحدی در مورد همه آنها صادر نماید.

تا اینجا خیلی از شبهاتی که طلاب و دانشجویان را از یادگیری و مطالعه مسائل عقلی منع میکند بیان گردید. این سخن بهرهای از حق نداشته و حکم درستی نیست که گفته شود باید همه کتابهای فلسفی و منطقی کنار گذاشته شود. بلکه باید با دقت و تأمل هر مسئلهای مورد بررسی قرار گیرد و بعداز تحقیق و مطالعه، آنچه روشن و زلال است پذیرفته شود و آنچه تاریک است کنار گذاشته شود.


خروج