*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > امام خمینی (1) 


امام خمینی 1 شماره خبر: ٤٠٠٥٤٦ ١٥:٣٥ - 1397/03/09     گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین قاسم شبان‌نیا رکن‌آبادیاثبات اسلام ناب محمدی، کلیدی‌ترین نکته در اندیشه سیاسی الهی امام خمینی‌ قدس سره ارسال به دوست نسخه چاپي


  گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین قاسم شبان‌نیا رکن‌آبادیاثبات اسلام ناب محمدی، کلیدی‌ترین نکته در اندیشه سیاسی الهی امام خمینی‌ قدس سره

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین قاسم شبان‌نیا رکن‌آبادی


محور اصلی بیانات رهبر معظم انقلاب آیت‌الله‌العظمی‌ خامنه‌ای در مراسم بیست‌وششمین سالگرد ارتحال امام خمینی‌ قدس سره، خطر «تحریف» شخصیت امام راحل و لزوم بازخوانی مبانی و «اصول» اندیشه‌های ایشان بود که بر هفت اصل از اصول تأکید ویژه‌ای نموده‌اند. ایشان در بخشی از بیانات خویش فرمودند: «مسئله‌ تحریف شخصیت امام، خطر بزرگی محسوب می‌شود و آن راهی که می‌تواند مانع از این تحریف شود، بازخوانی اصول امام است. امام را نباید به‌عنوان صرفاً یک شخصیت محترم تاریخی، مورد توجه قرار داد، بعضی این‌جور می‌خواهند امام را بشناسند و بشناسانند و این غلط است.» رهبر انقلاب اصل اول از این اصول هفت‌گانه را «اثبات اسلام ناب محمدی و نفی اسلام آمریکایی» معرفی کردند...


محور اصلی بیانات رهبر معظم انقلاب آیتاللهالعظمی خامنهای در مراسم بیستوششمین سالگرد ارتحال امام خمینی قدس سره، خطر «تحریف» شخصیت امام راحل و لزوم بازخوانی مبانی و «اصول» اندیشههای ایشان بود که بر هفت اصل از اصول تأکید ویژهای نمودهاند. ایشان در بخشی از بیانات خویش فرمودند: «مسئله تحریف شخصیت امام، خطر بزرگی محسوب میشود و آن راهی که میتواند مانع از این تحریف شود، بازخوانی اصول امام است. امام را نباید بهعنوان صرفاً یک شخصیت محترم تاریخی، مورد توجه قرار داد، بعضی اینجور میخواهند امام را بشناسند و بشناسانند و این غلط است.» رهبر انقلاب اصل اول از این اصول هفتگانه را «اثبات اسلام ناب محمدی و نفی اسلام آمریکایی» معرفی کردند ودر مقام تبیین فرمودند: «اسلام ناب از نظر امام بزرگوار، آن اسلام متکی به کتاب و سنت است که با فکر روشن، با آشنایی با زمان و مکان، با شیوه و متد علمی جاافتاده و تکمیل شده در حوزههای علمیه استنباط میشود و بهدست میآید. اسلام آمریکایی دو شاخه بیشتر ندارد: یکی اسلام سکولار و دیگری اسلام متحجر.» هفتهنامه افق حوزه در تبیین این بخش از کلام مقام معظم رهبری گفتوگویی را با حجتالاسلام والمسلمین دکتر قاسم شباننیا رکنآبادی، دکترای علوم سیاسی و عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره انجام داد که ما حصل این گفتوگو در ادامه تقدیم میگردد.

□ مصداق اسلام ناب از منظر حضرت امام چیست؟

در میان نکات هفتگانهای که مقام معظم رهبری از اندیشههای امام راحل تصویر کردند، به نظر من شاید کلیدیترین نکته آن بحث اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و نفی اسلام آمریکایی است. ما میتوانیم این اندیشه را با ادبیاتهای مختلفی در کلمات حضرت امام مشاهده کنیم، یکجا ایشان، بحث اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل اسلام آمریکایی را مطرح کردهاند، اما لازم است کمی دقت کنیم تا ببینیم ایشان مصداق اسلام ناب را چه میدانند؟

• والله اسلام تمامش سیاست است

امام خمینى قدس سره در سخنرانی روز جمعه 21 فروردین 1343 که در منزلشان ایراد فرمودند، اشاره کردند: «در مورخ 13/ 5/ 1342 که مرا از زندان قیطریه آوردند، روزنامه‏ها نوشتند که روحانیت در سیاست مداخله نخواهد کرد. من الآن حقیقت موضوع را براى شما بیان مى‏کنم. آمد یک نفر از اشخاصى که میل ندارم اسمش را بیاورم، گفت: آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ، خلاصه پدرسوختگى است! و آن را شما براى ما بگذارید! چون موقع مقتضى نبود نخواستم با او بحثى بکنم. گفتم: ما از اول وارد این سیاست که شما مى‏گویید نبوده‏ایم. امروز چون موقع، مقتضى است مى‏گویم: اسلام این نیست، والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفى کرده‏اند. سیاست مُدن از اسلام سرچشمه مى‏گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در این‏جا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم و بقیه اوقات براى خودم، سلطانى باشم و به امور دیگر کارى نداشته باشم». (کوثر/ج1/ص104- 105؛ صحیفه امام/ج1/ص268- 269)

در اینجا حضرت امام با قسم جلاله میفرمایند: والله اسلام همهاش سیاست است، یعنی از نظر ایشان اسلام ناب مبتنی بر سیاست است و منهای سیاست اسلام نیست و همه اعمال ما نیز بر اساس همین برداشت است که حضرت امام میفرمایند.

در منطق امام حکومت از احکام اولیه اسلام، بلکه مقدم بر تمام احکام است و این اندیشه حضرت امام یک کلیدی است. اگر یکی از محورهای اسلام ناب در اندیشه ایشان را همین جمله بدانید که «والله اسلام همهاش سیاست است» نتیجه این میشود که از نظر حضرت امام، سیاست و دیانت بهطور کامل با هم عجین هستند. از این جهت تمام گروههایی که این دیدگاه امام راحل را قبول ندارند؛ مثل طیف سکولار که قائل به جدایی دین از سیاست هستند و کسانی که با نگاههای اومانیستی و تحت تأثیر تفکرات غربی قائل به جدایی دین از سیاست هستند، اسلامشان اسلام ناب نیست، بلکه اسلام آمریکایی است.

گروه دیگر بخشی از انجمن حجتیه و طیفی هستند که حضرت امام از آنها بهعنوان متحجر نام میبرد. طبق اندیشه این طیف، در عصر غیبت نباید در سیاست حضور پیدا کرد و امام راحل در جای جای فرمایشات خود، مانند منشور روحانیت و دیگر فرمایشاتی که دارند به این نکته اشاره میکنند که ضربهای که اینها با اعتقاداتشان به اسلام میزنند قابل مقایسه با ضربهای که دیگران میزنند، نیست. ایشان در منشور روحانیت میفرمایند: «خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست، جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. بهزعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى‏ وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏اى زیر نیم کاسه داشت، و این از مسایل رایج حوزه‏ها بود که هر کس کج راه مى‏رفت، متدینتر بود؛ (صحیفه امام/ج‏21/ص279) چراکه اینها مصداق دیگری از اسلام آمریکایی را دنبال میکنند.

• کلیدواژه اسلام ناب در اندیشه امام پیوند یا عینیت دین و سیاست است

ایشان برای اسلام ناب، کلیدواژه پیوند یا عینیت دین و سیاست را مطرح میکنند، لذا یک گروه با تأثیرپذیری از اندیشههای غربی تفکرات اومانیستی، رابطه دین و سیاست را با ذکر ادله رد میکنند و انجمن حجتیه هم ممکن است با استناد به برخی از روایات، همین نظر را ارائه کنند که حضرت امام به این روایات پاسخ دادهاند و در جایی فرمودهاند: «اگر حتی تعداد این روایات هم زیاد بود، چون در مقابل بسیاری از بدیهیات دین ما قرار دارند، باید آنها را به دیوار زد» که این مطلب را از روایات برداشت کردهاند.

• سلطهستیزی و روحیه مقاومت از شاخصههای اسلام ناب

ما امروزه شاهد جریاناتی در کشورمان هستیم که نام خط امام را مطرح میکنند، ولی عملاً در پی اسلام نابی که امام راحل مطرح فرمودند نیستند، نه فقط در میان جامعه علمی، بلکه در بین مسئولین کشور افرادی هستند که قائل به ارتباط دین و سیاست نیستند، مانند مسئولین اقتصادی ما که به صراحت این مطلب را مطرح کردهاند و بدیهی است که اندیشه آنها در برابر اندیشه حضرت امام قرار دارد. یکی از ویژگیهای اسلام ناب در مقابل اسلام آمریکایی، بحث سلطهستیزی و روحیه مقاومتی است که در اسلام ناب وجود دارد، اسلام آمریکایی اسلام تسلیم شدن و اسلام منفعلانه است. آنها هم میگویند: اسلام ما سیاسی است، اما در مقام عمل، کاملاً منفعل هستند. همچنین میبینیم اسلام نابی که امام راحل مطرح میکنند منطبق بر آیات قرآن است، آیات قرآن تأکید دارند که مؤمنین در بین خودشان با رحمت و رأفت و در مقابل کفار، اشداء علی الکفار باشند، یعنی کسی که در مقابل نظام سلطه رویکرد انفعالی در پیش بگیرد طبق تفکر ایشان در دایره اسلام ناب قرار نمیگیرد.

به نظر من ادبیات مقام معظم رهبری در این بحث کمی متفاوت با حضرت امام است، اما ناظر به همان فرمایشات است. در جبههبندی مطرح شده توسط رهبر معظم انقلاب، سه عنصر نظام سلطه، نظام سلطهپذیر و نظام سلطهستیز بیان شده است. یک جبهه در مقابل نظام سلطه میایستد که حضرت آقا میفرماید: ما در این نظام قرار داریم و اساساً جمهوری اسلامی نظام سلطهستیز را در دنیا تقویت کرد و شما میبینید که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جبهه جدیدی در مقابل نظام سلطه شکل گرفته است که از اثرات پیروزی انقلاب اسلامی است. حضرت آقا میفرمایند: یک جبهه هم خود نظام سلطه است. تعدادی از کشورها هم هستند که سلطهپذیر هستند، مثل برخی از کشورهای عربی که نظام سلطه را پذیرفتهاند و در حال هضم در درون آن هستند و ارادهای از خودشان ندارند، اما جمهوری اسلامی اینگونه نیست. همین بحث را حضرت امام با ادبیاتی دیگر تحت عنوان جبهه استکبار مطرح میکند و از همان ابتدای انقلاب و قبل از پیروزی انقلاب که انقلاب داخلی را هدایت میکردند، بخشی از صحبتهای ایشان متوجه نظام استکبار و مقابله با آن بود، این نشان میدهد که یکی از نکات عطف در اندیشههای ایشان تأکید بر سلطهستیزی و مقابله با سلطهگری است.

• پذیرش حاکمیت خدا و نفی حاکمیتهای دیگر

از مصادیق اسلام ناب که در اندیشههای امام راحل بسیار اهمیت دارد و در رفتار سیاسی ایشان مشاهده شده، بحث پذیرش حاکمیت خدا و نفی حاکمیتهای دیگر است. حضرت امام جملهای دارند که به نظرم این فرمایش را از روایتی که عمربن حنظله از امام صادق علیه السلام نقل کرده استفاده کردهاند(1)، ایشان در جایی خطاب به بنی صدری که یازده میلیون رأی آورده است میفرمایند: من تا زمانی که تو را تنفیذ نکنم تو در حکم طاغوت هستی(2)؛ یعنی ایشان قصد دارند حاکمیت الهی در جامعه حاکم بشود.

اوایل پیروزی انقلاب، نهضت آزادی و گروه ملی مذهبی پیش نویس قانون اساسی را که تقریباً مطابق با قانون اساسی فرانسه بود را به امام عرضه کردند و حضرت امام فرموده بودند: ما فقط برای شکم و اقتصاد قیام نکردهایم، بلکه برای حاکمیت دین قیام کردیم، لذا با نظر ایشان بحث حاکمیت خدا و ولایت فقیه در قانون اساسی گنجانده شد. در روایتی امام صادق میفرمایند: اگر نزد قاضی رفتید و او در امری قضاوت کرد، اگر از ما اجازه قضاوت نداشته باشد حتی اگر به حق هم قضاوت کرده باشد مالی را که بهدست آورده، باطل است؛ یعنی طریق باید طریق حاکمیت الهی باشد و بحث حاکمیت الهی در کتابهای ایشان به کرات قابل مشاهده است.

مسئله ولایت فقیه از مسایلی است که فقهای ما هم به آن اعتقاد داشتند، اما کمتر آن را بحث میکردند، ولی حضرت امام به شکل جدی این بحث را مطرح و آن را از مصادیق اسلام ناب معرفی کردند. بنابراین از منظر امام راحل، کسانی که در برابر ولایت فقیه موضع نظری دارند و اصل آن را نمیپذیرند و یا کسانی که موضع عملی در مقابل آن دارند، در جبهه اسلام آمریکایی قرار میگیرند. جملهای که ایشان در مورد بنی صدر علیرغم رأی یازده میلیونیاش میگوید، خود مؤید این معناست که در آنجا میفرمایند: این رأی باید امضا ولی فقیه را داشته باشد؛ چراکه اذن و تصرف در اختیار ولی فقیه است. این امر، یکی از مصادیق حاکمیت الهی است، لذا در فرمایشات حضرت امام و مقام معظم رهبری بیانی وجود دارد که اگر تمام مردم در قانونی اتفاق نظر داشته باشند که خلاف شرع باشد، فاقد اعتبار است. مردم در نظام اسلامی نقش پر رنگی دارند، اما این نقش در چارچوب احکام اسلامی و حاکمیت الهی است و دیدگاه امام راحل در بحث اسلام ناب، در تقابل با دیدگاههای رایج سکولار در عصر ایشان قرار داشت و از این جهت انقلاب اسلامی در دنیا متمایز شد.

• فقه جواهری از مصادیق اسلام ناب

اسلام ناب یک ویژگی دیگر نیز دارد، ایشان در بحث فقهی مسئله فقه جواهری را مطرح میکنند و روش صاحب جواهر روش فقهای سلف است. ایشان در این سبک، پویایی فقه را مطرح میکنند و به آن توجه دارند، جوامع تغییر میکنند و زمانه ما با 1400 سال قبل متفاوت است، اما باید توجه داشته باشیم که احکام اسلامی دائمی بودنشان، ممکن است نحوه اجرای آنها متفاوت باشد، «حَلاَلُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ، لاَ یَکُونُ غَیْرُهُ وَ لاَ یَجِیءُ غَیْرُهُ؛ (الفصول المهمة فی أصول الأئمة (تکملة الوسایل)/ج1/ص643) حلال و حرام خداوند دائمی است، اما ممکن است نحوه عمل کردن به آن احکام متفاوت باشد. این نحوه گفتمان با سخنان برخی که میگوید: زمان عمل به احکام اسلامی گذشته و این احکام مربوط به 1400 سال قبل است و عقل انسان رشد کرده و در مسایل اجتماعی و سیاسی نیازی به عمل به احکام اسلامی ندارد، تعارض دارد. حضرت امام در عین پایبندی به فقه و اسلام سنتی، میفرمایند: این اسلام سنتی باید خودش را با شرایط زمانی و مکانی تطبیق بدهد و معنای تطبیق، عدول از احکام نیست، بلکه باید مسئلهشناسی کند، مثلاً ما در گذشته بحث بیمه یا شرکتهای هرمی را نداشتیم و فقه باید به این مسایل ورود کند. اگر یک فقیه، مسئله شرکتهای هرمی را از باب مقلد و تکلیف مقلد در نظر بگیرد، شاید قائل به اباحه بشود، اما اگر آن را در درون حکومت ببیند که چه تبعاتی را برای جامعه اسلامی بر جای میگذارد، شاید نظرش غیر از آن باشد. بسیاری از مسایلی که امروزه مطرح میشوند، این چنین هستند و ایشان قائل به این پویایی بودند و البته جمود، هم در اندیشه متحجرین شیعه وجود دارد و هم در بین اهلسنت، در بین برخی از جریان سلفی وهابی خشک مغز دیده میشود که به تکفیر ختم میشود و در بین جریان متحجر شیعه، به سکوت و انزوا ختم میشود. متحجرین ما میگویند: در عصر غیبت باید منتظر باشیم تا حضرت بیایند و خودشان کاری بکنند! عصر غیبت عصر سکوت است، ولی طیف سلفی وهابی با جمود فکری خود، به افراطیگری کشیده شدند. اگر وصیتنامه امام راحل را ببینید ایشان نسبت به همه این تفکرات متعرض شدهاند و به نوعی میتوانیم مصادیق اسلام ناب را از وصیتنامه ایشان استخراج کنیم. در آنجا حضرت امام در کنار کلماتی مانند: «و ما مفتخریم که پیرو مذهبى هستیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و امیرالمؤمنین علىبن ابیطالب علیه السلام، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیها است.

ما مفتخریم که کتاب نهجالبلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترین کتاب رهایى‏بخش بشر است و دستورات معنوى و حکومتى آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است.

ما مفتخریم که ائمه معصومین، از علىبن ابیطالب گرفته تا منجى بشر حضرت مهدى صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات والسلام- که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند... ما مفتخریم که «باقرالعلوم علیه السلام» بالاترین شخصیت تاریخ است و کسى جز خداى تعالى و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ما است.

و ما مفتخریم که مذهب ما «جعفرى» است که فقه ما که دریاى بى‏پایان است، یکى از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین - علیهم صلواتالله- و متعهد به پیروى آنانیم.

ما مفتخریم که ائمه معصومین ما- صلواتالله و سلامه علیهم- در راه تعالى دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکى از ابعاد آن است، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازى حکومتهاى جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم که مى‏خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت‏ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا مى‏کنند.

به نفی تفکرات وهابیت و انجمن حجتیه میپردازند و از آنها بهعنوان متحجر یاد میکند و حدود سه یا چهار صفحه وصیتنامه را به تفکرات اومانیستی و سکولار اختصاص میدهند که جریانی در برابر جریان اسلام ناب محسوب میگردد.

اگر شما عملکرد و تفکرات اینها را با عملکرد و تفکرات امام تطبیق بدهید، به یک تعبیر میتوانیم بگوییم که ایشان اینها را مسلمان نمیداند. عملکرد اینها در مقابل استکبار چگونه است؟ چرا انگلستان از اینها حمایت میکند؟ چرا در این قرائت انحرافی از اسلام افرادی مانند یاسر الحبیب مطرح میشود و چطور مطرح میشود؟ مستکبرین و کسانی که قصد صدمه به دین را دارند اقدام به مشابهسازی آن میکنند، مثلاً انجمن حجتیه و بهائیت را ایجاد میکنند. الآن ولایت فقیه در دنیا مظهر اقتدار شیعه شده است و کسانی که بحث هلال شیعی(3) را مطرح میکنند به این نتیجه رسیدهاند که این هلال در حال تکمیل شدن است، این قدرت تشیع را چطور میتوان تضعیف کرد؟ امروزه جریان شیرازی در هند فعال شده و نقطه تمرکز خودش را ضربه زدن به ولایت فقیه قرار داده است، وهابیت هم همینطور عمل میکند؛ چراکه حرف وهابیت بر علیه شیعه خریداری ندارد. بنابراین آنها هم تمرکزشان را روی ولایت فقیه قرار دادهاند.

...............................................................................

• پینوشتها

1ـ «محمدبن یعقوب، عن محمدبن یحیى، عن محمدبن الحسین، عن محمدبن عیسى، عن صفوانبن یحیى، عن داودبن الحصین، عن عمربن حنظله: قال: سالت أباعبْداللَّهِ علیه السلام عنْ رجلین من أصحابنا بینهما منازعه فی دَین أو میراث فتحاکما إلى السلطان وَ إلى القضاة أ یحلّ ذلِکَ؟ قال: مَنْ تَحاکَمَ إلَیْهِمْ، فی حَقٍّ أوْ باطِلٍ، فَإنَّما تَحاکَمَ إلَى الطّاغُوتِ وَ ما یُحْکَمُ لَهُ، فَإنَّما یَأْخُذُهُ سُحْتاً وَ إنْ کان حَقّا ثابِتاً لَهُ، لَأنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطّاغُوتِ وَ ما أمْرَ اللَّهُ أنْ یُکْفَرَ بِهِ، قالَ اللَّهُ تَعالى «یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ.» قلت: فَکیف یصنعان؟ قال: یَنْظُرانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَر فِی حَلالِنا و حَرامِنا و عَرَف أَحکامَنا .. فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکَماً فإنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً. (اصول کافى/ج1/ ص86/کتاب فضل العلم/باب اختلاف الحدیث/ح10؛ وسایلالشیعه/ج18/کتاب ابواب صفات القاضی/باب11/ح1؛ به نقل از کتاب ولایت فقیه (حکومت اسلامى- ویرایش جدید )/ص89.

رک: صحیفه امام/ج‏12/ص139

3ـ واژه «هلال شیعی» اولین بار از سوی عبدالله دوم پادشاه اردن، مطرح شد که در خلال آن، خطر قدرت گرفتن شیعیان را در منطقه مطرح کرد. پس از او حسنی مبارک در مصر و برخی از مقامات عربستان سعودی، از جمله کسانی بودند که خطر هلال شیعی را در منطقه مطرح کردند. به عقیده آنها جمهوری اسلامی ایران میتواند، با اعمال نفوذ طبیعی در میان شیعیان عراق، تحولات ژئوپلتیک خاورمیانه را هدایت کرده و موازنه قدرت را به نفع شیعیان و علیه منافع آمریکا، اسرائیل و اهلسنت تغییر دهد. کاربرد این واژه، مقارن با به قدرت رسیدن شیعیان در انتخابات عراق، پس از حمله ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۰۳ م به این کشور بود. بر این اساس به قدرت رسیدن شیعیان در عراق، تکمیلکننده هلالی از حوزههای نفوذ شیعی بود که کشورهای لبنان، سوریه، عراق، ایران، پاکستان و افغانستان را در بر میگرفت؛ به این معنا که نه تنها در ایران، شیعیان در قالب جمهوری اسلامی و در لبنان در مقام جنبشی مقتدر و پیشرو، بلکه در عراق و سوریه نیز که دولت را در اختیار دارند، از جایگاه تعیینکنندهای در منطقه برخوردار هستند.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




سه شنبه ١٩ آذر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام