*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > علامه طباطبایی 


علامه طباطبایی, علامه طباطبایی شماره خبر: ٤٠٠٤٧٤ ١٥:٣٥ - 1397/03/07     گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین استاد یحیی کبیرنقش نظام فقاهت، حکمت و عرفان الهی در فهم کامل و جامع دین خدا ارسال به دوست نسخه چاپي


  گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین استاد یحیی کبیرنقش نظام فقاهت، حکمت و عرفان الهی در فهم کامل و جامع دین خدا

گفت‌وگو با حجةالاسلام والمسلمین استاد یحیی کبیر


بی‌تردید علامه طباطبایی بزرگ‌ترین فیلسوف پس از ملاصدراست. بسیاری اعتقاد دارند که علامه طباطبایی شارح، پیرو ملاصدراست و در مجموعه حکمت صدرایی قرار می گیرد و بیرون از این مکتب نیست و در مقابل عده‌ای او را از نوصدارییان می‌دانند. اما حقیقت این است که علامه طباطبایی برخلاف بسیاری از پیروان و شارحان آثار ملاصدرا، تنها یک شارح نیست. می‌توانیم موضوعات بسیاری را برشماریم که علامه دیدگاه ملاصدرا نقد می‌کند و آن را درست نمی‌داند؛ به‌خصوص در تعلیقه بر اسفار و بخش‌هایی از نهایةالحکمة به آن‌ها اشاره می‌کنند. نکته دیگر آن‌که علامه در فلسفه اسلامی مباحثی را طرح ‌کردند که در آثار ملاصدرا آن‌ها را نمی‌بینیم که بعضی از این‌ها را خود علامه تأکید می‌کند...


مقدمه

بیتردید علامه طباطبایی بزرگترین فیلسوف پس از ملاصدراست. بسیاری اعتقاد دارند که علامه طباطبایی شارح، پیرو ملاصدراست و در مجموعه حکمت صدرایی قرار می گیرد و بیرون از این مکتب نیست و در مقابل عدهای او را از نوصدارییان میدانند.

اما حقیقت این است که علامه طباطبایی برخلاف بسیاری از پیروان و شارحان آثار ملاصدرا، تنها یک شارح نیست. میتوانیم موضوعات بسیاری را برشماریم که علامه دیدگاه ملاصدرا نقد میکند و آن را درست نمیداند؛ بهخصوص در تعلیقه بر اسفار و بخشهایی از نهایةالحکمة به آنها اشاره میکنند. نکته دیگر آنکه علامه در فلسفه اسلامی مباحثی را طرح کردند که در آثار ملاصدرا آنها را نمیبینیم که بعضی از اینها را خود علامه تأکید میکند.

خاتم الحکماء

اعتقاد دارم حضرت آیةالله طباطبایی بهعنوان خاتم الحکماء در حکمت الهی یک نوصدرایی است و حرفهای جدید دارد، عدهای امثال علامه طباطبایی و شهید مطهری را از مقلدین حکمت صدرایی میدانند و حال آنکه اینطوری نیست. مکتب همان مکتب است، ولی اینها نوصدرایی هستند و حرفهایی نویی به این مجموعه افزودهاند.

در بین نوصدراییان بعد از علامه طباطبایی که مطلبی به این فلسفه افزوده باشد، نداریم و اگر هم مطالبی گفته شده، مسایل پراکندهای است که برخی بزرگان مطرح کردهاند. در حقیقت بیشتر این بزرگان، شارح و مقرر همان اندیشه هستند که در لابهلای تقریرات و شروح خود، نظراتی هم دارند که بهعنوان نقد و شرح بیان میکنند، ولی فصل جدا و جدیدی ندارند. فلذا خود آیةالله جوادی آملی، مصباح یزدی، سیدمحمد خامنهای و... همین دیدگاه را دارند و معتقدند علامه طباطبایی خاتم الحکماء هستند.

همانطور که مستحضرید در حکمت متعالیه، از ملاصدرا تا علامه طباطبایی میتوان از چند شخصیت شاخص نام برد که به نوعی از نوصدراییان هستند؛ اولین ایشان جناب ملاعلى مازندرانى، حکیم، فیلسوف و مدرس سده دوازدهم و سیزدهم هجری قمری و از شاگردان آقا محمد بیدآبادی بوده است که توانست با تربیت شاگردان بسیار و نگارش شرح و تحشیه بر کتابهای ملاصدرا، حکمت متعالیه را به جریان غالب فلسفی در ایران تبدیل کند. از ایشان با عنوان ملاصدرای دوم یاد میشود و جناب هانری کربن هم، همین دیدگاه را دارد و معتقد است که نسبت به شخصیت علمی و اندیشههای جناب حکیم ملا علی نوری بسیار غفلت شده است. مرحوم سیدجلال آشتیانی، اهتمام خاصی در جمعآوری آثار و حواشی مرحوم حکیم ملا علی نوری داشتند و سعی کردند این اثر را به سرانجامی برسانند که متاسفانه اجل به ایشان فرصت نداد و اگر این اثر منتشر میشد، بسیار مغتنم و ارزشمند بود.

دومین شخصیت تأثیرگذار در نشر اندیشههای صدرایی حکیم ملا هادی سبزواری است که در عصر قاجاریه زندگی میکرد. او هرچند یکی از مهمترین شارحان فلسفه صدرایی است، اما اختلاف نظرهایی نیز با او دارد؛ از جمله در علم خدا به ذات خویش، حادث بودن عالم امر و... شخصیت سوم حکیم الهی آقا محمدرضا قمشهای از حکمای اربعه تهران است که تدریس عرفانی و حکمی خاص خود را بر مبنای آثار محیالدین عربی و شارحانش و مکتب صدرایی تشکیل داده است. وی انتقالدهنده مکتب عرفانی اصفهان به حوزه تهران بوده، و فتح باب عرفانیات در تهران از وی آغاز شده است، ولی متأسفانه به آثار و اندیشههای ایشان نیز کمتر توجه شده است. پس از حکیم قمشهای، جناب مدرس زنوزی معروف به حکیم مؤسس فرزند ملا عبدالله زنوزی پرچمدار این جریان در تهران شد. وی در فلسفه از صدرالدین شیرازی پیروی میکرد، ولی در برخی مسایل فلسفی از جمله معاد جسمانی با او مخالفت کرده است. وی در این زمینه دست به ابتکاراتی زده که سبب شهرت وی به حکیم مؤسس و نیز توجه برخی متأخران در مسئله معاد جسمانی به وی شده است. بدایع الحکم از مهمترین آثار فلسفی اوست. سایر آثار وی تحت عنوان مجموعه مصنفات حکیم مؤسس آقا علی مدرس طهرانی گردآوری شده است. آخرین حلقه این سلسله از حکماء، جناب علامه سیدمحمد حسین طباطبایی قدس‌سره است که به قول استاد شهید مطهری، 50 مسئله بر حکمت متعالیه افزوده است، لذا از ایشان با عنوان خاتم حکماء متعالیه یاد میشود. حکمت متعالیه حکمت برتر است که از آن به حکمت الهی نیز یاد میشود؛ کما اینکه جناب صدرا در ابتدای اسفار فرمودند: بریده باد آن فلسفهای که خلاف وحی و شریعت باشد.

ضرورت کشف روش دینشناسی علامه طباطبایی قدس‌سره

ما اصرار داریم که با روش علامه به سراغ دین برویم و در درک معارف دینی سبک و روش علامه مورد اهتمام قرار بگیرد که متأسفانه این جهت مغفول مانده است. اگر مباحث دینشناسی علامه را از تفسیر المیزان استخراج کنید، چندین مقاله میشود. مسایل دینشناسی و وحیشناسی علامه که قبل از انقلاب، توسط خود ایشان نوشته شده، در حال حاضر یکی از محوریترین بحثهای فلسفه دین در دنیا است. با اینکه حرفهای ایشان مربوط به سالهای 1351- 52 میباشد، ولی با گذشت این همه سال هنوز هم بحثهای ایشان مباحث رایج و روز دنیاست. متأسفانه نسبت به دینشناسی علامه با آن شکلهای استدلالی کم مهری شده و آنگونه که باید بر روی آن کار نشده است.

از منظر علامه، مثل دین مانند یک دایره است که محیط آن دایره، شریعت و نقل (سنت و حدیث) است و جوهره دین در این شریعت است که شامل قرآن و سنت و روایات است از آن به منقولات تعبیر میشود و برای شناخت این دایره، نظامی با عنوان «اجتهاد اسلام» تعریف شده است و این مسئله در آثار جناب فارابی، بوعلی، شیخ طوسی، سیدمرتضی، شیخ مفید و... قابل پیگیری است. مرحوم علامه هم در المیزان همین معنا را دنبال کرده و میفرماید: رجوع به اهل فن در شریعت شناسی فطری است و این رجوع به متخصص در نزد حضرت صادق و حضرت باقر علیه‌السلام بهصورت سیستم در آمده است که از آن با عنوان اجتهاد گویای پویا یاد میشود.

متأسفانه این روزها در سطح دانشگاهها به شدت علیه اجتهاد اسلامی حرف میزنند و میگویند: پیامبر و ائمه که اینگونه اجتهادی نداشتند و این اجتهاد ساخته علماست. بر طبق ممشای مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ باید گفت: اولاً اجتهاد، سیستمی است که شخص حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم آن را تأسیس کردهاند و در این زمینه خوب است به کتاب ادوار فقه دکتر محمود شهابی و تاریخ فقه جناب هاشم حسین از دانشمندان عراقی و مقدمه ابنخلدون رجوع شود، لذا نظام اجتهادی همان روش شناخت دین است که در عصر خود پیغمبر برنامهریزی شده است. البته بهصورت بسیط و سادهای بوده است و به مرور پیشرفته و گسترده شده است کما اینکه امیرالمؤمنین علیه‌السلام میفرمایند: «الشریعه نهر و الحقیقه بحر فالفقها حول النهر یطوفون و الحکماء فی البحر علی الدر یغوصون و العارفون علی سفن النجاه یسیرون» [جامع الاسرار سیدحیدر آملی ص 358]. شریعت، رودخانه و حقیقت دریاست پس فقیهان، دور رودخانه طواف میکنند و حکیمان بدنبال دُر در دریا فرو میروند و عارفان بر کشتی نجات سیر میکنند.

این شریعت که محیط دایره دین خدا است جوهرهای دارد که قرآن و عترت است و نظامی دارد به نام نظام اجتهاد و در این عرصه فقیهان و بزرگانی چون سیدمرتضی ، شیخ مفید و شیخ طوسی تلاشهای در خور شایانی انجام دادند. این جریان و نظام فکری در دورههای بعد و در زمان علامه حلی و شهید اول، بسط بیشتری یافتند، نقش علامه حلی در این مسیر بسیار پررنگتر است و واقعاً در نظام اجتهادی اسلام ورود قویی داشته است. این جریان میرسد به عصر علامه طباطبایی و شهید مطهری که علامه در تبیین این نظام اجتهادی اسلام، نظامی را ارائه میدهند و علومی که علت معده و زمینه ساز اجتهاد اسلامی هستند را مطرح میکند. علومی مانند علم العربیه، علم المنطق، علم التاریخ، علم الحدیث و علم الفقه و... را شمارش میکنند که هفت علم میشود و دانستن آنها شرط لازم فهم شریعت است، اما علومی که شرط کافی فهم شریعتاند که عبارتند از وحیشناسی، حکمت الهی (حکمتشناسی) و عرفانشناسی که البته به تعبیر خود ایشان بازگشت این شناخت، به جهانشناسی و انسانشناسی بر میگردد، لذا از منظر علامه طباطبایی کسی که بخواهد بر مسند فقاهت و بر جایگاه امام صادق علیه‌السلام تکیه زند علاوه بر علوم لازم به علوم دیگری از جمله این علوم وحیشناسی و انسانشناسی نیز احتیاج دارد.

از منظر علامه قدس‌سره پشت سر دایره دین، شعاعی است که آن شعاع حکمیات دین است. پس در رتبه اول و محیط دایره منقولات دینی قرار دارد و نظام فقاهت متکفل فهم آن است و پس از آن نظام حکمت الهی است که خصوصیات خاص خودش را دارد و در مرتبه سوم که مرکز این دایره قرار میگیرد کشفیات دین است که کار هر کسی نیست. در نگاه علامه دین الهی، دین واحد است و ادیان نداریم و نام آن دین واحد هم اسلام است «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (آلعمران/85) «هر کسی غیر اسلام دین دیگری برگزیند، از وی پذیرفته نخواهد شد و او در قیامت از خاسرین و زیانکاران است». علامه در المیزان ذیل همین آیه بر طبق همین نظامی که عرض میکنم پیش میآید و روی این نظام سخن میگوید که شرایع مختلف، ظهور حقیقت دین در ضمن تاریخ انبیاء است. در حقیقت این پنج شریعت بزرگ، ظهورات و مرتبههای مختلف حقیقت یک دین هستند که در هر زمانی به نسبت زمان و مکان و اشخاصی آمدهاند. قرآن میفرماید:« لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» (بقره/285) و میفرماید: «أَنْ أَقیمُوا الدِّین»‏، (شوری/13)؛ همه شما باید این دین را بر پا نگه دارید، منتهی به نسبت زمان و افراد ظهور این دین متفاوت بوده است. در نتیجه دین به مثال دایرهای است که محیط آن شریعت و شعاع آن طریقت و مرکز آن حقیقت است و سه علم متکفل فهم این سه مرتبه هستند که به ترتیب عبارتند از فقاهت، نظام حکمت و در آخر نظام عرفان الهی و به تعبیر خود علامه عرفان شیعی.

هانری کربن در مقدمه جامع الاسرار سیدحیدر آملی میگوید: شیعه عرفان و حکمت خودش را دارد و در شروحی که بر حکمةالاشراق سهروردی دارد، خطاب به عالمان شیعه میگوید: چرا شما نمینویسید و هفتصد سال به عرفان اهلسنت پرداختید!؟ عرفان شیعه در تاریخ کمتر نمود داشت و سیدحیدر آملی در این جهت پیشرو بود و علامه طباطبایی قدس‌سره نیز اینگونه بودند. استاد ما علامه حسنزاده آملی در درس نقل میکردند: شبى در محضر انور استاد علامه طباطبایى قدس‌سره در قم تشرف داشته‏ایم که روز قبلش در تهران با دانشمندانى از آن جمله آقاى کربن فرانسوى، جلسه مذاکره علمى داشتند. براى ما حکایت فرمود که امروز در آن جلسه تهران، مهمان بزرگوارى داشته‏ایم، این مهمان فرانسوى و مسلمان و از امامیه بوده است، از زبان مترجمش اظهار داشت که مسلمان و شیعه اثنا عشرى هستم و به سرّ امامیه اعتقاد دارم.

استاد طباطبایى فرمودند: من پرسیدم که آیا تبار و دودمان آقا در پاریس از طایفه امامیه‏اند؟ در جوابم گفت: خیر، من به مطالعه کتب ادیان و مذاهب، ملل و نحل و تحقیقات شخصى خودم به دین اسلام رسیده‏ام و مسلمان شدم و از اسلام به امامیه و مذهب جعفرى معتقدم و حتى به سرّ امامیه هم معترفم.

استاد طباطبایى فرمودند: پرسیدم مرادش از سرّ امامیه چیست؟ در پاسخم گفت: «وجود امام زمان، مهدى موعود عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف»

در تمام مذاهب عالم، اتصال با وحی قطع شده است جز مکتب تشیع، لذا باید عرفان شیعه و حکمت مشخص باشد، درست عین فقاهت. شیعه در فقه خوب کار کرد، ولی متأسفانه در عرفان آنطور که باید نمود پیدا نکرد. ما از سبک سیدحیدر آملی غفلت کردهایم، اسراری در عرفان شیعه از سیدحیدر هست که قابل توجه میباشد و سیدحیدر بر روی عرفان امام علی و امام سجاد اهتمام خاصی دارد. خلاصه مطلب اینکه بدون نظام فقاهت راه ورود به دینشناسی بسته است و طریق ورود به حکمت الهی نیز همین طریق است که تبیین شد.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




چهارشنبه ٠٩ مهر ١٣٩٩
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام