*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤٠٧٧٦٩ ١٢:١٩ - 1398/04/10   پرس‌وجو شماره 595 ارسال به دوست نسخه چاپي


پرس‌وجو شماره 595

آیا حضرت ابوطالب به پیامبر ایمان آورد؟


با مطالعه در زندگی ابوطالب و تأمل در نحوه حمایتش از پیامبر، این پرسش مطرح می‌شود که چه عاملی او را وادار کرد تا در راه اسلام و حمایت از پیامبر، ایثارگری‌های بی‌مانندی نماید و از جان و مال و ریاست قبیله، گذشته و همه این‌ها و خود را به مخاطره بیندازد. آیا این همه فداکاری‌های ابوطالب را می‌توان به پای خویشاوندی وی با پیامبر گذاشت، یا این‌که او به پیامبر و مقصود او ایمان کامل و راسخی داشت؟...

معاندان و دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام، درباره ایمان ابوطالب به پیامبر ایجاد شبهه کردهاند. در پاسخ به این شبهه، کتابهای فراوان با استدلالهای استواری نوشته شده؛ در اینجا به برخی از آنها به اختصار اشاره میشود.


 1. گواهی آثار و اشعار و سرودهها

علاوه بر رفتار، آثاری که از ابوطالب برجای مانده گواهی بر ایمان و اخلاص او میدهد که به ابیاتی از آنها اشاره میشود:

نبی کموسی و المسیحبن مریم لیعلم خیارالناس انّ محمداً / فکل بأمرالله یهدی و یعصم.(1) اتانا بهدی مثل ما اتیا به

اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بسان موسی و مسیح، پیامبر است. او هدایت را برای ما به ارمغان آورد، همانگونه که مسیح و موسی و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایی و از گناه باز میدارند. ابوطالب نه تنها پیامبری محمد را پذیرفته، بلکه اساس نبوت که یکی از اصول دین است، را به دیگران میشناساند.

امانیکم هذی کاحلام نائم تمنیتم ان تقتلوه و انما

و من قال لایقرع بها من نادم نبیّ اتاه الوحی من عند ربّه

ای سران قریش! تصور کردهاید که میتوانید بر او دست یابید، در صورتی که آرزویی را که در سر میپرورانید، کمتر از خوابهای آشفته نیست. او پیامبر است و از ناحیه خداوند بر او وحی نازل میشود و کسی که جواب منفی بدهد، انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت.

رسولاً کموسی خطّ فی اوّل الکتب الم تعلموا انّا وجدنا محمداً / و لاحیف فیمن خصّه اللّه بالحبّ و انّ علیه فی العباد محبّة

ای قریش! آیا نمیدانید که ما او را مانند موسی، پیامبر میدانیم و نام و نشان او، در کتابهای آسمانی قید گردیده است.

و بندگان خدا محبت مخصوص به وی دارند و نباید درباره کسی که خدا محبت او را در دلها به ودیعت گذارده است، تأسف خورد.

حتی اوسد فی التراب دفینا والله لن یضلوا الیک بجمعهم/ وابشربذاک وقر منک عیونا فاصدع بامرک ماعلیک غضاضة / ولقد دعوت و کنت ثم امینا ودعوتنی و علمت انّک ناصحی / من خیر ادیان البریة دینا و لقد علمت انّ دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم

ای برادرزادهام! هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم، دست از یاری تو برنخواهم داشت.

آنچه را مأموری، آشکار کن و از هیچ چیز مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز. مرا به آیین خود خواندی و میدانم تو پنددهنده من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری. حقاً که کیش محمد صلی الله علیه و آله و سلم از بهترین آیینهاست.(2)

از اشعار معروف ابوطالب که دلالت بر ایمان او دارد، قصیدههای «لامیه» و «میمنه» او میباشد:

واحببته حبّ الحبیب المواصل لعمری لقد کلّفت وجداً باحمد/ ودافعت عنه بالذری والکواهل وجدت بنفسی دونه فحمیته

واظهر دیناً حقاً غیر باطل(3) وایّده ربّ العباد بنصره

به جان خودم، به قدری بهواسطه وجود احمد صلی الله علیه و آله و سلم در وجد و سرور غوطهورم که وجد را به زحمت آوردهام؛ زیرا او را مانند کسی دوست میدارم که دوست خود را به سینه گرفته باشد. جان خود را نثار او کنم و با اعضای رئیسه و غیررئیسه خود حمایت از او نمایم. خداوند او را پاینده بدارد که جمال اهل دنیا و نقمت دشمنان و زینت هر کوی و محفل است. پروردگار بندگان او را با توفیقات خود تأیید و یاری نمود و دین حقی را ظاهر و محقق کرد که باطل در او راه نداشت.

هریک از این قطعات، قسمت کوچکی از عقاید مفصل و نغز ابوطالب است که هر یک به تنهایی در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آن کافی است.


 2. طرز رفتار و کردار او در میان جامعه

نوع رفتار ابوطالب با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نحوه فداکاری و دفاع او از ساحت اقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، میتواند آیینه فکر و روشنگر روحیات او باشد؛ زیرا ابوطالب شخصیتی است که راضی نشد برادرزادهاش، دل شکسته شود و علیرغم تمام موانع و نبود امکانات، زحمت بردن او را به شام پذیرفت.

پایه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن حد است که او را همراه خود به مصلی برد و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید. وی در راه حفظ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پای ننشست و سه سال زندگی در شکاف کوه و اعماق دره را بر ریاست و سیادت مکه ترجیح داد، تا آنجا که این وضعیت او را فرسوده ساخت و باعث رحلت او گردید. ایمان او به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به قدری محکم بود که راضی شد تمام فرزندانش کشته شوند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زنده بماند.

ابوطالب، شبها علی را در رختخواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میخوابانید تا اگر سوء قصدی در کار باشد، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اصابت نکند. او حاضر شد تمام سران قریش بهعنوان انتقام کشته شوند و طبعاً تمام قبیله بنیهاشم نیز کشته میشد.(3)

موضع ابوطالب در آغاز بعثت

روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام خویشاوندان خود را جمع کرد و آیین اسلام را بر آنان عرضه نمود، ابوطالب به او گفت: «برادرزادهام! قیام کن که تو والامقامی. حزب تو گرامیترین حزبهاست و تو فرزند مرد بزرگی هستی. هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبانهای تیزی به دفاع تو برمیخیزد. به خدا سوگند که اعراب مانند خضوع بچه حیوان نسبت به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد.»(5)

ابوطالب در واپسین لحظات و هنگام مرگ به فرزندانش چنین گفت:

من محمد را به شما توصیه میکنم؛ زیرا او امین قریش و راستگوی عرب و حائز تمام کمالات است. آیینی آورده است که دلها بدان ایمان دارد، اما زبانها از ترس شماتت به انکار آن برخاسته است. من میبینم که افتادگان و ضعیفان عرب به حمایت او برخاسته، به او ایمان آوردهاند و محمد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است.

ای خویشاوندان من! از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) باشید. هر کس او را پیروی کند، سعادتمند میگردد و اگر اجل مرا مهلت میداد، من حوادث و مکاره روزگار را از او دفع مینمودم.(6)

ابوطالب در واپسین لحظههای عمر خود نیز دست از یاری پیامبر اکرم برنداشت، بزرگان خانواده را مخاطب ساخته چنین گفت: چهار تن را به یاری پیامبر سفارش میکنم فرزندم علی و بزرگ قبیله عباس و شیر خدا حمزه که هماره از پیامبر حمایت کرده و فرزندم جعفر تا او را یاور باشید و شما که عزیزان من به فدایتان باد، همیشه برای رسول خدا در برابر دشمنان چون سپرها محافظ باشید.(7)

علامه امینی آخرین سخنان او را چنین بازگو میکند:

یا معشر بنی هاشم اطیعوا محمدا و صدّقوه تفلحوا و ترشدوا؛(8) ای جماعت بنی هاشم! اگر محمد را اطاعت و تصدیق کنید، رستگار و هدایت میشوید.

و نیز گفت: محمدامین قریش است، راستگوی عرب است، دارای همه کمالات است، دلها به او ایمان دارد، ولی زبانها از ترس به افکار برخاستهاند. من میبینم که در آینده مستضعفان را خواهد شکست و بزرگان آن را خوار و خانههایشان را خراب و بیپناهان را نیرومند خواهد کرد و در آخر گفت: به او مهر ورزید و از حمایتکنندگان حزب محمد باشید.(9) ابوطالب بعد از چهل و چند سال تلاش در بستر مرگ افتاد و با هشتاد و اندی سال درگذشت.(10)

او را در سال 10 بعثت در کنار قبر پدرش عبدالمطلب در قبرستان حجون به خاک سپردند. مزار او در سال 1325ق همراه گنبد عبدالمطلب تجدید بنا شد.(11)


3. گواهی اهلبیت و نزدیکان ابوطالب

در مرحله اول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که صداقت او مورد تأیید قرآن میباشد، ایمان ابوطالب را تصدیق فرمود و علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام نیز بر ایمان او تأکید کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا عم ربّیت صغیرا و کفّلت یتیماً و نصرت کبیراً فجزاک الله عنی خیرا؛(12) ای عمو! در کوچکی مرا تربیت نمودی و در یتیمی مرا کفالت کردی و در بزرگی ام مرا یاری نمودی، پس خداوند بهترین پاداشها را به تو عنایت کند. و همچنین فرمودند: من در قیامت شفیع پدر، مادر و عمویم ابوطالب هستم.(13)

وقتی علی علیه السلام خبر مرگ ابوطالب را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داد، وی سخت گریست و به علی علیه السلام دستور غسل و کفن و دفن داد و از خداوند برای او طلب مغفرت نمود.

امام علی علیه السلام میفرماید: والذی بعث محمدا بالحق نبیا لو شفع ابی فی کل مذنب علی وجه الارض لشفّعه الله؛(14) قسم به کسی که محمد را به حق به پیامبری برگزید، اگر پدرم در حق تمام گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند میپذیرد.

اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ترازو و ایمان این مردم را در کفه دیگر قرار دهند، ایمان ابوطالب فزونی خواهد داشت.(15)

از اصبغبن نباته منقول است که «سمعت أمیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه یقول: والله ما عبد أبی ولاجدی عبدالمطلب ولاهاشم ولا عبد مناف صنما قط، قیل له: فما کانوا یعبدون؟ قال: کانوا یصلون إلی البیت علی دین إبراهیم علیه السلام متمسکین به؛(16) اصبغبن نباته میگوید: أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: به خدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبدمناف عبادت بت نکردهاند. گفتند: پس چه را عبادت میکردند؟ فرمودند: به سوی کعبه نماز میخواندند و بر دین ابراهیم علیه السلام و به آن متمسک بودند».

در محضر امام سجاد علیه السلام از ایمان ابوطالب سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود: در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند، در صورتی که هیچ زن مسلمانی نبایست بعد از اسلام آوردن در حباله شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد که از سابقین در اسلام است، تا هنگام مرگ ابوطالب در نکاح او بود.

امام باقر علیه السلام میفرمایند: «ایمان ابیطالب، بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و علی علیه السلام دستور میداد از طرف وی حج بهجای آورند»(17)

امام صادق علیه السلام فرمود: ان اصحاب الکهف اسروا الایمان و اظهروا الکفر فاتاهم الله اجرهم مرتین و ان اباطالب اسروا الایمان واظهر الشرک فاتاه الله اجره مرتین؛ حضرت ابوطالب بسان اصحاب کهف است که در دل ایمان داشتند و تظاهر به شرک مینمودند و از این جهت دوبار مأجور خواهند بود.(18)

عن ابی عبدالله الصادق علیه السلام قال: نزل جبرئیل علیه السلام علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد! انّ ربّک یقرئک السلام و یقول: انّی قد حرّمت النّار علی صلب اَنزلک و بطن حملک و حجرکفلک فالصلب صلب ابیک ابیه عبدالله بن عبدالمطلب و البطن الذی حملک آمنة بنت وهب و اما حجر کفلک فحجر ابی طالب؛(19) امام صادق علیه السلام فرمود: جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: «من حرام کردم آتش را بر صلبی که تو را حمل کرد و شکمی که تورا پروراند و دامنی که تو را متکفل شد؛ پس صلب یعنی پدرت عبدالله و شکم یعنی مادرت آمنه و دامن یعنی عمویت ابوطالب.»(20)

حضرت عبدالعظیم حسنی در نامهای از محضر امام رضا علیه السلام در مورد ایمان ابوطالب سؤال نمود. امام رضا علیه السلام در جواب فرمود: بسماللهالرحمنالرحیم. اگر در ایمان ابوطالب شک کنی، سرنوشت تو آتش جهنم است.(21) در برخی از کتب اهل تسنن،(22) جملاتی در مورد حضرت ابوطالب دیده میشود که حکایت از کم لطفی یا کینه نویسندگان نسبت به شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام دارد. جای شک نیست که اگر یکدهم گواههایی که بر ایمان و اسلام ابوطالب آمده است، درباره هر فرد دیگری آمده بود، همگی بالاتفاق اسلام و ایمان او را تصدیق میکردند؛ ولی چگونه است که با وجود دهها شاهد محکم بر ایمان او، باز گروهی وی را تکفیر کردهاند و حکم به کفر و عذاب او نمودهاند و گفتهاند که برخی از آیات که درباره عذاب است، در حق ابوطالب نازل گردیده است؟!

به راحتی میتوان فهمید که هدف از طرح این مسئله، جز طعن فرزندان ابوطالب، بهویژه امیرمؤمنان علی علیه السلام چیز دیگری نیست. برخی از نویسندگان اهل تسنن، برای اینکه بهتر بتوانند ابوطالب را تکفیر کنند، دامنه بحث را به پدران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کشانیدهاند و پدر و مادر آن حضرت را نیز غیر مؤمن قلمداد نمودهاند.(23)

مسلم است که در موضوع نسب و نژاد، بعد از شخص خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم کسی به شرافت علی علیه السلام نمیرسد. به قدری نسبت و نژاد آن حضرت پاک و درخشان است که احمدبن محمد کرزی بغدادی میگوید: از عبداللهبن احمدبن حنبل شنیدم که گفت: وقتی در مورد فضیلت صحابه از پدرم، احمدبن حنبل سؤال کردم، گفت: ابوبکر، عمر و عثمان.

گفتم: پس جایگاه علیبن ابیطالب علیه السلام کجاست؟

پدرم گفت: «هو من اهلالبیت لایقاس به هؤلاء»؛ علی علیه السلام از اهلبیت پیامبر است و صحابه را نباید با او قیاس کرد.

از طرف دیگر، طبق آنچه که از کتب تاریخی و انساب استخراج میشود، نیاکان حضرت علی علیه السلام بر خلاف دیگران، همگی تا آدم ابوالبشر علیه السلام موحد و خداپرست بودند و در صلب و رحم ناپاکی قرار نگرفتند.

نکته قابل توجه این است که بحث مربوط به ایمان ابوطالب و تشکیک در اسلام آن بزرگوار از ابتدا جریان داشته است و بدخواهان همواره در مقام این بودهاند که او را بیایمان و نامسلمان معرفی نمایند و حتی این امر را منافقان در محضر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز اظهار داشتهاند و حضرت بدان جواب دادهاند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:

عن الصادق عن آبائه علیهم السلام ان امیرالمؤمنین کان ذات یوم جالسا فی الرحبة، والناس حوله مجتمعون، فقام الیه رجل فقال: یا امیرالمؤمنین انت بالمکان الذی أنزلک الله به وأبوک معذب فی النار؟ فقال له علی بن أبیطالب: مه فض الله فاک، والذی بعث محمدا بالحق نبیا لو شفع أبی فی کل مذنب علی وجه الارض لشفعه الله فیهم، أبی معذب فی النار وابنه قسیم الجنة والنار؟! والذی بعث محمدا بالحق نبیا ان نور أبی یوم القیامة لیطفئ أنوار الخلایق کلهم الا خمسة أنوار: نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، ونوری، ونور الحسن، ونور الحسین، ونور تسعة من ولد الحسین، فان نوره من نورنا خلقه الله تعالی قبل ان یخلق آدم علیه السلام بالفی عام؛ یعنی امام صادق علیه السلام از پدر گرامیشان نقل کرد که روزی امیرالمؤمنین علیه السلام در فضای مسجد نشسته بود و مردم گرد او جمع بودند که مردی برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین! چگونه است که شما در مکانی هستی که خداوند شما را در آن مکان قرار داده، در حالی که پدرت در آتش دوزخ در عذاب است؟

حضرت فرمود: خدا زبانت را ببرد، به خدایی که محمد را به پیامبری مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران زمین را شفاعت کند خداوند آن را بپذیرد. مگر میشود پدرم در آتش عذاب باشد و پسرش تقسیم کنند بهشت وجهنم باشد؟

قسم به آنکه محمد را به پیامبری مبعوث فرمود، بیشک نور پدرم در روز قیامت همه انوار خلائق جز نور پنج نور: نور محمد، نور من ونور حسن و نور حسین و نور نه فرزند از اولاد حسین را خاموش و بیاثر میکند؛ زیرا نور او، از نور ماست و خداوند آن را دوهزار سال قبل از خلق آدم آفریده است.(24)

بسیاری از علمای اسلام، با پیروی از اهلبیت همگی اتفاق دارند که ابوطالب، یکی از افراد با ایمان و برجسته اسلام بوده است و برخی از دانشمندان اهلسنت، چون «زینی رحلان» مفتی مکه، درباره ایمان ابوطالب کتاب نوشته و به شبهات پاسخ دادهاند.

در نتیجه، طرز تفکر و عقیده هر شخصی را از چند راه میتوان بهدست آورد:

1. بررسی آثار علمی و ادبی که از او مانده است.

2. طرز رفتار و کردار او در میان جامعه.

3. عقیده دوستان و نزدیکان او.(25) بر اساس این سه گواهی شک و تردیدی در ایمان استوار ابوطالب بر پیامبر نمیماند.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه

..............................................

 پینوشتها

1 و 2. فروغ ابدیت/ج1/ص300   

3. شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید/ص316

4. باید گفت در این موقعیت از تاریخ اسلام معاویه وپدرش در کجا بودند. سیره حلبی/ج1/ص389

5. فروغ ابدیت/ج1/ص303

6. سیره حلبی/ج1/ص389

7. متشابهات القرآن از ابنشهر آشوب در تفسیر سوره حج ذیل آیه ولینصرون میباشد

8. الغدیر، همان/ج7/ص367

9. همان/ص366؛ نیز در سیره حلبی/ج1/ص291 رجوع کنید

10. طبری، تاریخ الامم والملوک/ج2/ص277

11. لبیب البیتونی، الرحلة الحجازیه/ص95

12. علامه امینی، ابوطالب مظلوم تاریخ/ص1

13. سیدجعفر مرتضی، الصحیح من السیرة/ج1/ص134 تا 142

14. الحجة/ص24

15. علامه امینی الغدیر/ج7/ص380؛ نهجالبلاغه/ج14/ص68

16. شیخ صدوق، کمالالدین/ج1/ص174 175/باب 12/ح32

17. ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ بیروت/ج14/ص68

18. شرح نهجالبلاغه/ج14/ص70؛ الحجة/ص17 و 15؛ اصول کافی/ص244

19. الغدیر، همان/ج7/ص392

20. دلایلی بر ایمان ابوطالب شمسالله صفر لکی با مقداری تلخیص و اضافه

21. الغدیر، همان/ج7/ص395

22. از جمله این کتابها، فصوصالحکم محیالدین ابنعربی

23. الغدیر/ج7/ص330

24. طبرسی، احتجاج/ج1/ص546

25. الغدیر، همان/ج7/ص331


 


خروج