*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


مقاله, مقاله شماره خبر: ٤٠٧٧٦٨ ١٢:٠٨ - 1398/04/10   مروری بر واکنش‌های مردمی در برابر توهین به روحانیت از زمان قاجار تا 19 دی 1356 ارسال به دوست نسخه چاپي


مروری بر واکنش‌های مردمی در برابر توهین به روحانیت از زمان قاجار تا 19 دی 1356

مروری بر واکنش‌های مردمی در برابر توهین به روحانیت از زمان قاجار تا 19 دی 1356


با مروری بر ادوار تاریخی ایران به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد که توهین به مقام شامخ مرجعیت شیعه، همواره با واکنش تند مردم مواجه شده است و هرگاه سلاطین یا صاحبان قدرت، به مرجعیت شیعه توهین کرده‌اند، شمارش معکوس زوال قدرت آن‌ها در جامعه ایران آغاز شده است. نقطه اوج این نوع مواجهه و رخداد، در قیام 19 دی 1356 است که بنابر شواهد تاریخی شمارش معکوس سقوط رژیم پهلوی پس از قیام 19 دی کلید می‌خورد و در نهایت پس از 13 ماه به پیروزی انقلاب اسلامی...


منتهی میشود. البته به جز 19 دی 1356، وقایع بسیاری در تاریخ ایران مانند «تزلزل قاجار»، «مفتضح شدن رضاخان و توطئه ضددینی و جمهوریخواهی وی»، «انزوای مصدق و سقوط وی» و «آغاز نهضت اسلامی بعد از بازداشت امام خمینی در خرداد 1342» را میتوان از نتایج توهین به روحانیت عنوان کرد.

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در نوشتاری ضمن بازخوانی اهم موارد فوق در تاریخ معاصر ایران، بازخوردهای اجتماعی و واکنشهای مردمی در برابر توهین به مقام شامخ روحانیت شیعه بررسی شده است.


 1. اهانت عینالدوله، نخستین جرقههای تزلزل قاجار

در سالهایی که بیکفایتی، وطنفروشی و فساد شاهان قاجار، بخشهای مهمی از ایران بزرگ را از خاک کشور جدا ساخته و فشارهای اقتصادی بر مردم روزافزون بود، عینالدوله داماد مظفرالدین شاه به صدارت عظما رسید و اختناق را به اوج رساند. او که دریافته بود مهمترین خطر بالقوه برای کیان قاجار جایگاه علما نزد مردم است، در همان اوان قدرتیابی، چهارده طلبه تهرانی را دستگیر کرد و ضمن ضرب و شتم در شهر گرداند و به نحو اهانتآمیزی به اردبیل تبعید کرد.

این اقدام عینالدوله آتشی زیر خاکستر برپا کرد که مرور روزها، عمق تأثیر مهلک آن را هویدا میسازد.


 2. سقوط مسیو نوز و تزلزل اقتدار حکومت، نتیجه اهانت وی به روحانیت و تداوم آن توسط حکام محلی

مهاجرت صغری، ریشه در رفتار اهانتآمیز مسیو نوز بلژیکی و برکناری وی از سمتش داشت. این حادثه که از اهانت به روحانیون آغاز شد، به باور برخی از اندیشمندان کلید حرکت نهضت مشروطه است. «نوز فردی بلژیکی بود که برای اصلاح گمرک به ایران آمده بود. وی با استفاده از مقام خود، چنان بر اوضاع مسلط شده بود که بهدستور کسی توجه نداشت و عامل اجرای مقاصد روسها بود و چون حضور روحانیت در نهضت مشروطه غلبه داشت و روسها مخالف آن بودند، نوز بلژیکی را لباس روحانیت پوشاندند و از او در حال مسخرهای عکس گرفتند».(1)

انتشار این عکس در آستانه محرم سال 1322 قمری، موجی از تنفر را در بین مردم برانگیخت. در تهران، در بسیاری از منبرها گله و بدگویی از نوز میشد. آیتالله بهبهانی در بالای منبر و در مجلس درس، به تشریح این اقدام پرداخت. «طلاب علوم اطراف آقا را گرفته، بنای داد و فریاد را گذاردند که این لباس مذهبی ما است. اهانت به لباس مذهبی در هیچ مذهبی روا نیست. این رویداد بدبینی مردم را نسبت به حکومت برانگیخت».(2)

چوب خوردن محمدرضا مجتهد کرمانی توسط ظفرالسلطنه، (حاکم کرمان) و تبعید او به رفسنجان، اهانت حاکم سبزوار به روحانیت و اهانت وزیر اکرم به آقای سیدجمالالدین قزوینی از جمله مواردی به شمار میروند که سنگ بنای شوم آن را موسیونوز بلژیکی گذاشته بود.

این اتفاقات، در کنار وقایعی همافزا چون چوب زدن بازاریان، و اهانت عوامل علاءالدوله حاکم مستبد تهران به سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی در جریان اعتراضشان به این اقدام، واکنشهای فوری و گستردهای میان مردم و سایر روحانیون داشت. در مدت کوتاهی فضای سراسر خشم و التهاب نسبت به هتاکیهای زننده و مشمئزکننده حکام قاجار نسبت به مقدسات شیعه را ایجاد کرد؛ برپایی مراسمات مختلف و سخنرانیهای کوبنده و تحرکات مردم از جمله این واکنشها بود، اما این پایان ماجرا نبود و از آنجا که اهانت به روحانیت را تبدیل به رویهای کلان کردند، واکنشی کلانتر از موارد فوق را میطلبید که در مهاجرت صغری تجلی یافت.

علما تصمیم گرفتند با تحصن در حرم عبدالعظیم، شاه را تحت فشار قرار دهند که به مهاجرت صغری مشهور شد. در مدت کوتاهی مدارس علمیه تعطیل شد و جمع متحصنین به 2000 نفر رسید که اوتادی از علما از جمله آنان بودند. نهایتاً خواستههای مکتوب علما بهدست شاه رسید که پس از مجبور کردن حکومت به برقراری عدالت میان مردم، برکناری موسیو نوز و علاءالدوله دو عامل اصلی اهانت به ساحت علما از جمله آن بود و شاه، با خواری تمام این خواستهها را پذیرفت و تحصن به پایان رسید و نهایتاً متحصنین در میان استقبال شکوهمند مردم بازگشتند.


 3. اهانت به شیخ محمد واعظ و تأثیر آن بر عزل عینالدوله و پیروزی مشروطه

سران فاسد قاجار که از تبعات تقابل با علما در جریان مهاجرت صغری درس نگرفته بودند، در وفای به عهد خود در برپایی عدالتخانه، کوتاهی کرده و توهین و سرکوب علما را نیز تداوم بخشیدند. عینالدوله که بهخاطر بیکفایتی و بیماری شاه بیشترین قدرت را داشت، کینه خود از علما را محور و مبنای رفتارهای خویش ساخت و به منظور ارعاب مخالفین، اقدام به دستگیری و تبعید عدهای از علما کرد. بهدنبال این اتفاقات و اجرا نشدن درخواستهای مردم، علما و وعاظ، مجلسی علیه دولت عینالدوله با سخنرانی شیخ محمد واعظ ترتیب میدهند که ضمن حمله ایادی حکومت به مجلس، واعظ دستگیر میشود. هر چند وی با تلاش مردم آزاد شد، اما در جریان درگیری، یکی از طلاب شهید شد.

این موضوع که خشم و اعتراض مردم و علما را برانگیخته بود، منجر به خروج علما از تهران به سمت قم شد، آنها در حرم حضرت معصومه علیها السلام بست نشستند که به مهاجرت کبری معروف شد.

در طی این حرکت، شمار متحصنین روز به روز افزایش یافت و به چندین هزار نفر رسید. «در تهران کار از این گذشت و به مأمورین و متصدیان رسید. پارهای از افسران و افراد نظامی نیز متمایل به مردم شدند و با استعفا از خدمت، به متحصنین پیوستند.»(3)

بهدنبال تحصن مشروطهطلبان و متعاقب آن بروز ناآرامی در بسیاری از شهرها، مظفرالدین شاه که بنیان سلطنت خود را متزلزل میدید، با برکناری عینالدوله، فرمان مشروطیت را امضا کرد و چند روز بعد از آن درگذشت.


 4. مفتضح شدن رضاخان و توطئه جمهوریخواهی وی، نتیجه توهین به آیتالله مدرس

رضاخان با توطئه جمهوریخواهی خود قصد داشت عملاً با تجمیع اختیارات نخستوزیری و ریاست جمهوری در خویش، بهصورت نرم، طومار مشروطه را پیچیده و خود را رئیسجمهور مستبد و مادامالعمر سازد؛ ترفندی که از همتای ترک خویش، آتاتورک آموخته بود.

شهید مدرس، نماینده آزادیخواه مردم در مجلس شورا، اما با تیزبینی، تمام قد در برابر جو ایجاد شده در مجلس به نفع توطئه رضاخان ایستاد. در مجلس بین آیتالله مدرس، رهبر جبهه اقلیت، و سیدمحمد تدین سردسته جناح اکثریت مجلس درگیری لفظی رخ داد و در نتیجه اعضای تشکیلات خود را به ترک مجلس دعوت کرد. در هنگام خروج، التهاب بالا گرفت و احیاءالسلطنه بهرامی نماینده شیراز و از حامیان رضاخان، سیلی محکمی به گونه مدرس زد و عمامه آن بزرگوار نقش زمین شد.

هرچند سیدمحیالدین مزارعی نماینده دیگر شیراز، با سیلی محکمتری اهانت بهرامی را بیپاسخ نگذاشت، اما صدای سیلی بر گونه آیتالله مظلوم بسان آب سردی بر اکثریت موافق رضاخان بود و به یکباره فضای مجلس به نفع شهید مدرس و علیه جمهوری کذایی دیکتاتور جدید شد.(4) پیچیدن خبر سیلی، چون سِیلی خروشان تمام کشور را به قیام واداشت. مردم در مقابل مجلس با شعار «زنده باد مدرس مرده باد جمهوری» به مخالفت با حرکت سردار سپه پرداختند.

موتمن الملک، رئیس مجلس تاب این صحنه را نیاورد و با ناراحتی به سوی رضاخان که وارد صحن مجلس شده بود رفت و در حالی که از خشم میلرزید رو به منشی مجلس فریاد زد: سید محمود زنگ مجلس را بزن تا تکلیف این مرد را روشن کنم. با این حرکت، رضاخان دچار هراس شد و با فضاحت و خواری از موتمن الملک پوزش خواست و نزد مردم انصرافش را از توطئه خویش اعلام کرد.(5)


 5. تیرخلاص به تاکتیک رضاخان در تظاهر به دینداری، نتیجه اهانت وحشیانه به بافقی

محمدتقی بافقی از علمای پرتلاش و شجاع قم بود که بی‌‌هراس، به رضاخان نامه عتابآمیز مینگاشت و رضا میرپنج که در اوان حکومت خود، برای بقای قدرت خویش در جامعه دیندار ایران تظاهر به گرایش به مذهب میکرد از برخورد با وی سرباز میزد.

تا اینکه در آخرین روز سال 1306ش، همسر رضاخان و گروهی از زنان دربار، برای حضور در مراسم نوروزی، وارد حرم حضرت معصومه علیها السلام شدند و دقایقی با پوششی نامناسب خودنمایی کردند. وقتی بافقی از این ماجرا آگاه شد، پیغامی برای زنان فرستاد و به حضور آنان در حرم، بدان وضع اعتراض کرد و چون مؤثر واقع نشد، شخصاً به آنجا آمد و از آنان خواست تا حرم را ترک کنند.

خانواده شاه، واقعه را به تهران خبر دادند. رضاخان خشمگین همراه با یک گروه مسلح زرهی، روانه قم و با چکمه وارد حرم مطهر شد. افراد گارد، عدهای را مضروب و بافقی را دستگیر کردند. رضاشاه شخصاً بافقی را به شدت مضروب ساخت و حین لگد زدن به وی، حسب عادت خود ناسزا میگفت؛ بافقی تنها ذکر یا صاحبالزمان را تکرار میکرد. آیتالله حائری که فضا را مناسب برخورد متقابل ندیده بود، فتوا داد: «صحبت و مذاکره در اطراف قضیه اتفاقیه مربوط به شیخ محمدتقی (بافقی) برخلاف شرع انور و مطلقاً حرام است» و البته با تلاشهایش بافقی را از زندان رهانید.

رضاخان که تا آن زمان با حضور ریاکارانه در مجالس روضه، قصد محبوبیتزایی و زدن بنیان مذهب از درون پارادایم مذهب را داشت، در این اقدام احساسی و در قالب چهار مقوله؛ کشف حجاب دربار در حرم، ورود وحشیانه و موهن به صحن مطهر، ضرب و شتم زوار و نیز اهانت به یک عالم پیر رنجور و محبوب، تیرخلاصی به محبوبیت ساختگی خود و تاکتیک تظاهر مذهبی زد. این اقدام آغازی برای تقابل تمام عیار وی با جامعه مذهبی ایران بود. برخی محققان برآنند که جو ایجاد شده علیه رضاخان بهخاطر این هتک حریم حرم و روحانیت، کشف حجاب رضاخانی را که ملکه از ابتدا بهدنبال آن بود، هشت سال به تاخیر انداخت. آنچه مسلم است اینکه حماسه شجاعانه بافقی خونی تازه در رگهای طلاب مبارز ساری کرد؛ تا آنجا که امام خمینی قدس سره در همان سالها، وی را مبارزی معرفی کرد که باید الگوی طلاب در قیام باشد.(6)


 6. تصویب قانون ممنوعیت اهانت به مراجع و توقیف نشریه موهن، نتیجه توهین به آیتالله بروجردی

در سال 1331ش و در فضایی که حامیان مصدق، همآوا با ایادی رژیم پهلوی قصد تنزل جایگاه روحانیت را داشتند، یک نشریه غیردولتی، مطلبی توهینآمیز نسبت به آیتالله بروجردی را منتشر ساخت. واکنشهای عمومی بسیار فراتر از انتظار مسئولان نشریه بود و به سرعت گسترش یافت. اعتراضها در مدتی کوتاه به بروجرد نیز رسید و مردم این شهر، وارد ساختمان فرمانداری بروجرد شدند و در آن تحصن کردند. ارسال پیامهای اعتراضآمیز به نخستوزیر وقت از سوی گروههای مختلف مردم، فشار را بر مصدق مضاعف ساخت و نهایتاً دولت دستور به توقیف نشریه موهن و تصویب قانونی داد که بر مبنای آن، توهین به مرجع تقلید و زعیم حوزه به توقیف نشریه و تعقیب عاملان آن میانجامید.


 7. انزوای مصدق و سقوط وی، نتیجه سلسله اهانتهای زننده به آیتالله کاشانی

هرچند در علتکاوی پدیدارهای اجتماعی احصای عوامل موجد دشوار است، اما سیر حوادث مقطع منتهی به کودتای 28 مرداد 1332، گواه تأثیر قطعی تلاش مصدق و ملیگرایان در دوری از جریان مذهبی و هتک حیثیت و به تعبیر خود مصدق، «لجنمال» کردن آیتالله کاشانی بود؛ همان آیتاللهی که محبوبیت وی مصدق را در غائله سی تیر به قدرت بازگرداند.

ابزار مصدق در برافروختن آتش اختلاف و هتک حیثیت آیتالله، روزنامههای حامی یا متعلق به دولت وی بودند. روزنامه هتاک «شورش» (متعلق به کریمپور شیرازی) یکی از برجستهترین آنها بود. محمود شروین از فعالان نهضت ملی که همزمان با هر دو شخصیت ارتباط داشت میگوید: «در این گیر و دار که گروههای مخالف، به تبلیغات و اتهامات علیه یکدیگر برخاسته بودند، روزنامههای طرفدار دولت [مصدق]، مهار گسیخته نسبت به آیتالله کاشانی چه تهمتها و نارواگوییها که انتشار نمیدادند.»

روزنامه شورش کار جسارت و اهانت را به جایی رساند که در صفحه اول روزنامه، عکس آیتالله کاشانی را ترسیم، پرچم انگلیس را بر عمامه آن زعیم روحانی نقش و طی مقالهای به ایشان توهین کرد.

محمود شروین میگوید: «آیتالله کاشانی با دیدن آن مطالب، سخت متأثر شد. تلفن را برداشت و در تماس با مصدق، او را مورد گله قرار داد. من خود شاهد و ناظر بودم، آیتالله گفت: جناب آقای نخستوزیر! گذشته از سوابق دوستی طولانی، چگونه اجازه میدهید که در روزنامه شورش این چنین مرا مورد اهانت قرار دهند و پرچم انگلیس را بر عمامه من نقش نموده و در مقاله آن، کلمات شرمآوری نوشته شود؟ دکتر مصدق گفت: آقا! روزنامه مال ملت است، این ملت است. (یعنی این ملت است که شما را انگلیسی میداند و شما را شایسته آن الفاظ رکیک میشمارد!) آیتالله کاشانی جواب داد: آقا، کریمپور شیرازی در دربند، یک ویلای دولتی دارد و ماهانه از بیمه، حقوق یک وزیر را دریافت میکند، به کمر اسلحه بسته و در برابر افراد پلیس روزنامهاش منتشر میشود و شعار داده میشود؛ باز هم میفرمایید ملت است؟»(7)

این اهانتها نهتنها موجب محبوبیت و عزت مصدق نشد، بلکه به سرعت وی را در مسیر قهقرایی قرار داد. نتیجه این اقدامات تنهایی مصدق و جدایی از یاران پیشین خود از سویی و نیز افت فاحش محبوبیت او بود. و البته بیتفاوتی مردم نسبت به برکناری وی توسط آمریکا به کمک چندتن از اوباش و فواحش، گواه آخرین خطای وی بود.(8)


8. آغاز نهضت اسلامی بعد از بازداشت امام خمینی در خرداد 1342

در سحرگاه پانزدهم خرداد سال 1342و پس از سخنرانی کوبنده امام خمینی علیه جنایات محمدرضا پهلوی، دژخیمان رژیم بهگونهای وحشیانه و اهانتآمیز به خانه ایشان یورش بردند و این مرجع عالیقدر را دستگیر و پنهانی به زندانی در تهران منتقل کردند.

محمدرضا پهلوی نمیدانست ابعاد این اقدام موهن، تاریخ ایران را بهگونهای دیگر رقم خواهد زد. با انتشار خبر، مردم قم، تهران و چند شهر دیگر به خیابانها ریختند.

انبوه جمعیت مردم تهران با شعار «یا مرگ یا خمینی» و «مرگ بر شاه»، تهران را دگرگون ساخت. محمدرضا که اساس حکومت ننگین خود را در خطر یافت با رگبار مسلسل چنان حمام خونی از مردم به راه انداخت که حتی اربابان غربی وی در بهت فرو رفتند.

اما این بار نیز رفتار توهینآمیز طاغوت در قبال وارثان انبیاء زمینهساز زوال موهن شد. تأثیر این حادثه و پیامد آن یعنی کشتار 15 خرداد در پیروزی انقلاب اسلامی چنان عمیق است که تحلیل آن مجالی نو میطلبد.


 9. حماسه 19 دی و آغاز شمارش معکوس حیات طاغوت؛ نتیجه اهانت به امام خمینی

پس از چهارده سال اختناق در ساحت سیاسی کشور، شهادت آیتالله مصطفی خمینی موجی از خشم علیه رژیم پهلوی را ایجاد کرد و برپایی مراسمات مختلف، تابوی ذکر علنی نام امام خمینی و خروش علیه محمدرضا پهلوی را در هم شکست. در این فضا، محمدرضا پهلوی در یکی از احمقانهترین اقدامات حیات خویش، برای ضربه به محبوبیت امام و نیز تخلیه احساسی خشم خود، تصمیم به انتشار مقالهای توهینآمیز علیه ایشان گرفت.

در اواسط دیماه 1356، مقاله بهصورت ممهور به مهر رسمی دربار، به روزنامه اطلاعات رسید که نام جعلی رشیدی مطلق بهعنوان نویسنده انتخاب شده بود. اسناد متعدد گواه آگاهی کامل محمدرضا از مفاد مقاله و نقش او در نشر آن دارد. مقاله ضمن معرفی بیحجابی، بهعنوان فضلیت و حجاب، بهعنوان کهنه پرستی و ارتجاع، به اهانت مستقیم به امام خمینی قدس سره پرداخته بود.

با انتشار این مقاله اولین واکنشها در شهر قم و حوزههای علمیه آغاز و دروس حوزه در روز 18 دی تعطیل اعلام شد. انبوه محصلین و مدرسین به خانه مراجع رفتند و از آنان خواستند دستگاه جبار را وادارند که این اهانت را جبران کنند.(9)

بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه علمیه، تصمیم به تعطیلی مغازههای خود در 19 دی گرفتند. در این روز، تعداد طلاب و اساتید و نیز اقشار مختلف مردم با راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه، رفته رفته خروشانتر میشد. در عصر این روز بیش از 3000 نفر(10) به سمت بیوت علما رهسپار شدند و قاطبه مراجع و علما با مواضعی قاطع علیه محمدرضا پهلوی، از نهضت امام خمینی قدس سره حمایت کردند. نیروهای رژیم پهلوی از پیش و با طرحی که از تهران ابلاغ شده بود، به قصد کشتاری همچون 15 خرداد در صحنه حضور داشتند. مردم که بر اساس گزارش ساواک(11) تعدادشان به 10 هزار نفر رسیده بود، از بیت آیتالله نوری به سمت بیت آیتالله مشکینی راهی شدند.(12) آنان برای ندادن بهانه به مسلحین، به آرامی از جلوی صفشان درحال عبور بودند که با شکسته شدن شیشه بانک ملی توسط یکی از مأموران، دستور تیر صادر شد و رژیم پهلوی حمام خونی دیگر برپا کرد. تعداد شهدا و زخمیها به حدی زیاد بود که جدای از مجروحینی که به منازل برده شد، تختها، راه روها و کف اتاق بیمارستانها مملو از شهدا و مجروحین بود.(13)

حماسه مردم قم در نوزدهم دی 56 تبلور بیداری مردم، عشق آسمانی آنان به مرجعیت و خیزشی بیانتها به رهبری امام بود. ایشان در سخنرانی کوبنده خود پس از جنایت رژیم پهلوی، این اقدام را به مثابه پایان عمر ننگین رژیم پهلوی دانسته و مرگ آن را نوید دادند. سیر تطور حوادث بعدی نهضت نیز نمایاند که این اهانت به ساحت مرجعیت تیر خلاصی بر پیکر رژیم پهلوی بود. حماسه 19 دی نقطه عطف چهلمهای پیاپی بود که مردم شهرهای مختلف در تکریم شهدای نهضت میگرفتند و با خون خود پیروزی انقلاب شکومند اسلامی را امضا کردند.

..............................................

 پینوشتها

1. سیدجلالالدین مدنی، تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی

2. روحالله حسینیان، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه

3. مدنی، سیدجلالالدین؛ پیشین، ص117

4. پیامدهای سیلیزدن به مدرس

5. ن.ک حجتالاسلام حسینیان، روحالله، پیشین، ص385-386

6. برای مطالعه بیشتر در این موضوع ن.ک همان

7. حمید کرمی، خاطرات دکتر محمود شروین

8. برای مطالعه بیشتر در خصوص تحلیل روند منجر به کودتا ن.ک: صدرشیرازی، محمدعلی، دولت موقت، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1388

9. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج7 و 8

10. دوانی این آمار را برای حاضرین در سخنرانی آیتالله حسین نوری همدانی ذکر میکند و در آستانه درگیری به این جمعیت اضافه شده است.

11. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، گزارش 21 شهریور 56

12. حجتالاسلام حسینیان، روحالله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران

13. دوانی، پیشین، ص36


خروج