پنج شنبه ٢٦ تير ١٣٩٩
افق خانواده
 

جهت دانلود pdf افق خانواده

شماره 222 روی تصویر کلیک کنید


افق خانواده  
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام
اخبار > بی‌خوابی مؤسس حوزه علمیه قم در شبی سرد و برفی


سیره خوبان, افق خانواده شماره خبر: ٣٧٧٠٠٦ ١٠:٤٧ - 1395/02/14   آیةالله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریمسیره خوبان 184 ارسال به دوست نسخه چاپي


آیةالله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریمسیره خوبان 184

بی‌خوابی مؤسس حوزه علمیه قم در شبی سرد و برفی


اسلام، دین انسان‌دوستی است و به همه افراد جامعه اعم از فقیر و غنی احترام می‌گذارد. یکی از فرامین مهم این دین مبین، کمک به هم‌نوع علی‌الخصوص مستمندان و نیازمندان مسلمان است.

 


اسلام، دین انساندوستی است و به همه افراد جامعه اعم از فقیر و غنی احترام میگذارد. یکی از فرامین مهم این دین مبین، کمک به همنوع علیالخصوص مستمندان و نیازمندان مسلمان است.

خداوند متعال در قرآن میفرماید:

تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى؛ مائده/2

در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یارى دهید.

حکایت؛ مرجع تقلید شیعه و مؤسس حوزه علمیه قم، مرحوم آیةاللهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس‌سره ، خادمی داشت بهنام شیخ علی که نقل میکند: شبی در ایام زمستان خوابیده بودم، صدای درب بلند شد، بلند شدم درب را باز کردم؛ دیدم زن فقیری است، اظهار کرد: شوهرم مریض است، نه دوا و نه غذا دارم، نه ذغال که اقلاً کرسی را گرم کنم. من جواب دادم: خانم! این موقع شب که کاری نمی‏شود کرد؛ آقا هم می‏دانم الان چیزی ندارد که کمک کند. زن ناامید برگشت؛ ولی دیدم آقا که حرفهای ما را گوش می‏داد، مرا صدا کرد و فرمود: شیخ علی! اگر روز قیامت خداوند از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب بندهی من به در خانهی شما آمد، چرا او را ناامید کردید؛ ما چه جوابی داریم؟ عرض کردم: آقا! ما الان چه کاری می‏توانیم برای او انجام بدهیم؟ فرمود: تو منزل او را بلدی؟ عرض کردم: بلی می‏دانم، ولی رفتن در میان آن کوچه‏ ها با این گل و برف مشکل است. آقا فرمود: بلند شو برویم. وقتی که آمدیم، مریض را دیدیم و منزل را هم ملاحظه کردیم؛ صحت اظهارات آن خانم معلوم شد. آنوقت آقا به من فرمود: برو از قول من به صدرالحکما بگو همین الان بیاید این مریض را معاینه کند. من رفتم دکتر را آوردم. دکتر پس از معاینه، نسخه‏ای نوشت و به من داد و رفت. آقا به من فرمود: برو به دواخانه بگو به حساب من، دوای این نسخه را بدهند. من رفتم دوا را گرفته و آوردم. بعد فرمود: برو به حساب من یک گونی ذغال بگیر، من رفتم ذغال را گرفته و با مقداری غذا آوردم. خلاصه آنشب، آن خانواده فقیر از هر جهت راحت شدند؛ هم بیمار با خوردن دوا آرام شد و هم غذا خوردند و هم کرسیشان گرم شد. بعد فرمود: روزی چهقدر گوشت برای منزل ما می‏گیری؟ عرض کردم: هفت سیر. این بزرگوار فرمود نصف آن گوشت را هر روز به این خانه بده و آن نصف دیگر هم برای ما فعلاً بس است. آنوقت فرمود: حالا بلند شو برویم بخوابیم.1

کسی نیک بیند به هردو سرای

        که نیکی رساند به خلق خدای2

یوسف مولایی

..............................................

1. کتاب مردان علم در دنیای عمل، با اقتباس و ویراست

2. سعدی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




ساعت
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 309653
 بازدید امروز : 14105
 کل بازدید : 56221394
 بازدیدکنندگان آنلاين : 21
 زمان بازدید : 0/2964